آپارتمانی مبله در غرب لس آنجلس برای کوتاه مدت جهت اجاره موجود است. برای اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن های ۰۹۱۲۱۲۵۳۵۵۷ یا ۰۰۱۳۱۰۴۳۰۰۰۶۰ تماس بگیرید.

مهاجر چشم و گوش بسته
پس از سلام
میدانید بیشتر « تازه مهاجران، چشم و گوش بسته» اند !!؟؟
نه شوخی نمی کنم. دقیقا منظور « ندیدن و نشنیدن » است.
یعنی چه؟ اجازه بدهید موضوع را بررسی کنیم:
در طی سالهایی که در این کشور بوده ام با ایرانی های تازه مهاجر زیادی تماس داشته ام. خیلی ها را حضوری ملاقات کرده ام، در پیدا کردن خانه یاری داده ام یا ده ها امر ریز و درشت دیگر. چند مشکل رفتاری و روحی تقریبا ً در همه ی کسانی که بتازگی از تهران – یا سایر شهرهای بزرگ- به کاناداو آمریکا آمده اند؛ مشهود است.
علت را اجازه دهید همین الان باز کنم تا جای خرده گیری باقی نماند.

این گروه از شهری شلوغ و آلوده و منفجراز جمعیت می آیند؛ سرشار از استرس، که فشار روحی شدیدی را برای مدتی طولانی به ایشان تحمیل کرده بوده، همگی شدیدا ً مسمومیت سرب دارند و نزار و زردنبو هستند، هفته های آخر مهاجرتشان، استرس اضافی هم داشته اند و یکی دو روز قبل از سفرشان هم این فشار به اوج خود رسیده و الان بطور ناگهانی وارد دنیای ناآشنایی شده اند با هزاران سوال درباره ی هر گوشه ی آن، که هنوز برای همه آنها جوابی ندارند.

بسیاری مبتلا به ‎Attention deficit disorder‎ یا «ضعف تمرکز حواس» میباشند و درجات مختلفی از این عارضه را دارند. طول توجه مفیدشان به طرف مقابل، گاه در حد 30 ثانیه یا کمتر است و ذهنشان مرتبا ً از تماس با طرف مقابل، به درون افکارشان پرتاب می شود و برمی گردد. اگر از آنها بخواهید موضوع « گفتگو» را تکرار کنند، گاه نیمی از آنرا بیاد ندارند. کافیست این مشکل را در موقع مصاحبه های کاری هم داشته باشند تا تحت عنوان "مشکل در برقراری ارتباط" از لیست کاندیدا ها حذف شوند.

* انگار گوش شان بسته است و نمی شنوند.

خروج از محیط پر از استرس و فشار های عصبی، به درون محیطی که محرک های قبلی را ندارد – نه از ترافیک فاجعه آمیز خبری است، نه از آلودگی هوا، نه از کنسرت بوق و حرف زشت راننده ها، نه از پرخاشگری و عصبانیت بقیه ی مردم (از فروشنده گرفته تا راننده تاکسی، تا کارمند بانک و تا ‎...)‎ و این عدم وجود محرک، همراه با وسعت باز خیابان ها، رفتار محترمانه مردم،تغذییه ی کافی، فرصت بیشتر برای اندیشیدن به زندگی گذشته و اکنون و آینده ی خود،دوری از خانواده و جداشدن از روال عادی و همیشگی زندگی گذشته و ‎....‎ باعث می شود دوران بازپروری عصبی و درونی آنها، آغاز شود که مساوی است با بیرون ریختن اثرات فشار های قدیم به شکل افسردگی یا تپش قلب یا سردردهای میگرنی یا از آن بدتر، پرخاشگری های انفجاری و ناگهانی.

محیط جدید، بخاطر جدید بودنش، فشار جدیدی برای این مهاجر به همراه دارد. از بیکاری گرفته تا ندانستن چهار گوشه شهر، پروسه های اداری، ریزه کاری های قرارداد اجاره و خلاصه، هر چیز جدیدی که مهاجر باید از آن سر در بیاورد.

*مهاجر عادت، به دیدن جزئیات ندارد. گویی چشمانش بسته اند!

در واقع در محیط قبلی(ایران) جزئیات، ارزش "جزئی" دارند. نوشته ها و علامت های کف خیابان ها هیچ معنی خاصی ندارد. هر کسی هر طور که دلش می خواهد – یا بهتر بگوییم هر طور که ترافیک وحشتناک و جنگ تن به تن خودروها به او اجازه می دهد – روی هر خطی که در خیابان کشیده شده، می رود یا می ایستد. تابلوی های خیابان ها معنی خاصی ندارند. هر روز شاهد صدها راننده متخلف می بود که مسیر ورود ممنوع، را آمده اند و با بوق و چراغ (البته بخوانید التماس از نوع دست به چانه و ریش کشیدن)از او می خواستند؛ کنار برود و به ایشان اجازه عبور بدهد. ریز اطلاعات چاپ شده، روی بسته ها، اهمیت چندانی نداشته. قیمت روی جعبه، هیچ ارتباطی با آنچه پای صندوق می پرداخته است؛ نداشته. به او می گفتند: این قیمت، مال قدیم است و دلیلی نداشت، باور کند که توضیحات پشت جعبه دقیق باشد. مهم نبود که فلان آیین نامه چه نوشته یا فلان دستور کار، چه می خواهد. هر کسی در هر سیستمی که کار می کرد از آیین نامه ی نا نوشته ای که برداشتی نامعلوم از سیستم مدون داشت و دایما ً در تغییر بود و توسط آن گروه، دنبال می شد؛ تبعیت می کرد.

پس جای تعجب ندارد که وقتی این مهاجر، به کشوری دیگر، قدم می گذارد و می خواهد قراردادی را امضاء کند (از قرارداد اشتراک تلفن همراه گرفته تا اجاره ی خانه و ‎...)‎ دقتی به جزئیات نمی کند. علاقه ای هم به جستجوی اطلاعات در مورد حق و حقوق خود، در آن زمینه ی بخصوص ندارد. چراکه این موضوع قبلا ً هم برایش، کاربردی عملی نداشته. نتیجه، این می شود که خود را وارد قراردادی می کند که با "چشم بسته" امضاء کرده و معلوم نیست، مطابق میلش درآید یا سرش، کلاه رفته است.


ضعف زبان انگلیسی هم ،در این رابطه اثر مهمی دارد. اشتباه فهمیدن موضوع، عدم توانایی درک نوشته هایی که تا حدودی اصطلاحات حقوقی در آنهاست، و از آن بدتر، ضعف در مکالمه انگلیسی و درک ناقص سخنان طرف مقابل.

در واقع شرایط بد { و صد البته، زززز وووو دددد گــــــــــــذرررر } روحی و جسمی، و بدآموخته های رفتاری ما، بزرگترین موانع ما، در هفته های اول ورود به کانادا و آمریکا هستند. حال اگر بازار کار هم راکد باشد؛ طبعا ً این مسیر، ناهموار تر و سخت می شود. و البته اگر هم درباره ی محیط جدید زندگی و کاری خود و خانواده اش ،پیش مطالعه و اطلاعات قبلی، نداشته باشد؛ این ناهمواری ،بیشتر و سخت تر جلوه پیدا میکند.

این دوران البته دیرپا نیست و با یادگرفتن الفبای زندگی در کشور جدید و رفع تدریجی استرس های کهنه از روح و روان، مهاجر خود را در دوران سازندگی می بیند. مهم ثابت قدم بودن و انعطاف پذیری در پذیرش وجود نقاط ضعف و تلاش برای رفع آنهاست. این نسخه ها را هزاران ایرانی موفق اینجا پیچیده اند. شما هم می توانید.

درآخر بعنوان شرط ادب، لینک وبلاگ « تهرانتویی» که اصل نوشته را ازآنجا اقتباس و با ویرایش جدیدی ارائه کردم، جهت استفاده ی بیشتر دوستان ، ذکر میشود.
‎http://tehrantonian.blogspot.com/2009_03_01_archive.html‎

موفق و پیروز باشید. ارادتمند حمید از ایالت میزوری
دوستان گرامی، برای خواندن نوشته های بیشتری از اینجانب، میتوانید با کلیک کردن در«اینجــا- از دیار نجف آباد تا آمریکای جهانخوار»به وبلاگ شخصی ام تشریف بیاورند تا بیشتر درخدمتتان باشم..... موفق و پیروز باشید. ارادتمند حمید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
ممنون از متن جالب و پر محتواتون
واقعاً حق مطلب رو بجا آورديد . كاملاً همينطوره . كلاً فكر ميكنم اين موضوع به عدم اعمتاد بنفس ما ايراني ها هم بر ميگرده كه ريشه در مشكلات جامعه و سيستم اجتماعيمون داره
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: lexington ، rs232 ، farshadsh ، maria2000 ، taherifar ، msar ، بهار111
وبلاگ جالبی معرفی کردین ، مطلب جالب دیگه ای هم در مورد کانادا داشت که فکر کنم خوندنش خالی از لطف نیست .

حالم از کانادا بهم می خوره ‎(!)‎ .میدونین چرا ؟

بدلایلی که به آن اشاره میکنم , این کشور یک کشور عقب مانده , قرون وسطی ایی , ترسناک و تا دلتان بخواهد قاطی پاطی است . مبادا تصمیم به مهاجرت به این کشور درب و داغون را بگیرید .

۱ - وقتی میری دکتر تمام ویزیتت مجانی یه . اَه ٬ حتی ۱ سنت هم ازت نمیگیرن . بی معنی ها ! تازه وقتی میفرستند آدمو به آزمایشگاه و رادیولوژی ٬ بی ادبا ٬ اوناهم فقط بهت سرویس میدن و با یک لبخند کارو تموم میکنن . تازه نتیجه اونها روهم لازم نیست بری بگیری . خودشون مستقیم میفرستند برای دکترتون . قاطی دارند نه؟ حتما دکتراشون کار بلد نیستن و با ما دارن کار یاد میگیرن .

۲ - از سیستم اداری که دیگه نگو . یک مشت آدم علاف نشستند پشت این کامپیوتر ها . و با ایمیل و تلفن و چت و ‎...‎ کارارو راه می اندارند و میگن لازم نیست بیاین اداره ٬ تازه نه زیرمیزی و میدونی که چی میگم . موندم پس اینها چه جوری زندگی رو میگذرونند . بعد تازه ٬ میگن ما کار میکنیم . زکی

۳ - نرخ تورم تو این کانادا ۳ درصده . تازه دولت اونو روی ۲ درصد فیکس میکنه . اینا اصلا نمیدونن رشد اقتصادی چیه ؟ اصلا مملکت بی تورم که بهش مملکت نمیگن میبینین چقدر بی پایه و اساسن !

۴ - تو کانادا آدم از پلیس نمی ترسه. آخه آدم از اون پلیس که نترسه ، که بهش پلیس نمیگن . میگن شیر بی یال و بی دم و کوپال . تازه اینقدر هم به مردم احترام میزارن که آدم کفرش در میاد . اصلا بخاطر همینه که مردم هم از اونا خجالت میکشن و جرم و جنایت نمیکنن . مثلا وقتی پلیس میخواد شما ماشینتونو نگه دارین آژیر نمیزنه ٬ حرف زشت نمیره ٬ از توی میکروفن داد نمیزنه و فقط چراغ گردونشو پشت شما روشن میکنه . تازه وقتی نگه داشتین ٬ خود جناب پلیس خان از ماشینش میاد پایین و خدمت شما میاد . یعنی شما لازم نیست تشریف بیارین پایین .نگفتم ، اینا مشکلاشون خیلی حاده !

۵ - یکی از چیزهای بیخود و نابجای کانادا اعتماده ٬ بله ٬ اعتماد . مثلا در اکثر شرکتهای بزرگ کارت ورود و خروج به کارمندا نمیدن . شما بگین آخه معنی داره . اون پاچه خور ها هم ٬ برای اینکه خودشونو پیشه رییسشون لوس کنند ٬ سر وقت میان و سر وقت هم میرن . اصلا این کانادایی ها آدمهای خود شیرین و آدم فروشی هستند ..

۶ - در کانادا اکثر سرویسهای بانکی از طریق اینترنت کاربردی یه . این همون جریان شیره هستا . آخه عزیز دل برادر ٬ اگه شما با اینترنت سرویس میدهید ٬ پس چرا کارمند دارید ٬ چرا شعبه دارید . این چه معنی داره که وقتی من دسته چک میخوام ٬ شما اونو به آدرس من پست میکنین و یا با حساب بانکی ، با موجودی صفر دلار دسته چک میدین و یا اصلا با صفر دلار حساب باز میکنین . بریم سر احترام خانم : وقتی به بانک مراجعه میکنین ٬ یک آدم بیکار میاد و بهتون خوش آمد میگه که بعد میفهمین این یارو رییس بانکه .. تو رو خدا ببینین چقدر اینها بیکارن که رییس بانک بیاد خوش آمد مشتری ای رو بگه که حتی نمیدونه این مشتری تو بانکش ٬ حساب داره یا نه و یا اگه داره موجودش چقدره . گردش حسابش بالاست یا نه! . کمی بعد می پرسه آیا از خدمات ما راضی هستین ؟ وای به حالتون بخواهین بگین نه .. تا راضیتون نکنه ولتون نمیکنه اگه بله رو گفتین که هیچی والا نهار هم نگهتون میداره. تورو خدا اینا چیشون به بانک میخوره ؟ مسخره ها !

۷ - از مدارس کانادا بگم که رایگانه رایگانه . این چه جور مدرسه ای یه که هرکلاسش بیشتر از ۲۵ تا شاگرد نداره . استخر و سالن پاتیناژ و زمین بیس بال و تنیس و فوتبال و والیبال و بسکتبال داره . زمیناش چمنه و حداقل ۸ الی ۱۰ هزار متره . بچه هاش با انجام دادن پروژه درس میخوانند نه با حفظ کردن و ( انقدر حفظ کن که جونت دره و ‎...) .‎ بچه ها از ۹ صبح تا ۴ عصر آنجا هستن و تازه بعدش هم نمیخوان بیان خونه ( یاد مدرسه خودمون بخیر . همچین که زنگ آخر و میزدن ٬ انگار از زندان آلکاترا فرار میکردیم . همگی هلهله شادی و بعدش هم تا نظر مدیر و معلم عوض نشده ، به سرعت نور بیرون مدرسه میدویدیم ‎) .‎ مدرسه هاشون ، بیشتر به کمپ اردو شبیهه تا مدرسه .. تازه ٬ تا دلشون بخواد وسایل آموزشی و بازی هم تحت اختیارشونه . حالا هی بهشون بگو ، بابا جان اگه فکر بچه ها رو آزاد بزارین ، باعث انحراف و نابودی میشه . خصوصا اینکه ۲ تا زبان هم همزمان یاد بگیرن !!!!کو گوش شنوا !

۸ - اگه کسی بخواد تو این عجیب آباد کانادا ٬ یه کار جدید راه بندازه ٬ اینقدر بهتش اطلاعات مفتی میدن که دیگه بالا میاره. از وب سایتهای دولتی بگیر تا مشاورای حضوری . تازه ٬ کانادا میاد و همین طوری ، پول مالیات رو به عنوان کمک حقوق بهشون میده تا به کارآفرینان کمک کرده باشه . آخه اینم شد کار و زندگی . چرا باید از آدمهایی که طرحهای خوب تو مخشونه حمایت کرد ؟ چشمشون در آد ٬ دندشون نرم شه ، برن خودشون طرحشونو پیاده کنن ! تازه کمک بانکها و شهرداری هم به کنار . بابا اینا یه طوریشون میشه !

۹ - دولت کانادا با این کارهای مسخره اش ٬ خودشو با کارهای مختلف ٬ مرتبا لوس میکنه . اکثر وقتها هم پیش خانواده ها ! مثلا وقتی میخواد ٬ بلا نسبت ٬ مردم رو گول بزنه به اونا که بچه دارن مرتبا ماهیانه ۳۰۰ تا ۳۵۰ دلار بلاعوض ٬ به هر بچه میده . بابا اینا همه چیشون برعکسه .

۱۰ - تو کانادا هر خانمی بچه دار شه ٬ براش مرتبا بصورت رایگان ٬ پرستار به منزل میاد تا بهش آموزش بده چه جوری بچه رو مواظبت کنه . عرض نکردم برعکسه ! نمیگن ٬ هرکی خربزه خورده ، باید پای لرزش هم بشینه ! خود مادر و پدر و بچه اگه سوالی دارن بعد از پرداخت ویزیت ٬ یک عالیجناب آقای دکتر را ملاقات کنن . حالا این کانادایی ها دکتر میفرستن خونه آدم . اینا دیگه کین ؟
از پاسخ به پیام خصوصی معذورم. ‎Shy
شماره کیس:‌ ‎2011AS18XXX‎
دریافت نامه قبولی: ‎May/2010/19‎
ارسال فرم ‎: June 6‎
نامه دوم ‎: 4 April 2011‎
مصاحبه: آنکارا- ‎25 April 2011‎
کلیرنس :‌ ‎June 2011 9‎
دریافت ویزا :‌ ‎15 June 2011‎
تاریخ پرواز ‎: 8 July 2011‎
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
ای بابا!
اینجا هم شد جا!
ایران ه خودمون که هزار برابر بهتره!!
این که نشد زندگی ‎!!!!!!!‎
هنـــــر ایـرانـــــی

www.persianartco.com
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، اریوبرزن ، maria2000 ، paral ، bahram2014 ، taherifar ، msar ، alirezanz
اینها که چیزی نیست
توی کانادا دزد اونقدر کمه که در حد صفره
خنگای خدا اصلا به فکر دزدی و جنایت نمی افتند
مردم هم اصلا در و پیکر خونه هاشون رو قفل نمیکنند و مثل خنگ ها بهم اعتماد میکنند جالبش اینه که از این اعتماد بهم سوء استفاده هم نمیکنند
آخه اینم شد کشور؟

به دلایل شخصی از مدیریت استعفا داده ام لطفا سولات مربوط به مدیریت را از من نپرسید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، usa.lover ، mary joon ، Rock ، اریوبرزن ، maria2000 ، bahram2014 ، taherifar ، msar ، Caspian_Wave ، alirezanz
خيلي جالبه
چند سال پيش من يك مستند راجع به خشونت در آمريكا و كانادا ساخته مايكل مور ديدم كه تو اون وقتي از شهروندهاي كانادايي مي پرسيد شما چقدر حق درمان مي ديد فقط گزارگر رو نگاه مي كردند و وقتي از يكي پرسيد حلبي آبادتون كجاست گفت منظورتون چيه ؟ گفت فقيرترين محلتون كجاست ؟ و طرف مايكل مور رو برد تو يك محله كه 2 طرف خيابان ساختمان هاي 2 ، 3 طبقه بود و جلوي هر واحد هم 2 ، 3 تا ماشين بود و گفت اين فقيرترين محله شهرمونه . يا مثلاً موقعي كه از كلانتر شهر پرسيد آخرين قتلي كه تو شهر شده كي بوده ؟ گفت 7 ، 8 سال پيش يادم تازه كلانتر شده بودم يك نفر حومه شهر به قتل رسيده بود و جالبه كه بدونيد كه مردم كانادا عاشق اسلحه هستند و داشتن اسلحه و شكار براشون يك سنته اما خشونت تو روحيشون نيست . حتي بقول دوستمون ‎hvm‎ درهاي خونشون رو هم قفل نمي كنن .
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: usa.lover ، Hossein81 ، amiry ، farshadsh ، ASALI ، maria2000 ، paral ، bahram2014 ، taherifar ، msar ، r.bazargan ، alirezanz
به نظر من اصلا ارزشش رو نداره که آدم بره کانادا!!!
آدم باید در قبال پولی که میده آش بخوره، نه مفتی...
بچه ها اونجا زیاد دزد نیست؟ پس دست هم زیاد نشده هنوز. پایه اید؟ :d
راستی میدونید که پولدارترین محله تورنتو بیشتر جمعیتش ایرانی هستند؟! بابا ما ایرانی ها تو ایران هیچی نیستیم ولی وقتی میریم اونجا، جو میگیرمون و دیگه کسی جلودارمون نیست. ‎Big Grin
من اگه رفتم کانادا یا آمریکا یه اسنایپر(sniper) برای خودم میگیرم. ‎Big Grin‎ اسنایپر همون قناسه خودمونه.


هی عامو بدش مو، به خدا لازمش دارم. حیفه!!!!!!!!!!!!( با لهجه شیرین آبودانی که قربونش میرم)

[عکس: pbkwuvpnxxklusyhob3.jpg]

نگاه کنید!!! وجداناً ما تو ایران چنین مبلی داریم؟
اینها میندازنش دور. تازه با یه قوطی که نمیدونم چیه! بابا حداقل قوطی رو بده بگذاریم تو دکوری خونمون! :d

[عکس: jmdrdd5dulg57shwvqcr.jpg]


این سایت یه شرکتی هست برای نهاجرت به کانادا... تو این لینک لیست ‎DVD‎ ها و CD هایش درباره کانادا است. جالبه، چون اینجور فیلمها کم یاب، مستند و جالب و ارزان هستند.
‎http://betterlifeimmigration.ca/Fa/pages.asp?pageno=70‎
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: amirbakhshi ، sh-b ، sousangerd ، ChairMan ، taherifar ، Iaccept ، msar ، alirezanz
(2009-11-16 ساعت 12:50)usa.lover نوشته:  
نگاه کنید!!! وجداناً ما تو ایران چنین مبلی داریم؟


اختیار دارید سری به بازار مبل های تهران بزنید ، بعد همچین حرفی رو بزنید !

کلی میگم این حرفم رو ، خدا وکیلی شاید ایران از نظر خیلی چیزها شبیه به قفسی که همه آرزوی پرواز رو ازش دارن باشه ولی نباید همش ازش بد گفت زد تو سرش ! ایران زیباست ، بسیار زیبا و با پتانسیل استعدادی بسیار زیاد که معمولا این استعدادها در نطفه خفه میشه
قدیم ها در ما*هواره شبکه ای به نام ‎/\NIT‎ بود که توش یه مجری داشت که دیگه نیست کلا، این آقا حتی شک داشت که توی ایران مایکروفر هست ، همین میشه که اونایی که خیلی وقته ایران نیستند فکر می کنند ما تو غار زندگی می کنیم دیگه ، دلیلش خودمونیم و حرفامون ‎!!!‎
از پاسخ به پیام خصوصی معذورم. ‎Shy
شماره کیس:‌ ‎2011AS18XXX‎
دریافت نامه قبولی: ‎May/2010/19‎
ارسال فرم ‎: June 6‎
نامه دوم ‎: 4 April 2011‎
مصاحبه: آنکارا- ‎25 April 2011‎
کلیرنس :‌ ‎June 2011 9‎
دریافت ویزا :‌ ‎15 June 2011‎
تاریخ پرواز ‎: 8 July 2011‎
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: poorya.poorhosini ، ChairMan ، admin ، lexington ، laili ، soma ، mohsen324 ، K22 ، aaraam ، taherifar ، msar ، r.bazargan ، alirezanz
بازار مبل کجا؟؟؟
من خود مدتی در گمرک کار میکردم. شما تشریف بیار آبادان ببین مبل 30 میلیونی یعنی چی!!!
اونها که مال ماها نیست عزیزم.
شما با یک کار دیش واشرینگ میتونی سالی دوبار مبلمان (مثل همون که تو عکس هست) منزلتون را در کانادا عوض کنید. ولی دز ایران چی؟؟؟
پدرم بازنشتسه آموزش و پروزش هست و یک شرکت داریم که ماهی 3 میلیون درآمدش هست. ما با این حال نمیتونیم حتی سالی یکبار هم تغییر دکوراسیون منزل بدیم.
شما بچه پولدار هستید، ماگدا گدولها که نمیتونیم مثل شما سالی دوبار از این مبلها بخریم.
ببخشیدها علی جان ولی من حس میکنم که شما بیشتر از ایران خوشتون میاد تا آمریکا. پس چرا میایید تو این سایت و فعالیت میکنید؟ برای سرگرمی؟
بازم عذر میخواهم که این سوال را میکنم! امیدوارم که درک کنید که این فقط یک سوال هست.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: ChairMan ، taherifar ، msar ، alirezanz
من نمیدونم شما اطلاعاتتون را در مورد زندگی در کانادا از کجا اورده اید ول مطمینم که اشتباه است.مطلبی هم که دوستمان گفتند عین حقیقت است .شما هیچ وقت با همین پول در آمریکا نمیتوانید مثل اینجا زندگی کنید.و واقعا طبیعت و خیلی چیزهای دیگه ما از همه جا بهتره ولی امکانات استفاده ار ان نیست.یکی ار اقوام ما که برای تحصیل به مالزی رفته بعد از اینکه دوستانش او را به یکی از جاهای خیلی زیبا برای تفریح بردند به مادرش گفت جایی که رفتیم جاده چالوس خودمان بود ولی بدون اشغال.این فقط یک نمونه است
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: laili ، admin ، taherifar ، msar ، r.bazargan ، ریحانا ، alirezanz
با سلام

از دوستان عزیز خواهش میکنم ضمن توضیح بیشتر کلام خود، مانع پیش داوری در رابطه با جملاتشان بشوند. مثلا ً دوستی منظورش این بوده که در ایران کمتر کسی توانایی خرید بهترین ها را دارد، و دیگر دوستی اینگونه تعبیر کرده که آن دوست از هیچ جا خبر ندارد که چه اجناس مرغوب و صد البته گرانی، میتوان در حتی کوچکترین شهرهای ایران یافت.

با اینحال خواهشمندم این مکان( مهاجرسرا) را بعنوان دریچه ای به روی ذکر واقعیت ها آنچنان که هست ببینید و نه آنگونه که میگویند و یا میخواهند. ضمن احترام متقابل به نظرات افراد، شما هم حق نظر دارید و صد البته که این شمایید که بعنوان آخرین فرد در زندگی شخصی تان ، تصمیم گیری میکند و انتخاب با خودتان است.

بسنجید، مقایسه کنید و با تحقیق بیشتر و از روی منطق عقلی آنچه را که باید بپذیرید و در مقابل، با نهایت احترام در کلام و سخن، اعتراض خود را نیز، بیان کنید. من بسیار معذرت میخواهم اگر کلامم بویی از تندی داشت، ولی چه کنم که هرچه سن آدمی بالاتر میرود، طاقتش کمتر و تحمل دشوارگویی را ندارد.

ارادتمند همگی حمید میزوری
دوستان گرامی، برای خواندن نوشته های بیشتری از اینجانب، میتوانید با کلیک کردن در«اینجــا- از دیار نجف آباد تا آمریکای جهانخوار»به وبلاگ شخصی ام تشریف بیاورند تا بیشتر درخدمتتان باشم..... موفق و پیروز باشید. ارادتمند حمید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: ChairMan ، farshadsh ، maria2000 ، taherifar ، msar ، ریحانا ، alirezanz
دوست عزیز ana، این اطلاعات را از عمویم و دوست صمیمی ام گرفتم که کارهای معمولی در کانادا میکنند. اطمینان شما به درد من که نمیخوره!!!Big Grin
چرا اینطور فکر میکنید که "خیلی چیزهای ما از همه جا بهتره" و ‎...?‎ مثل کبکی که سرش را تا بیخ بکند تو برف...
من یکی از دوستانم همین چند وقت پیش از سفر دور اروپایش برگشت و فیلم و عکسهایش را برایم آورد. جاده ها و جنگلهای اروپا را نمیشه به هیچ عنوان با ایران مقایسه کرد. یک دفعه بگویید اقیانوسهای ایران بی نظیر هستند.
یه چیزی بگید که قابل قبول باشه.
بله ایران از نظر جاذبه اکوتوریسم در جایگاه بسیار خوبی قرار داره(در بین 10 کشور اول دنیا) ولی خواهشا از خودتان در نیارید که ایران بهترینه و ‎...‎
در ضمن ایران امروز هر چی داره از تکنولوژی داره که اون هم مدیون غرب هست. پیشرفت مگه فقط 4 تا موبایل و مایکروفر هست؟ پس تفکر مردم، وضع اقتصادی، تحصیلی و غیره چی؟ حتما از همه جای دنیا بهتره چون وطن هست.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: younes77 ، taherifar ، msar ، ریحانا
Smile
من فکر نکنم چیز خاصی گفته باشم که شما بسیار ناراحت شدین ‎!!!‎
قصد بحث ندارم ، ادعایی هم ندارم ولی چند نکته رو می گم .
من بازار مبل تهران رو به صورت مثال عرض کردم ، بنده افتخار نداشتم آبادان رو ببینم و تنها بازار مبلی رو هم که دیدم مال همین تهران هست . گمرک هم کار نکردم و اطلاعی از اوضاع آن ندارم ولی می دونم کاناپه های همه کشورها مال همون کشور نیست !می تونه چینی ، کره ای ، یا از خاورمیانه و اروپا و هر جای دیگه باشه ..
والا من بچه پولدار نیستم و دکوراسیون منزل رو هم چند سالی هست عوض نکردیم ولی زندگی خوبی دارم با خانواده و احساس کمبود هم نمی کنم ! ولی اگر شرکت خصوصی داشتم با ماهی 3 میلیون حتما دکوراسیون منزل رو برای تازگی روحیه هم شده عوض می کردم ‎Smile
خوب بنده دلایل خودم رو دارم که به مهاجرسرا میام :
اولینش دوست های خوبم در این انجمن مخصوصا مسعود عزیز (ادمین سایت) ، دوم اینکه بنده از همین سایت یاد گرفتم که چطور بدون مشکل در لاتاری ثبت نام کنم و بنابراین وظیفه خودم هم می دونم که به دوستان تازه وارد کمک کنم و بتونم جبران کنم... ، سوم اینه که اینجا انجمن آزادی است ، همه می توانند در آن عضو شوند و از آن استفاده کنند و در بحث ها شرکت کنند تا زمانی که قوانین را زیر پا نگذارند (من قوانین را خوب بلدم چون خودم پیش نویسش را به مسعود جان دادم ‎) .‎
خوب صد البته من از ایران بیشتر خوشم میاد ولی این دلیل نمیشه از آمریکا بدم بیاد و نخوام اونجا تحصیل کنم ، رشد کنم زندگی کنم !
من از دانشگاههای ایران بدم میاد ولی از ایران نه ، من از نظام اقتصادی ایران بدم میاد ولی از ایران نه ، من از خیلی چیزهای ایران بدم میاد که حتی نمیشه بیانش کرد ولی از ایران نه ! چون تمام این اتفاقات مربوط به افراد هست نه ایران با این همه تاریخ و قدمت... به همین دلیلم قصد مهاجرت دارم .
چهارمیشم آره دقیقا سرگرمیه !! من وقتی میام مطالب آرش رو می خونم اول سرگرم می شم ، بعد اطلاعاتم نسبت به آمریکا زیاد میشه یا مطالب گفتگوی آزاد که این این بخش هم به درخواست من توسط آقا مسعود درست شد !

راسی می گم چرا می خوام برم آمریکا :
من دانشجوی رشته برق - مخابرات هستم ، دوست دارم دکترا بگیرم و ای کاش می تونستم از همین لیسانس به آمریکا برم که سطح علمی و فنیم بالاتر بره ! من واقعا دلم می گیره وقتی دانشگاههای ایران رو با آمریکا مقایسه می کنم ‎...‎ من می خوام درجه ادونس سیسکو رو بگیرم که تو ایران نمیشه ! عاشق اینم که توی یه دانشگاه درجه یک آمریکایی تدریس کنم و در زمینه سیسکو فعالیت کنم و همیشه بگم به شاگردام که من ایرانیم ‎....‎
خوب اومدیم و اینا نشد ، خوب من اگر بیام فقط تمرکز کنم به آمریکا که نمیشه شاید تا صد سالم اسمم در نیومد ، شاید اصلا قانون لاتاری حذف بشه و ویزای دانشجویی هم به هزار دلیل نگیرم ، نباید باز از هدفم دور شم که !
خوب میرم آلمان نشد هزار تا جای دیگه ‎...‎

تموم کنم حرفم رو کلا این همه حرف زدم که بگم اول اینکه کلا به چیزی دل نبندین تا وقتی نیست و دوم اینکه بابا جان ما ایرانی هستیم بری شناسنامتم پاره کنی ، بری پاسپورت آمریکایی بگیری بازم ایرانی هستی ، حداقل کاری که میتونیم بابت ایران بکنیم اینه که چهره خوبش رو توی دنیا به همه بشناسونیم ‎Smile

چقدر حرف زدم ‎...‎ ببخشید !
از پاسخ به پیام خصوصی معذورم. ‎Shy
شماره کیس:‌ ‎2011AS18XXX‎
دریافت نامه قبولی: ‎May/2010/19‎
ارسال فرم ‎: June 6‎
نامه دوم ‎: 4 April 2011‎
مصاحبه: آنکارا- ‎25 April 2011‎
کلیرنس :‌ ‎June 2011 9‎
دریافت ویزا :‌ ‎15 June 2011‎
تاریخ پرواز ‎: 8 July 2011‎
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: usa.lover ، rs232 ، ChairMan ، Nazem ، younes77 ، maria2000 ، K22 ، Farshid22 ، taherifar ، msar ، ریحانا ، alirezanz
یکی از نکاتی که همه ما برای زندگی موفق در جامعه غربی بهش احتیاج داریم کنار گذاشتن روحیه پرخاشگری، احترام به نظر مخالف و بالا بردن تحمل هست. متاسفانه خشونت کلامی در جامعه ما به شدت رواج داره و تنها راه مبارزه با این نوع خشونت شروع از خود هست.
لطفا هرگونه سوال مرتبط با موضوعات مهاجرت را در انجمن مطرح کنید، از پاسخ به پیامهای خصوصی و ایمیل در موارد فوق معذورم

".We do not inherit the Earth from our Ancestors, we borrow it from our Children"
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
به اینجا یه سری بزن
‎http://en.wikipedia.org/wiki/Cisco_Systems‎
از پاسخ به پیام خصوصی معذورم. ‎Shy
شماره کیس:‌ ‎2011AS18XXX‎
دریافت نامه قبولی: ‎May/2010/19‎
ارسال فرم ‎: June 6‎
نامه دوم ‎: 4 April 2011‎
مصاحبه: آنکارا- ‎25 April 2011‎
کلیرنس :‌ ‎June 2011 9‎
دریافت ویزا :‌ ‎15 June 2011‎
تاریخ پرواز ‎: 8 July 2011‎
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: usa.lover ، rs232 ، Farshid22 ، taherifar ، msar ، alirezanz




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان