آپارتمانی مبله در غرب لس آنجلس برای کوتاه مدت جهت اجاره موجود است. برای اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن های ۰۹۱۲۱۲۵۳۵۵۷ یا ۰۰۱۳۱۰۴۳۰۰۰۶۰ تماس بگیرید.

ترا خدا به فکر مهاجرت نباشید!!!
****دیر و پیش نوشت: از آنجاکه عادت دارم با مطالعه ی وبلاگها و... برای خودم در دفترچه ام نت برداری کنم؛ پس از مدتها که تم اصلی و حتی بعضی از جمله های این نوشته را از سایت «مهاجران کانادا» اقتباس کرده بودم؛ اقدام به انتشار این مطلب جمع بندی شده نمودم. تا اینکه با تذکر یکی از دوستان به خطای ذکر نکردن منبع اصلی نوشته پی بردم. با پوزش از این تاخیر و خطا، جادارد از نویسنده ی سایت فوق و دوست تذکر دهنده ام تشکر کنم.
با عرض سلام و درود
قبل از هرچیز گفتنی است که این یک درددل است و هیچگونه ارزش قانونی ندارد. راستش معنی این جمله را نمیدانم امـّا نوشتم که بعداً کسی با خواندن این مطلب حق اعتراض نداشته باشد و بداند که من نظر خودم را گفتم و بس. یکی سری سوالات تکراری که دائم مورد سوال دوست و آشنا و ‎....‎ واقع میشوم این است که«زندگی چطوره؟ آیا راضی هستی؟ زندگی توی ایران بهتره یا آمریکا؟ به نظرت من هم به فکر باشم یا نه؟ و....» در این مطلب قصد ندارم پاسخ خود را بنویسم؛ چراکه از نظر من پاسخ سوالات فوق بنا بر هر کسی و شرایط او میتواند متفاوت باشد. در یک کلام به هیچ وجه نمیتوان برای همه یک نسخه پیچید. جالب است که بدانید که در پاسخ به سوالات فوق من بیشتر سعی میکنم از شرایط خودم و تجربه ی خودم مایه بگذارم و جواب دوستان را بنویسم و آخرالامر هم یک جمله ی تکراری پایان بخش همه ی ایمیل هایم خواهد بود که:«صلاح خویش، خـُسرُوان دانند».

آنچه که در این مطلب قصد دارم به گفتگو بگذارم در اصل برمیگردد به نامه ای از یکی از خوانندگان که با اشاره به نوشته های منفی یکی دو وبلاگ در رابطه با کانادا، سخت اعتراض داشت که چرا اینقدر مثبت مینویسم؟ در پاسخ این دوست عزیز باید بگویم که: 1- ای عزیز هر وقت شما شرایط آمدن به آمریکا را داشتید و کلی هم تحقیق کردید؛ حق دارید اعتراض کنید و غـُر بزنید. نه اینکه الان نه به بار است و نه به دار و یادت نره هرکس تصمیم گیرنده ی آخر درباره ی زندگی خود است. 2- وقت و حوصله ی آن راهم ندارم که بشینم و نوشته های منفی دیگران را بخوانم تا بتوانم درباره ی آنها قضاوت کنم. هرچه هست هرکسی در ابراز نظر خود به شرط آنکه به وارونه نشان دادن واقعیت یا اهانت منجر نشود؛ آزاد است. 3- عزیز دل برادر!! من هرچه گفته ام یا میگویم بیان واقعیتهای زندگی و تجربه ی شخصی خودم است و بس. بماند که بارها هم منجر به قضاوتهای بد دیگران شده و بی کلاسی و شکسته نفسی بیش از حدّ و ‎....‎ تعبییر شده؛ ولی بیشتر سعی کرده ام با ندیده گرفتن «هر راست نشاید گفت» دروغ هم نگویم و بیشتر درباره ی همین دهات دور و بر خودم بگویم و بس. به همین علت حقّ هم ندارم که درباره ی جاهای دیگر مخصوصاً کانادا نظر بدهم. حال برایم جای سوال است که شما چطور فقط وفقط براساس نوشته های دیگران اینطور به خودتان حق میدهید که آن را ندیده و تجربه نکرده، سند صحبت خود قرار دهید؟

4-‎ بحث من این است که اگر در میان عزیزان، کسی هست که در مورد مهاجرت به آمریکا یا کانادا شک دارد، یا فکر می کند که با آمدن، زندگی خودش یا خانواده اش را به خطر می اندازد، یا از زندگی در مکانی با فرهنگی متفاوت، مواد غذایی متفاوت، آداب و رسوم متفاوت، زبان متفاوت، آب و هوای متفاوت، ابا دارد، یا نمی تواند دوری از خانواده و عزیزانش را تحمل کند؟؟ ترا خدا به فکر مهاجرت نباشد. مهاجرت ربطی به آدم موفق و ناموفق ندارد. مربوط به آدم مشکل دار و بی مشکل نیست. مربوط به آدم«س.ی.ا.س.ی» و «غیر س.ی.ا.س.ی» نیست. مربوط به آدم تغییر«د.ی.ن» داده و تغییر نداده نیست. مهاجرت مربوط به کسی است که به هر دلیلی -که برای خودش محترم است- به این نتیجه رسیده که اهدافش در کشور دوّم بهتر از محل زندگی فعلی اش تأمین می شود. حالا اگر شما در اینکه کانادا یا آمریکا محل واقعی رسیدن شما به اهدافتان است؟ شک دارید!!! لطفاً مهاجرت نکنید. من از شما عزیزان تمنـّا می کنم؛ استدعا می کنم؛ خواهش می کنم؛ مهاجرت نکنید!!!

5-‎ عزیز دلم مهاجرت، مسافرت نیست.اشتباه نکنید! شما می آیید که در یک کشور دیگر زندگی کنید. تصویر کارت پستالی را از ذهن خود پاک کنید. وقتی ساکن کشوری دیگری شدید باید نه به همان شـّدت زندگی در ایران، ولی مثل بیشتر مردم آمریکا و کانادا کار کنید. خانه اجاره کنید یا بخرید. برای رفع امور روزانه و خرید و کار ماشین سواری کنید. در اینجا سرما هم می خورید و مجبورید بجای آن قرصهای «ادالت کـُلد»های مارک دکتر عبیدی و آسپرین دورنگی داخلی، شربت تلخ و کوفتی «نایت کـُلد» بخورید. اینجا ممکن است کارتان به بیمارستان هم کشیده شود. در اینجا با پلیس هم مواجه می شوید و عوض اینکه آقاوار بشینه توی الگانس و با بلندگو داد بزنه«پیکان! بزن کنار!!» و منتظر بشه تا شما با مدارک متعدد و گاهی هم اسکناس سبز به خدمتش شرفیاب بشید؛ بی کلاس وار میاد دم پنجره ی ماشینت و بعد از کلی توضیح قانون و حقّ و حقوقت و عـلـّت توقف کردن شما، جریمه تان هم می کند. در اینجا اگر ورشکست شوید تا سال ها از آن صدمه خواهید دید. در اینجا باید هر روز با هزار و یک نفر سر و کله بزنید تا اموراتتان بگذرد. چه بخواهید چه نخواهید شمای مهاجر، توریست نیستید!

6-‎ دانسته باشید که پس از مهاجرت در صورت لزوم و وجود امکان مالی، پـیش از هر چیز مهارت های لازم برای شروع به کاروزندگی در محیط جدید را باید کسب کنید. باید سعی کنید ضمن حفظ ارتباط با جامعه فارسی زبان، خود را به جوامع دیگر هم نزدیک کنید. وابستگی به جامعه ی همزبان و هموطن مانع پیشرفت شما می شود. از اینکه مدتی کارهایی انجام دهید که چندان دلخواه شما نیست ابایی نداشته باشید. تفاوت ها را بشناسید و تا حد ممکن بپذیرید. مقاومت در برابر تفاوت ها شما را سرخورده می کند. در مهاجرت باید فرا گرفت که دیگران متفاوت فکر می کنند؛ نه غلط. اگر خانوادگی تشریف آورده اید در حفظ خانواده کوشا باشید. خانواده ی شما بزرگترین دارایی شما در غربت خواهد بود. از همه مهمتر ترا خدا واقع بین باشید. آمریکا یا کانادا نه آرمان شهر است و نه جهنم عـُظمی(بازم میگم ربطی به اون مقام نداره). کشورهایی است کاپیتالیستی که اولین اولویت فکری شان درآمد زایی و مادیات است. ولی از جمله کشورهای جهان اوّلی است که از بسیاری کشورهای دیگر در امور اجتماعی و مهاجر پذیری بهتر اند؛ اما این به معنای آن نیست که برای مهاجران فرش قرمز پهن کرده اند یا خدمات دولتی نان شب شما را تامین خواهد کرد.

7-‎ چند عامل مهم موفقیت مهاجر عبارت است از : دانستن زبان. داشتن تخصص واقعی منطبق با استانداردهای کشور مقصد. مردمی بودن و خوش برخورد بودن به این معنی که فکر نکنید «انسان» فقط و فقط همزبانان کشور گــُل و بلبل خودمان است و دیگران آدم نیستند. پشتکار داشتن. زود ناامید نشدن. پذیرش مسوولیت های مختلف شغل و خانواده و زندگی عمومی. اینجا دیگه نمیشه به امید خارسو و بـُرسوره(پدر و مادر همسر)و تاکسی تلفنی و خاله و عمه و... بیخیال زن و بچه شد و تا صبح کنار رفقا و «استکان و مـنـقـل» وقت تلف کرد. دو مورد مهم دیگه ای که سبب موفقیت مهاجر است: توانایی فراگیری سریع تکنولوژی های نوین و اینترنت. مثلاً من خودم هر روزه مجبورم توی این سن و سال و مشغولیات، از هر راهی که شده از سوراخ سـُمبه های این تکنولوووج ج جی بیشتر سردر بیارم و بازم میگم امان از بیسواتی کامپیوتری. من خیلی با آخرین مورد موافق نیستم که بگم: امان از خوش شانس بودن. ولی آخه بدشانس بودن هم بده!! امـّا من جور دیگه ای آن را تعبییر میکنم که مهاجرت یعنی نظر لطف خدا و عدم رضایت از «حال و اکنون» یعنی قدرناشناسی نعمتهای خداوندی. هرچند سختی هایی سر راه است؛ ولی مطمئنم که در آن نیز خیر و صلاح من قرار دارد و بس.

خلاصه اینکه پرتلاش و پر انرژی باشید. توکلتان به خدا باشد. از تجربیات متفاوت نهراسید. بالاخره روزی می رسد که موفقیت را آن گونه که تعریف کرده اید خواهید چشید. اگر چنین نکنید به جمع یک سوم مهاجرانی خواهید پیوست که حتی سه سال هم در آمریکا و کانادا دوام نمی آورند و سرخورده به کشور خود برمی گردند. متاسفانه خیلی از این مهاجران، همه مشکلات را به کشور مقصد نسبت می دهند و یادشان می رود که پس ‎300‎ و چند میلیون ساکنان دیگر این کشور چگونه زندگی می کنند؟

ببخشید که دوباره طولانی شد. در پایان من همین سوال را از شما می پرسم. به نظر شما «رمز(های) موفقیت مهاجر» در چیست؟
دوستان گرامی، برای خواندن نوشته های بیشتری از اینجانب، میتوانید با کلیک کردن در«اینجــا- از دیار نجف آباد تا آمریکای جهانخوار»به وبلاگ شخصی ام تشریف بیاورند تا بیشتر درخدمتتان باشم..... موفق و پیروز باشید. ارادتمند حمید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
کاملاً درست می گید استاد و خود من حالا که به این کشور اومدم با همه وجودم حرفاتون رو درک می کنم ، البته من نه تنها پشیمون نیستم بلکه این زندگی جدید خیلی برام آرامش و رضایت به ارمغان آورده.
در جواب سؤال شما ( البته اگه از همه پرسیدید ) باید بگم به نظرم رمز موفقیت یک مهاجر غیر از برنامه ریزی درست برای زندگی و داشتن کار و دونستن زبان و ‎...‎ توانایی برای تطبیق سریع با شرایط جدیده که اگه نباشه زندگی جهنم می شه.
وبلاگ جدیدم:
من و همسرم در اروپا
‎http://weineurope.blogsky.com‎

پاسخ یافتن نقل قول‌ها
حمید خان فکر کردم یه جا پیدا کردم که همه الان میایم دسته جمعی به آمریکا حرف زشت میدیم کلی خالی میشیم دلمون خنک میشهBig Grin
از اون پست های تبلیغاتی بوداااااااااBig Grin
ولی منم موافقم اینجا سختی کشیدنه برای رسیدن به اهداف آدم توی زندگیش ولی اون کلمه چهار حرفی سختی,خیلی خیلی سخته!!!!
بنطره من ,رمز موفقیت اینجا تحمل کردن این سختی ها هست و واقعا باید بتونه اعصاب خودش کنترل کنه و بتونه این دوران سختی طی کنه
شماره کیس: ‎2010AS00016XXX‎
کنسولگری:آنکارا
‎_____________________________‎
کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند ‎.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: lexington ، WIKIMAN ، Nazem ، R.F ، afsoun ، sepehrdad ، sepideh _s ، maria2000 ، philter ، taherifar ، rouham ، قصه گو ، meri2400
استاد عزیز نوشته تون مثل همیشه آموزنده و کارا بود .......فقط به نظرم در سوالتون به جای استفاده از کلمه ی "رمز" از کلمه ی "رموز" استفاده کنید خیلی بهتر میشه.Smile
چون موفقیت در هر جا و با هر شرایطی چه در وطن و چه در غربت یک رمز نداره و شامل رموز زیادیه.
من فکر میکنم بعد از دانستن زبان و داشتن تخصص و مهارتهای اجتماعی که لازمه ی زندگی موفق در هر شرایطی است مهمترین عامل موفقیت مهاجران, قبول کشور میزبان و سازگاری با اونه ....و پذیرفتن شرایط حال و قطع زندگی در گذشته .
در هر صورت همونطوری که شما گفتید این یک تصمیم کاملا شخصیه و نمیشه یک نسخه برای هر کسی پیچید و بستگی به شرایط و روحیات فرد و موقعیت و توانائی مهاجر داره.
جهت تبلیغات در سایت با رایانامه ‎ads@mohajersara.com‎ تماس بگیرید.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
با درود مجدد
قبل از هرچیز از دوستانی که در پیشرفت مطلب همکاری کرده و میکنند ممنونم.
لیلی خانم ‎!!!‎
فرمان قاطع شما انجام شد.... مگه ما چندتا لیلی خانم توی مهاجرسرا داریم...تازه اونم مثل شما مدیر باشه و دستش به اون بالا بالاها بند باشه..... من در خدمتم.....ارادتمند حمید
دوستان گرامی، برای خواندن نوشته های بیشتری از اینجانب، میتوانید با کلیک کردن در«اینجــا- از دیار نجف آباد تا آمریکای جهانخوار»به وبلاگ شخصی ام تشریف بیاورند تا بیشتر درخدمتتان باشم..... موفق و پیروز باشید. ارادتمند حمید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: laili ، wushu kung fu ، afsoun ، Saeedv13 ، maria2000 ، philter ، taherifar ، rouham
ما هم کاملا داریم برای رفتن آماده میشیم . من تردید داشتم ولی وقتی پست های اقا حمید رو خوندم فهمیدم تنها چیزی که ممکنه اوضاع رو برامون سخت کنه تردیده برای همین تصمیمم رو قطعی کردم و از خیلییییییییییییی ها کمک گرفتم .
ولی حالا واقعا آماده ام که برم با کمک پست های آقا حمید هدف هام رو مشخص کردم و حالا دارم آماده ی رفتن میشم و کلی هم برنامه ریزی کردم به قول معروف پی همه ی سختی ها رو به بدنم مالیدم .
ولی صادقانه از معلم خوبم آقا حمید و دیگر عزیزان تشکر میکنم که واقعا من رو در این امر مهم راهنمایی کردند .
بیایید سریال قهوه ی تلخ رو کپی نکنیم تا با این کار کمکی کرده باشیم و فرهنگ سازی را از امروز شروع کنیم .

پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: maxsupermax ، frozen mind ، wushu kung fu ، lexington ، N.D ، amairmonre ، mrpahlevani
تمام حرف های شما دقیق است ولی کسی که مهاجرت میکنه تمومه این مشکلات میدونه + خیلی چیزایه دیگه مثله غربت و دوری از خانواده . پس استوار بر سر تصمیم خویش میاستیم
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: lexington ، maria2000 ، taherifar
استاد عزیز ممنون از نوشته ی زیباتون

در جواب سوال شما باید بگم که مهاجرت در یک کلام یعنی ریسک و تنها کسی تو مهاجرت موفق میشه که ریسک پذیر باشه این ریسک می تونه شامل همه چی باشه مثلا باید با خودمون بگیم که خوب رفتم اونجا پولم تموم شه چی کار کنیم؟؟؟؟ مریض شیم چی کار کنیم؟؟؟؟؟ بی کار شیم چی کار کنیم؟؟؟؟؟ این ها همه ریسکن به قول معروف آدم باید کلش خراب باشه و یه تنه بره جلو وفتی کسی با هدفه خاصی وارد آمریکا میشه فکر نکنم این مشکلا براش چیزی باشه و فکر کنم زبان قوی خیلی خیلی بهتر از تخصص است ( البته این هم مهمه) ولی در نوشته های دوست عزیز راساراسا نوشته بود کسی که زبانش خوب باشه می تونه کاری تو کارای فک زنی داشته باشه
یه تصمیم یه هدف یا شکست یا پیروزی ‎....‎ در جاده ی موفقیت دور زدن ممنوع
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: Amirreza ، khashayar6310 ، lexington ، Hossein81 ، afsoun ، yassaman ، amairmonre ، maria2000 ، philter ، taherifar ، rouham ، meri2400
من هم تا 1 ماه دیگه آمریکا هستم اما هیچ استرسی ندارم . به نظر من مهاجرت یک زندگی جدیده با آدمهای جدید ، فرهنگ جدید ، انتظارات جدید ، و کلا باید به خودمون بقبولانیم که در این مهاجرت باید تمام افکار و آمال و آرزو هامونو به کل از صفحه ذهن پاک کنیم .و بگذاریم ذهنمون در محیط جدید دوباره برنامه ریزی بشه و مثل یک بچه از نو زندگی رو بدون مقایسه با گذشته وانتظار از آینده دقیقاً مثل یک کودک شروع کنیم . و به نق نق زدنهای ذهنمون گوش نکنیم و ذهن کهنه رو کاملاً پاک کنیم .
بمیرید بمیرید در این سفر بمیرید ‎......‎ در این سفر چو مردید همه روح پذیرید
خانه دوست کجاست...
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: OMID_R ، khashayar6310 ، lexington ، Hossein81 ، laili ، afsoun ، yassaman ، amairmonre ، taherifar
بنظر من کسانی که اینجا زندگی راحتی دارند و از این زندگی لذت میبرند دلیلی برای مهاجرت ندارند!
مهاجرت فقط برای کسانی مفید است که کشور مبدا آنها را ارضا نکرده و احساس راحتی نمی کنند.

در کل مهاجرت یک دو دوتای ساده است. مهاجرین در سرتاسر دنیا هزارن چیز را از دست می دهند و هزارن چیز جدید بدست می آورند. کافیست آن را در دو پله ترازو قرار دهیم و بسنجیم!!!
Smile
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
(2010-09-03 ساعت 14:13)free_free نوشته:  
بنظر من کسانی که اینجا زندگی راحتی دارند و از این زندگی لذت میبرند دلیلی برای مهاجرت ندارند!
مهاجرت فقط برای کسانی مفید است که کشور مبدا آنها را ارضا نکرده و احساس راحتی نمی کنند.

در کل مهاجرت یک دو دوتای ساده است. مهاجرین در سرتاسر دنیا هزارن چیز را از دست می دهند و هزارن چیز جدید بدست می آورند. کافیست آن را در دو پله ترازو قرار دهیم و بسنجیم!!!
Smile


چه جواب بیوتیفول و زیباییBig Grin
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: free_free ، lexington ، taherifar
نوشته بسیار خوبی بود حمید خان. اصولا ما انسان ها موجودات عجیبی هستیم. من یک دوستی داشتم که دو برادر ناتنی داشت که حاصل ازدواج اول مادرش با یک فرد ثروتمند بود. مادرش از اآن فرد پولدار طلاق گرفته بود و همسر پدر دوستم شده بود که یک کارمند معمولی اداره بود. دوست من همیشه مادرش را سرزنش می کرد و می گفت که اگر از شوهر اولت طلاق نگرفته بودی الآن وضع ما هم مثل وضع آن دو برادر ناتنی خوب بود! ولی دیگر فکر نمی کرد که اگر آن طلاق و ازدواج مجدد رخ نمی داد اصلا او به دنیا نیامده بود که بخواهد پولدار شود. حالا حکایت ما است که وقتی به اینجا آمدیم اصلا یادمان می رود که در آن مقطع زمانی که تصمیم به مهاجرت گرفتیم در چه شرایط خاصی بوده ایم. من یکی که واقعا قاطی کرده بودم و کم کم داشتم می زدم به سیم آخر. قلب درد, معده درد, مشکل تنفسی و مشکلات و فشارهای روانی حاصل از ترافیک و تنش های کاری, مشکلات مهرورزی و مشکلات خانوادگی و غیره من را به جایی رسانده بود که فقط می خواستم فرار کنم. به زندگی خوب در آمریکا هم چندان امیدی نداشتم و کم کم داشتم تسلیم سرنوشت خودم می شدم و قبول می کردم که زندگی همین است و بس. آمدن من به آمریکا هم از روی یک تصمیم عقلی و منطقی در یک شرایط مساعد و سلامت روحی نبود بلکه در حال غرق شدن در رودخانه یک تکه چوب آویزان از درخت را پیدا کردم و به همان چسبیدم و فقط خودم را از آب کشیدم بیرون اگرنه من اصلا آدمی نبودم که در شرایط عادی اهل ریسک کردن و یا مهاجرت باشم.
حالا اگر بدون در نظر گرفتن شرایط قبل از مهاجرت خودم از وضعیت فعلی خودم گله کنم کمی ناعادلانه است چون در آنجا مسئله برای من بودن و نبودن بود ولی در اینجا مسئله چگونه بودن است. دقیقا مثل همان دوستی که از جدا شدن مادر خود از همسر پولدارش گلایه مند بود و دیگر فکر نمی کرد که بود و نبود خودش هم به همین قضیه ارتباط دارد.
چند وقت پیش یکی از بچه ها از من سوال کرده بود که اگر در ایران بودی الآن چکار می کردی و من ظاهرا به شوخی گفتم که من الآن زیر وانت بودم! این جواب مربوط به آن ویدیویی بود که یک نفر را با وانت زیر کرده بودند و من با آن فرد مزبور که مثل من به سیم آخر زده بود احساس همزاد پنداری می کردم. این حرف ها را بیشتر دارم به خودم می زنم که این روزها مرفه بی درد شده ام و هر لحظه ممکن است شرایط قبلی خودم را فراموش کنم.
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
سلام
حمید خان باز هم پستی دیگر تجربیاتی گرانبها از شما که مثل همیشه برای من اموزنده بود
لطفا ان دوتا تاپیکی که از کانادا ایراد می گرفتند را به من معرفی کنید تا من هم با مشکلات کانادا اشنا بشم اگر خدا بخواد شاید رفتم کانادا
ممنون
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی
معذوری اگر در طلبش میکوشی
باقی همه رایگان نیرزد هشدار
تا عمر گرانبها بدان نفروشی
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: lexington ، philter ، taherifar
(2010-09-05 ساعت 00:58)ashkan58 نوشته:  
سلام
حمید خان باز هم پستی دیگر تجربیاتی گرانبها از شما که مثل همیشه برای من اموزنده بود
لطفا ان دوتا تاپیکی که از کانادا ایراد می گرفتند را به من معرفی کنید تا من هم با مشکلات کانادا اشنا بشم اگر خدا بخواد شاید رفتم کانادا
ممنون


دوست عزیز سلام و درود
خوشحالم که مطلب رو پسندیدید.... همانطور که عرض کردم ایمیل بود نه تاپیکی در مهاجرسرا.... البته اشاره ی دوستم به یکی دو وبلاگی است که از عبارتهای« خداحافظ و یا سرزمین یخستان» در عنوانهای خود استفاده کرده اند و به نوعی هدفدار سعی میکنند فقط نیمه خالی لیوان را برجسته تر کنند.

البته نه اینکه دروغ بگویند، ولی دیدگاهها متفاوت است و باید دید چرا همین آقایان(خانمهای) متنفر از زندگی در غرب وحشتناک، همچنان چهارچنگولی چسبیده اند به آن و ول نمیکنند بروند به سرزمین گل و گلاب مطلوبشان؟؟

بهرحال با کمی جستجو در اینترنت، وبلاگهای فراوان(آخه فراوان) درباره ی کانادا و زندگی و تحصیل در آن میتوانید پیدا کنید. چنانچه اطلاعات بیشتری نیاز بود لطفاً پیام دهید.... بدرود

دوستان گرامی، برای خواندن نوشته های بیشتری از اینجانب، میتوانید با کلیک کردن در«اینجــا- از دیار نجف آباد تا آمریکای جهانخوار»به وبلاگ شخصی ام تشریف بیاورند تا بیشتر درخدمتتان باشم..... موفق و پیروز باشید. ارادتمند حمید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: khashayar6310 ، ParsTrader ، GBUSA ، Hossein81 ، laili ، afsoun ، philter ، taherifar
درود بر آقا معلم گل، حمید خان میزوری
من همینجوری گذری از اینجا رد میشدم گفتم یه سلامی عرض کنم و برم ‎Big Grin
هنـــــر ایـرانـــــی

www.persianartco.com
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: shahram1347 ، lexington ، sadeghi897 ، taherifar




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان