آپارتمانی مبله در غرب لس آنجلس برای کوتاه مدت جهت اجاره موجود است. برای اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن های ۰۹۱۲۱۲۵۳۵۵۷ یا ۰۰۱۳۱۰۴۳۰۰۰۶۰ تماس بگیرید.

آیا در آمریکا بمانیم با برگردیم؟
الان صبح یکشنبه است و هوا هم آفتابی و یک کمی سرد است. البته هوا برای ماهیگیری عالیه ولی یه جورایی حالش رو ندارم که از رختخواب گرم بیام بیرون و برم ماهیگیری. معلم گیتارم بعداز ظهر قراره با چند تا از شاگردهاش بیاد اینجا تا ببرمشون قایق سواری. البته از لگون خارج نمیشیم و همین دور و اطراف میچرخونمشون. صبح هم میخواست بیاد دنبالم که باهاش برم کلیسا ولی حالش نبود. چند ماه پیش یه بار باهاش رفتم. البته کلیسای کریسشن ها با کاتولیکها خیلی فرق میکنه و از اول تا آخرش سخنرانی میکنند و آواز میخونند. کشیشکها هم لباس معمولی میپوشند و مثل بقیه هستند. آخر سر هم همه دست بقل دستیهاشون رو میگیرند و هاله لویا میخونند. برای همین اگه یه موقع خواستید برید کلیسا باید بگردید و یه صندلی خوش آب و هوا پیدا کنید!

الان که هنوز توی رختخواب دراز کشیدم گفتم براتون کمی در مورد این بنویسم که چطور میتوانیم برای مهاجرت خودمان برنامه ریزی کنیم. سوالهای زیادی را در تاپیکهای مختلف میبینم در مورد مسائل و مشکلات مختلفی که در جریان مهاجرت وجود دارد و همه میخواهند در مورد ماندن و یا برگشتن از آمریکا تصمیم گیری کنند. البته روی صحبتم بیشتر با کسانی است که گرین کارت قبول شده اند و هنوز در شش و بش هستند.

واقعیت این است که مهاجرت هم مانند ازدواج و دیگر مسائل مهم زندگی یک معادله n مجهولی است و هیچ نسخه آماده ای وجود ندارد که بتوان آن را برای همه تجویز کرد. بسیاری از عوامل تاثیر گذار وجود دارند که در توجیه پذیر شدن مهاجرت شما نقش عمده ای ایفا میکنند.

چون یکی از تخصصهای من تجزیه و تحلیل سیستم است, میخواهم به شما یاد بدهم که چگونه میتوانید مهاجرت را که یک سیستم باز است, بصورت یک سیستم بسته تعریف کنید و بر مبنای آن برای خودتان برنامه ریزی کنید. این دقیقا همان کاری است که من برای مهاجرتم انجام دادم و هنوز هم دارم طبق آن پیش میروم. البته باید اعتراف کنم که وقایع پیش بینی نشده اساسی هم برایم رخ داد.. ولی چون برنامه ام بدون نقص بود مشکلی برایم ایجاد نکرد.

اجازه بدهید قبل از هرچیر سیستم باز را برایتان تعریف کنم و بگویم چگونه میشود آن را به یک سیستم بسته تبدیل کرد. فرض کنید شما میخواهید بروید سر کوچه و شیر بخرید و برگردید. این عمل یک سیستم باز است زیرا هزاران اتفاق مختلف میتواند در این عمل شما موثر باشد. مثلا اگر زلزله بیاید یا اگر بقال سر کوچه بسته باشد یا اگر زبانم لال بیفتید توی چاله و پایتان بشکند و هزاران عامل پیش بینی نشده دیگر.

ولی شما میتوانید این سیستم باز را به یک سیستم بسته تبدیل کرده و برای آن برنامه ریزی کنید. برای اینکار شما باید تمامی پارامترهای موجود در این کار را به دو دسته کلی تقسیم کنید:
1- پارامترهایی که در اختیار شما است.
2- پارا مترهایی که خارج از اختیار شما است.
سپس تمامی پارامترهایی را که در اختیار شما است بنویسید و دور آن یک خط بکشید. در واقع شما اعضای سیستم بسته خود را یافته اید.
مثلا این پارامترها میتواند چنین باشد:
1- لباس مناسب برای بیرون رفتن از خانه
2- پول کافی برای خریدن شیر
3- برداشتن کلید خانه
‎4-........‎

شما نمیتوانید برای پرامترهای خارج از این سیستم بسته, برنامه ریزی کنید بنابراین نیازی به نوشتن و یا حتی فکر کردن به آنها را ندارید چون سیستم بسته شما باید طوری عمل کند که در مواجهه با عوامل پیش بینی نشده بهترین راه را برای شما داشته باشد.

سپس با تمامی اعضای سیستم بسته خود بدینصورت برنامه ریزی میکنید:
1- آیا لباس مناسب برای خرید دارم؟
اگر جواب بله است برو به 2.
اگر جواب خیر است برو به بخش "نحوه تهیه لباس مناسب برای خرید!"
2- آیا پول کافی برای خرید شیر دارم؟
اگر جواب بله است برو به 3
اگر جواب خیر است برو به بخش "چگونه پول در بیاورم!"
‎3-......‎

شما باید مهاجرتتان را هم دقیقا به اینصورت برنامه ریزی کنید. البته این کار مثل خریدن شیر از بقالی سر کوچه ساده نیست ولی میتوان از همان الگو برای تعریف آن استفاده کرد. در وحله اول باید ببینید که چه پارامترهایی در اختیار و توان شما است و آنها را برای خودتان تعریف کنید. این پارامترها میتواند به سه بخش عمده زیر تقسیم شود:
1- تسلط بر زبان انگلیسی
2- مهارات و تخصص
3- پول

سپس هدفهای خودتان را به سه بخش عمده زیر تقسیم نمایید:
1-گرفتن گرین کارت
2- گرفتن پاسپورت آمریکایی
3- زندگی در آمریکا
شما باید بصورت پله ای و به ترتیب اهداف ذکر شده برنامه ریزی کنبد. بعنوان مثال شما نباید از اول برای گرفتن پاسپورت آمریکایی و یا زندگی در آمریکا برنامه ریزی کنید بلکه هدف اولیه شما باید فقط گرفتن گرین کارت باشد. اگر همه چیز خوب پیش رفت سپس شما به گرفتن پاسپورت آمریکایی و سیتیزنشیپی فکر کنید و اگر همه چیز بر وفق مراد بود, بعد از گذشت پنج سال میتوانید بطور قطعی برای زندگی در آمریکا تصمیم بگیرید.

برنامه ریزی من برای مهاجرتم بدینصورت بود و البته هنوز هم هست:
1- شش ماه به آمریکا میروم و بر میگردم. تمام اهداف و برنامه ریزی من در وحله اول برای 6 ماه بود. بنابراین من فقط 3 هزار دلار با خودم برداشتم و یک بلیط دو طرفه با یک تاریخ برگشت مشخص خریدم. به هیچکدام از وسایلم هم دست نزدم و آنها را در یک جای مناسبی گذاشتم تا پس از برگشتنم از آنها استفاده کنم. با رئیس شرکت صحبت کردم و او را متقاعد کردم که شش ماه به من مرخصی بدون حقوق بدهد تا بتوانم این شانس خودم را امتحان کنم.
-اگر در مدت 6 ماه کار گیر آوردم, برو به برنامه ریزی هدف شماره 2
-اگر در مدت 6 ماه کار گیر نیاوردم برگرد به ایران
(مدت زمان برنامه شماره یک بستگی به میزان سرمایه و تعداد نفرات و شرایط کاری در ایران دارد)
(برای بردن پول هیچگاه روی بیش از یک سوم سرمایه خودتان حساب نکنید تا در صورت برگشت به مشکل اساسی برخورد نکنید)

2- پنج سال در آمریکا میمانم و پس از گرفتن پاسپورت آمریکایی به ایران برمیگردم.
-اگر در مدت 5 سال توانستم کار کنم و خودم را با محیط فرهنگی و اجتماعی آمریکا تطبیق دهم, برو به برنامه ریزی هدف شماره 3
-اگر در مدت 5 سال نتوانستم خودم را با محیط تطبیق دهم و یا از شرایط کار و زندگی راضی نیستم, برگرد به ایران
( شما کار خودتان را احتمالا در ایران از دست داده اید ولی با دانستن زبان و پاس آمریکایی احتمال پیدا کردن کار مناسب برایتان هست)

3- میخواهم برای تمام عمرم در آمریکا زندگی کنم.
- فروش املاک در ایران (در صورت وجود)
-خرید خانه در آمریکا
-ازدواج (اگر مجرد هستید), طلاق (اگر متاهل هستید! شوخی)
- بازنشستگی
‎-....‎

خلاصه شما تا زمانی که هدف شماره 1 و شماره 2 را پشت سر نگذاشته اید هیچوقت نمیتوانید روی هدف شماره 3 فکر کنید. در ضمن باید سعی کنید تا برای رسیدن مقطعی به اهدافتان, تواناییهای خودتان را (زبان,پول,تخصص) افزایش داده و شانس خودتان را بیشتر کنید.
در ضمن برای محاسبه اموال خودتان برای مهاجرت قبل از مرحله سوم به فروش املاک خود اصلا فکر هم نکنید.
این یک برنامه ریزی کلی است که شما میتوانید پارامترهای آن را نسبت به وضعیت و شرایط خودتان تغییر دهید ولی هر وقت برنامه ریزی کردید دیگر هیچوقت خارج از برنامه خودتان عمل نکنید.
امیدوارم این اطلاعات بدردتان بخورد.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: seravin ، اليزا ، summery_armin ، soma ، hamed_gh ، laili ، merdax ، ChairMan ، homeless ، ana ، hvm ، Ashkan.R ، matrix ، usa.lover ، honareirani ، saeedhei ، sousangerd ، farshadz ، afshin ، lexington ، ALIREZA205 ، mahkam ، Spiritual ، Hamid55 ، s..setare ، tehranipoor ، سارا کوچولو ، Nazem ، mohsen324 ، parmida.722 ، babakped ، mary joon ، amirbakhshi ، indmehdi ، ahmad2020 ، hassan1358arab ، m.memari ، farzad24 ، gmah ، ساشا ، Cruz ، zara man ، Hossein81 ، fahimeh88 ، Electronic-Arts ، Lmnop ، پرستو ، ابی22 ، viona ، sezar ، saied-k ، MPU ، teoden ، amirrezas ، honey62 ، cmbt ، Hediyeh ، alireza62 ، SH1A2R3 ، asdesz ، nahid.t ، smmyp ، ASALI ، amir1345 ، amir0_0amir ، armanbala ، leilit ، montazer59 ، Aero ، maral7 ، Afies ، پسرایرونی ، mhr.714 ، pariya2 ، ملیحه مجید ، naeiji1974 ، moon_rose ، shatsi ، mhb161 ، apoornaki ، sorena ، rouzbehdarvishi ، niki shams ، sadeghi897 ، j-e ، 3pideh ، rakhsh ، IN.USA@2013 ، enchantress_boy ، سمانه777 ، parsush ، dr_adel ، itsmasoud ، miladtorfi ، پروا ، opayamani ، behzad2013 ، rozelo ، M0TRIX ، mrhj50 ، saeed_gh ، زری وحدتی ، Saeedv13 ، AsemanAbee ، mhz_ir ، dana ، hny67 ، valencia ، shadi79 ، azadeh212 ، ashkan019 ، omnia ، andishe ، eli az ، azar1348 ، mrpahlevani ، Mr.Akbari ، zohre02 ، ali2310 ، qeshmi ، rbb ، m2007 ، shahin_1359 ، kage.omid ، حاجی واشنگتن ، taherifar ، Memolk ، bozorg ، ayden ، asbebarfi ، delikanle ، golibarg ، yalda b ، farshid sobhani
پوریا جان میشه یکم بحث رو باز کنی. یه جورایی من نفهمیدم . اگر میشه مثال بزن و بحث رو باز کن چون فکر میکنم حرفت باید جالب باشه.
زبون آرش خان کاملا ملموس بود . ما این جوری صفرویکی بهتر حالیمون میشه!Big Grin
شماره کیس:2010AS00007xxx
تاریخ دریافت نامه قبولی:یادم نیست!
کنسولگری:Abu ‎Dhabi‎
تاریخ ارسال فرمهای سری اول: ‎JUNE-12- 2009‎
تاریخ کارنت شدن کیس: ‎2009 Sep‎
تاریخ مصاحبه: ‎Feb 2010‎
تاریخ دریافت نامه دوم:دو هفته بعداز مصاحبه
تاریخ دریافت کلیرنس: ‎23 Sep‎ -بیش از ۷ ماه!
تاریخ دریافت ویزا : ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۰
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: honareirani ، rs232 ، SH1A2R3 ، ASALI ، pariya2 ، 3pideh ، taherifar
آرش جان این دکمه تشکر کافی نیست به جان تو ‎...‎
خیلی خیلی عالی بود .من عاشق این جور برنامه ریزیها و قانونمند کردن برنامه ها هستم .
لطفا این بحث رو ادامه بده ‎...‎
ولی یک مسئله کوچک هست که اونم مثلا در قسمت یک مهاجرتت که گفتی میرم اگر کار گیرم اومد و ‎...‎
چرا نباید بگی میرم و صد در صد کار گیرم میاد ؟
اینم میشه به نظر من .
بهترم هست .
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: usa.lover ، rs232 ، Hossein81 ، SH1A2R3 ، ASALI ، mhb161 ، azar1348 ، taherifar
آرش جان
مثل همیشه جالب بود
مخصوصا برای من که دقیقا همین کار رو دارم میکنم و پست شما مصمم ترم کرد
سپاس

به دلایل شخصی از مدیریت استعفا داده ام لطفا سولات مربوط به مدیریت را از من نپرسید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: usa.lover ، rs232 ، SH1A2R3 ، ASALI ، mhb161 ، 3pideh ، azar1348 ، taherifar
فکر میکنم یکی از مهمترین چیزهایی که اونجا گیرمون بیاد کاهش استرس و افزایش آرامش باشه
این برای من از هرچیزی مهمتر هست و حاظرم هزینه اون رو بپردازم

راستی آرش جون اونجا هم سر ظهر وانت بار نمکی با بلندگو سرو صدا راه می اندازه؟؟؟

به دلایل شخصی از مدیریت استعفا داده ام لطفا سولات مربوط به مدیریت را از من نپرسید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، usa.lover ، m.memari ، SH1A2R3 ، ASALI ، azar1348 ، taherifar
هیچی براازدست دادن ندارید-توبهترین دانشگاهم باشی پوریاجان مفتش گرون اینجاایران هرروزمشکل ترازدیروز-دانشگاهشم که اکسفورد نیست
‎case:19###‎
Big Grin



پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، usa.lover ، laili ، SH1A2R3 ، ASALI ، taherifar
اونجا زندگی کردن هست که اینجا هیچ وقت نیست!
ما که داریم اینجا تو دانشگاه دولتی در تهران درس میخونیم هنوز بعد از 8 هفته از شروع ترم جدید هنوز انتخاب واحد مشکل داره و جناب مدیر گروه واسه خودش کلاسا رو عوض میکنه.
هنـــــر ایـرانـــــی

www.persianartco.com
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، usa.lover ، SH1A2R3 ، ASALI ، mahbube ، azar1348 ، taherifar
پوریا جان, حرفت کاملا درسته. من فرض را بر این گرفتم که هر کس یک انگیزه ای برای مهاجرت برای خودش دارد. مثلا یک نفر میخواهد فرار کند, یک نفر میخواهد در یو سی ال ای درس بخواند, یک نفر میخواهد هر روز برود دیسکو کلاب , یک نفر میخواهد آرامش داشته باشد, یک نفر میخواهد پول جمع کند و یا شاید هم یک نفر بخواهد شهردار لس آنجلس شود. انگیزه هر فرد هم برای خودش جدی و باارزش است و ممکن است به نظر ما مسخره بیاید ولی برای او اینطور نیست. من یکی از دوستانم آرزوش این بود که برود هالیوود زندگی کند و از نزدیک هنرپیشه ها رو ببیند. این هدف برای من مسخره بود ولی برای او اینقدر ارزشمند بود که بالاخره به آب و آتش زد و به هدفش رسید. ولی هر کسی که با هر انگیزه ای شرایطی برایش رقم بخورد که بتواند به آمریکا برود باید مراحل اشاره شده در متن را طی کند. طبیعی است شما هر چه انگیزه شخصیتان قوی تر باشد, بیشتر زبان میخوانید یا پایه علمی خودتان را قوی تر میکنید. و یا حاضرید در مرحله اول مهاجرت تلاش بیشتری برای پیدا کردن کار داشته باشید. بهرحال قاضی و تصمیم گیرنده هر فرد برای ورود به مرحله بعدی خودش است و کسی نمیتواند او را قضاوت کند.
یک نکته اینجا ضروری است که اشاره کنم همیشه استرس و تحت فشار بودن نمیتواند منجر به نتایج بهتری شود. مثلا در فوتبال فینال همیشه یک تیم خیلی خوب بخاطر انتظار بالایی که از او هست و استرس بازیکنان, نمیتواند خوب و راحت بازی کند.
بنابراین بهتر است که ما همیشه در ذهن خود برگشت را در مقاطع مختلف خانه امن خود بدانیم و با خیال راحت و طبق برنامه پیش برویم. در مرحله اول رسیدن به هدف, ما میرویم و 6 ماه در یک جا هستیم و برمیگردیم. بعد از آن گرین کارتمان را گرفته ایم, گواهینامه رانندگی آمریکا و سوشیال سکوریتی را گرفته ایم و تجربیات خیلی خوبی کسب کرده ایم. درضمن کار و خانه و دانشگاه ما هم سر جای خودش هست. این در بدترین حالت است که کار گیرمان نیامده است.
نوید جان, اگر قرار باشد که بگوییم صد در صد کار گیرمان میاید که دیگر احتیاجی به برنامه ریزی نیست. ما در ضمن اینکه باید خوشبین باشیم و مثبت نگاه کنیم و تمام تلاشمان را برای موفقیت انجام دهیم, باید برای وقایع ناخواسته هم برنامه ریزی داشته باشیم.
مثل این است که شما ‎1000‎ تومان توی جیبت بگذاری و بگویی میروم فلان جا ‎500‎ تومان پول رفت و ‎500‎ تومان پول برگشتم است و چون مثبت اندیش هستم هیچ پول دیگری در جیبم نمیگذارم چون هیج اتفاق بدی نمی افتد. ولی مثلا یک راننده قالتاق به پستت میخورد و بجای ‎500‎ تومان ‎600‎ تومان از تو طلب میکند. بهرحال اگر یک ‎1000‎ تومانی دیگر هم توی جورابت داشته باشی ضرر ندارد!
از بقیه دوستان هم تشکر میکنم و امیدوارم این چیزهایی که من مینویسم بدرتان بخورد
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
آخــــــــــــــــــــی !!!؟؟ بعد از چندوقت یه مطلب بسیار بسیار توپی خوندم و بازم به وجود افراد نکته سنجی مثل این آرش خان، افتخار کردم.
شاید بعدا " گــــُلفشانی ام( شوخی) شکوفا شد و حرفی هم ما زدیم که به درد دنیا و آخرتتان نخورد امــّّا

خواهش من این است که این موضوع رابه چشم یک نظریه ی عمیق(والله من از علم چیزی سرم نمیشه وگرنه میگفتم :عملی، مکتبی، عقیدتی، راهبردی و...) مورد بررسی قرار دهند و در توجیه صحبت نویسنده ی محترم؛ اگر قرار باشد همه ی ایرانیان؛ مهاجر و خارج بشوند، پس کی بمونه؟
و اگه دیگران موندند، چرا ما فرصتی برای پیشبرد همگونه ی فرهنگی ، اقتصادی و ‎...‎ کشورمان نداشته باشیم. به نظر من آنانی که موفقند؛ همه جا موفقند.

فقط آقا آرش ، بی زحمت آدرس ویلای شمالت را نیز به من هم بده، این آخر هفته، یک سری بزنیم. هرچند که من از همه ی ایرانیان ( چه قدیم و چه جدید) به دفعات شنیده ام که میخواهند، آخرش یه روزی برگردند، ولی متاسفانه توفیق نداشته ام با هیچکدامشان روبرو بشوم.

منظور اینه که چنان در باتلاق زندگی (به معنای زندگی کردن واقعی ، نه زنده مانی) فرو خواهیم رفت، که دور از جان شما و دیگر دوستان، من وصیت کرده ام ، زحمت حمل جنازه ام را نیز نکشند. به یاد دارم که همه ی اقوام ، یک نظر دنبال یک قربانی میگشتند تا او اوّّل از هرچیز (مهاجرت، کار نو و ‎...)‎ را پیش قدم شود، تا دیگران ببینند چه میشود و سپس تصمیم بگیرند.

حالا حکایت من و شاید هم دیگران است. آقا آرش شما برید ببینید چی میشه؟ ما هم (شاید ‎!!)‎ می آییم. البته اگه آقای مهر.ورز بذاره که حالی از هم بپرسیم.
‎________________________________‎ موفق و پیروز باشید. ارادتمند حمید از ایالت میزوری
دوستان گرامی، برای خواندن نوشته های بیشتری از اینجانب، میتوانید با کلیک کردن در«اینجــا- از دیار نجف آباد تا آمریکای جهانخوار»به وبلاگ شخصی ام تشریف بیاورند تا بیشتر درخدمتتان باشم..... موفق و پیروز باشید. ارادتمند حمید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، Nazem ، honareirani ، usa.lover ، fahimeh88 ، smmyp ، ASALI ، 3pideh ، سمانه777 ، parsush ، taherifar
حمید جان,
من توی دانشگاه یک همکلاسی داشتم که با هم خیلی دوست بودیم. هر دوی ما دوست داشتیم که پول در بیاوریم و یک خانه خوب در الهیه بخریم و یک ویلای قشنگ هم در رامسر. او از کار کامپیوتر جدا شد و زد به کار بازار ولی من همچنان در حرفه خودم ماندم. او پس از ده سال هم یک خانه خیلی خوب خرید و هم ویلا در شمال ولی من هر روزم دریغ از دیروز بود. او با پول فراوانی که داشت برای مهاجرت کانادا اقدام کرد ولی بعد از شش ماه برگشت و گفت که اونجا به درد من نمیخورد. این داستان را تعریف کردم که بگویم انسانها با هم متفاوت هستند. برای من نوعی آمریکا بسیار بهتر از ایران است زیرا هم وضع مالی بهتری دارم و هم اینکه از نظر روانی بسیار آسوده تر هستم. ولی افراد زیادی را میشناسم که هم از نظر مالی و هم از نظر روانی ایران برایشان بهتر است. ولی موضوع اینجا است که قبل از هرگونه تصمیم گیری باید زندگی در آمریکا را هم تجربه کرد. خیلی از ایرانیها ممکن از از اینکه مجبورند مالیات بدهند و یا از اینکه مجبور هستند قوانین رانندگی را رعایت کنند در آمریکا عذاب میکشند و وقتی به ایران بر میگردند میگویند آخیش حالا هر جوری که دلم میخواهد رانندگی میکنم. در واقع یک دوره شش ماهه میتواند دوره آزمایشی خوبی برای فرد مهاجر باشد و در ضمن اینکه گرین کارت خود را میگیرد میتواند خود را محک بزند.
برنامه دوم من هنوز این است که پس از پنج سال زندگی در آمریکا و دریافت پاسپورت به ایران برگردم. من این برنامه را تغییر نمیدهم مگر آنکه در پایان پنج سال و در زمان تصمیم گیری به این نتیجه برسم که ماندنم در آمریکا برایم بهتر است. در حال حاضر من اجازه تصمیم گیری برای مرحله سوم برنامه خودم را ندارم زیرا هنوز تجربه کافی را ندارم و در ضمن این کار خلاف برنامه من است. پس باید دوسال دیگر صبر کنم تا به مرحله تصمیم گیری برسم.
نوید جان,
در آمریکا قوانین اجرا میشود ولی وحشتناک نیست و احتمالا دوست شما خواسته است با شما شوخی کند و یا چون نمیتوانسته است به آمریکا برود یک دلیل الکی آورده است. اگر تصادف کنید بیمه خسارت را میپردازد و جریمه هشتاد هزار دلاری هم من نشنیدم مگر اینکه احتمالا در بزرگراه خلاف جهت رانندگی کنید! اگر شما به دندانپزشکی بروید و بخاطر عدم رعایت بهداشت دچار بیماری ایدز شوید میتوانید از او شکایت کنید. البته اگر شما در آمریکا به کسی بچسبید آن فرد چه مریض شود و چه نشود میتواند از شما شکایت کند. فاصله بین دو فرد در آمریکا باید به اندازه یک دست باشد. اتفاقا رعایت همین قوانین است که ممکن است زندگی را مثلا برای یک آدمی که یک عمر خودش را به این آن جسبانده است, در آمریکا دشوار کند و تصمیم بگیرد که برگردد. شما در ایران وقتی از یک پیاده رو شلوغ رد میشوید همه خودشان را به شما میمالانند ولی در آمریکا اگر فردی چنین کاری بکند باید خسارت بدهد و یا بیفتد گوشه هلفدونی.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
آرش جان من با همه پستهای قبلی شما موافق بودم ولی این یکی برای من درست در نمیاد.
دلیل این موضوع اینه که زندگی به هیچ عنوان برنامه کامپیوتری نیست. من برای شما چند دلیل میارم و بعد نتیجه گیری میکنم.

1- مهمترین تفاوت انسان با کامپیوتر و کلا سیستمهای ماشینی قابل برنامه ریزی، "احساسات" او است. ماشینی که بر اساس یک اگوریتم بسته کار میکند، به منطق وابسته است. ولی احساسات موجب می شوند که گاهی کاری کاملا مخالف عقل و منطق از انسان سر بزند. برای مثال، انسان با اینکه میداند اگر در داخل آتش برود میسوزد و میمیرد، ولی وقتی بداند بچه اش در خطر آتش قرار گرفته، منطق را کنار میزند و مستقیم به داخل آتش میپرد. به همین دلیل، گاهی کسی به دلیل این که "مجبور است" به درخواست کسی که دوستش دارد عمل کند، بر لاف منطق عمل میکند و مهاجرت میکند یا مهاجرت خود را لغو میکند. ممکن است در طی این چند سال که شما گفتید، اتفاقی پیش بیاید که موجب شود برنامه ریزی منطقی انجام شده توسط احساسات قدرتمندی مانند ترس، عشق، نفرت و مانند آنها کاملا باطل شود.

2- در سیستمهای قابل برنامه ریزی، معمولا برای پشتیبانی خطرات اشتباه از آب در آمدن برنامه ریزی، سیستمهای بک آپ وجود دارد. یا در کامپیوتر اگر کاری اشتباه انجام شد، معمولا با قابلیت ‎Undo‎ عمل اشتباه انجام شده لغو میشود. اما مطمئنا در زندگی واقعی شما نمیتوانید به همین راحتی اشتباهات خود را تصحیح کنید. به همین دلیل اگر در طی این مدت برنامه ریزی طولانی، اشتباه بزرگی مانند یک تخلف قانونی مهم یا باختن همه دارایی پای میز قمار یا رد کردن چراغ قرمز و برخورد به تانکر بنزین یا رد شدن در امتحانات دانشگاه پیش بیاید، کل برنامه ریزی باطل میشود. حالا حتی اگر این مسائل را جزو پارامترهای "خارج از اختیار" فرض کنیم، مجموعه ای چندتایی از اشتباهات کوچک هم میتوانند مسیر برنامه ریزی را به طور کامل منحرف کنند.

3- تفکر انسان بر اساس تجربه ناشی از زندگی در محیط اطرافش است. اگر شخصی در محیط A تصمیمی بگیرد و بر اساس آن تصمیم به محیط B منتقل شود، ممکن است تمام پارامترهایی که موجب آن تصمیم شده بودند تغییر کنند. ممکن است سلیقه شخص نسبت به بسیاری چیزها عوض شود، یا عقاید فرهنگی، مذهبی و عقاید دیگرش تغییر کنند و موجب شود که برنامه ریزی انجام شده را از بیخ کنسل کند! از طرف دیگر ممکن است ورود به محیط جدید مشکلاتی در پی داشته باشد که با گذشت هر روز مقداری از اراده شخص را تحلیل برد و به این ترتیب، بعد از گذشت مدتی، با این که منطق حکم به ماندن میکند، اما شخص مهاجر به دلیل نداشتن بنیه و اراده کافی "جا بزند".

4- بر خلاف سیستمهای بسته، گاهی لازم است که شخص خود را وادار به انجام کاری کند که در منطق بولی، صفر مطلق یا یک مطلق نیست. انجام دادن این کار در زبان انسانها "ریسک کردن" خوانده میشود که در هیچ سیستم و برنامه نویسی وجود ندارد. برای همین، بسیاری از اشخاص برای این که مطمئن شوند در آینده به هیچ عنوان امکان بازگشت نخواهند داشت، پلهای پشت سر خود را خراب می کنند و برای مثال همه دارایی خود در مبدا را می فروشند و به مقصد میروند و چون میدانند که در صورت عدم موفقیت به خاک سیاه خواهند نشست، بیشتر از کسانی که برنامه ریزی پشتیبانی شده کرده اند کار و تلاش میکنند و از قضا این دسته از افراد معمولا موفقتر هم از آب در می آیند! این پارادوکس کاملا از نظر منطقی با منطق واقعی در تضاد است ولی در عین حال صحیح هم هست!

قرار بود نتیجه گیری کنم.... ولی نتیجه گیری برعهده شما و بقیه دوستان ‎Smile
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
هرکسی اینجابابی قانونی بزرگ شده اونجادوام نمیاره این طبیعی هست-اینجاانسان بودن فرقی نداره-هرکی تودارودسته باشه انسانه-آمریکاهم انقدر سخت نیست-کاری ب کارکسی نداشته باشی قانون کاری بهت نداره ok
‎case:19###‎
Big Grin



پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: ChairMan ، Hamid55 ، SH1A2R3 ، ASALI ، 3pideh ، rozelo ، azar1348 ، taherifar
سلام عزیزان

امیدوارم که نظرات خوب و عمیق دوستان را در ارتباط با موضوع، بیشتر ببینم و سوای لذت بسیاری که میبرم، از همه ی آنها استفاده ی بیشتر داشته باشم. سوای اصل خود متن دستنوشته ی آرش خان، بازخوانی مجدد نوشته ی آقای پیام را در بالا پیشنهاد میکنم.

امـــّّـا آرش عزیز
این مورد کار بازار و درآمد بیشتر و پیامد آن، مال و منال بیشتر را من نه تنها تایید میکنم، بلکه یه جورایی هم تاکید . چراکه شاید اینها چیزهایی است که در زندگی شخصی من هم کم بوده و ای بسا حسرت زن و فرزندم. شاید هم به همین خاطر بود که یک شغل پردرآمدی (معلمی) را انتخاب کردم !!!!!؟؟؟؟؟

ولی درمیان شوخی بسیاری که میگفتند، حقوقشان نصف افغانی هاست(اونروزها،وگرنه، حالا که باید زار و زار گریست) من با چندویژگی شغلی ام چنان حال میکردم که حاضر نبودم آنرا با هیچ چیز، دیگه ای عوضش کنم و یکی از آنها، این بود که تمامی بازاریان و دکتران و مهندسان و حتی حمّالان و بیکاران، از زیر دست من و امثال من رد میشدند؛ و اینجا بود که اگه هیچکس و حتی خود آنها به اهمیت شغلی معلم واقف نبودند؛ معلمان گرامی میدانستند و خوشا بحال آن معلمان موفقی که بازاری انسان پرورش میدادند؛ آفرین بر معلمی که پزشک عاشق تربیت میکرد؛ درود بر معلمی که مهندس اهل دل، به جامعه تحویل میداد و ‎....‎

به احتمال بسیار خودتان هم متوجه شده اید که سعی کردم با ذکر طنز ( چه بسا تلخ) خود، کمکی ناچیز به سهم خود در پیشبرد بحث زیبایتان داشته باشم؛ من هم دراین مورد دقیقا" با شما موافقم ولی آیا از همین جمله ی شما نمیشود چنین نتیجه ای گرفت که اوضاع اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی ایران هرروز دارد واویلاتر از دیروز میشود و ای بسا که همان بازاری که تا کانادا رفت و برگشت، با آنکه زیاد نموند تا خوب به معنی زندگی واقعی و آرامش روح و روان و امنیت اجتماعی و احترام متقابل انسانی و ‎...‎ پی ببرد، همین روزهاست که سروته بکند!!؟؟

شاید هم نه !؟ و ای بسا هم که، آری !!؟؟
آنچه که من معتقدم باید سهم خودرا در امروز زندگی مان انجام دهیم و با تجربه گرفتن از گذشته، فقط آینده را زیر نظر داشت تا آینده هم برسد.( چون فردا شود، فکر فردا کنیم) آنچه که من باید از این مشارکت نظر شما و دیگر دوستان فراگیرم هم باید این باشد که هرکسی بنا به مقتضیات زندگی خودش، تنها و آخرین تصمیم گیرنده، برای زندگی خوش هست. تنها چیزی که من رادر زندگی شخصی ام، رنج میدهد، تعیین زمان و یا نتیجه ی خاص برای آینده ام است.برای همین من حتی با آنکه احتمال میدهم تابستان آینده موفق بشوم سری به خانواده ام در ایران بزنم، باز وقت و زمان تعیین نمیکنم و شاید هم به نوعی همان شمارشهای است که شما ذکر فرمودید: از یک به دو، وقتی تابستان شد، دو راه دارم یا اینکه پول دارم و ‎...‎ و یا اینکه اصلا" شرایط جور نیست و.....

حالا بعد از شوخی ، من یه درخواست کردم که برای آخر هفته، کلید ویلایتان را بدهید و شما زدید به کوچه ی علی چپ. حالا چکاره ایم، هستی یا نه؟ فقط اینو بگم که اگه موبایلت رو هم خاموش کنی، پشتی در آنقدر میمونم تا آقا ‎!!!‎ بیاد.
‎____________________________________‎ ارادتمند حمید از ایالت میزوری
دوستان گرامی، برای خواندن نوشته های بیشتری از اینجانب، میتوانید با کلیک کردن در«اینجــا- از دیار نجف آباد تا آمریکای جهانخوار»به وبلاگ شخصی ام تشریف بیاورند تا بیشتر درخدمتتان باشم..... موفق و پیروز باشید. ارادتمند حمید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: Hamid55 ، usa.lover ، payam_prz ، rs232 ، summery_armin ، honareirani ، sousangerd ، Nazem ، Hossein81 ، SH1A2R3 ، smmyp ، ASALI ، 3pideh ، ashkan019 ، azar1348 ، taherifar
دوستان،
من با نظر آ رش موافقم.. فکر میکنم موضوع مهم داشتن یا نداشتن برنامه هست...برنامه وهدف داشتن به معنی زندگی ماشینی و فاقد روح و احساس نیست....اصولا سیستم زندگی در آمریکا همین طور هست که همه چیز با برنامه پیش میره و بالطبع آ دمها هم دارای اهداف کوتاه مدت، میان مدت و بلد مدت هستن. شما از هر فرد آ مریکائی که سوال کنید میدونه که 1 هفته، 1 سال، 5 سال، 10 سال دیگه تو زندگی شخصی و شغلی خودشو کجا میبینه،«What ‎is your plan for the‎ weekend».. یکی از اصطلا حاتیه که روزهای جمعه تو آمریکا خیلی میشنوید.چند درصد تو ایران برای آخر هفته یه برنامه مشخص دارن...یکی از مهم ترین سوال ها موقع مصاحبه کاری در آ مریکا همین سوال هست که در 3، 5، 10 سال اینده خودتو کجا میبینی.این یکی از فرقهای زندگی در ایران و آمریکاست(البته آ دمهای با برنامه تو ایران کم نیستن ولی در صد کلی خیلی کمتره ).....برای کسانی که قصد مهاجرت و موفق بودن در کشور ی را دارن باید بتونن تو اون سیستم هر چه سریع تو خودشونو با شرایط وفق بدن...به نظر من با این دید گاه که حالا بریم ببینیم چی میشه شاید کسانی رفتن و زندگی خوبی داشتن و هیچ وقت هم بر نگشتن ایران ولی احتمال داشتن تحصیلات عالیه، فارغ تحصیلی، پیدا کردن شغل در خور تخصص تقریبا نزدیک به صفره....البته یکی از دوستان من با همین دیدگاه هم تو آ مریکا فارغ تحصیل شد هم کار خوبی گیرش اومد ولی اون یه استثناء بود و بین دوستان هم به لاکی لوک معروف بود.....

به هر حال مسیر مهاجرت اگر با برنامه و هدف باشه موفق تر خواهد بود...بهترین برنامه اونیه که به راحتی قابل ویرایش و تغییر باشه که موقع حوادث غیر مترقبه (درست نوشتم؟) زندگی دچار شوک کمتری بشه... داشتنش هم در هر سطحی بهتر از نداشتنه..

این ها نظرات من بود....به معنی این نیست که دیگر دوستان اشتباه فکر میکنن

موفق باشید!
شماره کیس: ‎2009AS15xxx‎
تاریخ نامه قبولی: ‎May 2008‎
کنسولگری: ‎Mumbai‎
تاریخ ارسال فرمهای سری اول: ‎15Aug 2009‎
تاریخ مصاحبه: ‎May 2010‎
دریافت ویزا: ‎9June 2010‎
‎-------------------------------‎
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، honareirani ، aden ، SH1A2R3 ، پسرایرونی ، 3pideh ، azar1348 ، taherifar
پیام جان,
نوشته ات را کاملا خواندم و چیزهایی که نوشته ای واقعیت دارد. بله, احساسات انسان و بسیاری از ملاحضات همیشه اولویتهایی را برای انسان پیش می آورد که همه برنامه ریزی آدم را بهم میزند. برای من هم ممکن است همین الآن خیلی اتفاقات بیفتد که ترجیح دهم برنامه ام را کاملا عوض کنم. این خصلت انسان بعنوان یک موجود زنده و دارای احساس است.
هدف من از طرح موضوع, دیکته کردن یک برنامه خاص در قالب الگوریتمهای کامپیوتری نیست. بلکه این عمل سیمپلیفای کردن و یا ساده سازی مسائل بزرگ است. مهاجرت یک مسئله بزرگ است با تعداد بیشماری متغیر که بسیاری از آنها خارج از اختیار و یا توان ما است.
ما برای مواجهه به چنین مسئله ای دو راه داریم:
1- بریم به امون خدا ببینیم چی میشه.
2- ساده سازی مسئله و برنامه ریزی.(یا همان تبدیل سیستم باز به سیستم بسته)

پیام جان ما برای اینکه بتوانیم برنامه ریزی کنیم مجبوریم بسیاری از متغییرهای اساسی را حذف کنیم تا آن سیستم قابلیت برنامه ریزی شدن را پیدا کند, اگرنه ماهیت آن سیستم همچنان باز است و هر آن ممکن است یکی از همان پارامترهای حذف شده کل سیستم را به هم بریزد.
البته برنامه ای هم که برای خودمان میریزیم بسیار ناقص و شکننده است و همانطوری که گفتید ممکن است مسائل بیشماری باعث بهم خوردن آن شود ولی بهرحال داشتن یک برنامه ناقص و شکننده بهتر از بی برنامگی است.
حمید جان,
من که ویلا ندارم ولی میتونم کلید قایقم رو بدم بهتون برید باهاش یه دوری بزنید ‎Smile
من سعی دارم توضیح دهم که انسانها با هم متفاوت هستند. بعضی ها بی قانونی را به قانون ترجیح میدهند. مثلا برای برخی از ما که مهرورز هستیم و دوست داریم آدمهای دیگر را مورد مهرورزی خود قرار دهیم, کجای دنیا بهتر از ایران است؟
آن دوست من چطور میتواند با سود 60 درصدی در آمریکا یک شبه اموالش را دوبرابر کند و در ضمن مالیات هم ندهد؟ در آمریکا چگونه میتواند با آشناهایی که دارد جنسهایش را بدون گمرک از مرز رد کند؟ در آمریکا چگونه میتواند با پرداخت پول خطاهایش را بخرد؟ پس معلوم است که آمریکا و کانادا به درد او نمیخورد. او جز زبان بازی و مخ کار گرفتن تخصص دیگری ندارد و حتی یک کلمه هم از درسهایی که در دانشگاه خوانده است بیاد ندارد. خوب ما باید قبول کنیم که افرادی مانند او هم بخشی از جامعه ما هستند و خوب یا بد ممکن است نتوانند در جامعه آمریکا زندگی کنند. بنابراین قبل از اینکه تصمیم نهایی به مهاجرت بگیرند بهتر است آن را تجربه کنند.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان