آپارتمانی مبله در غرب لس آنجلس برای کوتاه مدت جهت اجاره موجود است. برای اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن های ۰۹۱۲۱۲۵۳۵۵۷ یا ۰۰۱۳۱۰۴۳۰۰۰۶۰ تماس بگیرید.

داشته ها و نداشته های مهاجرت
نوشتن در مهاجرسرا برای من خاطره انگیز است و احساس خوشی از این کار به من دست می دهد. امروز صبح پنجشنبه است و من یک مقدار زیادی زود به سر کار آمده ام. معمولا شب هایی که دیر می خوابم به خاطر ترس ناخودآگاه از خواب ماندن خیلی زودتر از خواب بیدار می شوم و دیگر خوابم نمی برد. امروز صبح هم همین طور شد و برای همین به یک قهوه خانه رفتم و یک قهوه داغ با پنیر و نان گرد سوراخ دار خشخاشی خریدم و جای شما خالی تناول کردم. ولی باز هم یک ساعت زودتر از وقت معمول به اداره رسیدم و گفتم که یک مطلبی هم در اینجا برای شما دوستان عزیزی که در امتداد امور مهاجرتی هستید بنویسم.

گرچه همه شما این چیزهایی که من می گویم را خودتان می دانید ولی من سعی می کنم که آنها را دسته بندی کنم زیرا خوب می دانم که وقتی آدم درگیر کار مهاجرت است فکرش آشفته و نگران می شود و هر مطلب کوچکی ممکن است که یک گشایشی در افکار او به وجود بیاورد. می خواهم با همدیگر بررسی کنیم و ببینیم که داشته ها و نداشته های یک مهاجر قبل و بعد از مهاجرت به چه شکل خواهد بود. فرض می کنیم که من یک فرد عادی در ایران هستم و داشته هایم هم به صورت زیر است:

1- خانواده و فامیل.
در ایران من همیشه در کنار پدر و مادر و برادران و خواهران خودم هستم. عادت کرده ام که تمام مشکلات و مسائل روزانه خودم را با آنها در میان بگذارم و یا به مشکلات و مسائل روزانه آنها گوش کنم. اگر در جایی به خنسی بخورم و یا در کاری وا دهم آنها به من کمک می کنند که آن را رفع کنم. نیازهای عاطفی من را برآورده می کنند و در مواجهه با جامعه به من دلگرمی می دهند. تنوع و سرگرمی در رفت و آمد به خانه فامیل و آشنایان دارم و خودم را درگیر حرف و حدیث های جاری در فامیل می کنم.

2- شغل و امنیت شغلی.
در ایران من یک کاری دارم که به آن علاقه چندانی هم ندارم. درآمدش خوب نیست ولی عادی است و مثل بقیه مردم اموراتم با کمی بالا و پایین و به قول معروف این کلاه و آن کلاه می گذرد. یا کارم دولتی است و در اداره کار می کنم و یا اینکه در یک شرکت خصوصی که متعلق به یکی از آشنایان است کار می کنم و یا اینکه لااقل از طرف یک نفر سفارش شده ام که هوایم را داشته باشند. برای خودم برو و بیایی دارم و یاد گرفته ام که چگونه با پاچه خواری از مدیر و یا مسئولان اداره امنیت شغلی خودم را حفظ کنم. در طول سال ها یاد گرفته ام که چگونه خودم را با محیط کار هماهنگ کنم و هم رنگ جماعت شوم تا مشکلی برایم پیش نیاید.

3- تحصیلات و مدرک.
با خرج پدر و مادر و خانواده به یک دانشگاه دولتی و یا آزاد رفته ام و یک مدرکی گرفته ام که فقط لیسانسه و یا مهندس و دکتر باشم. در دانشگاه درس ها را یلخی پاس کرده ام و دم این و آن را دیده ام که برای من نمره پاس کنند. یا اینکه شب و روز کتاب ها را جلوی خودم گذاشته ام و مطالب آن را حفظ کرده ام تا در روز امتحان نمره خوب بگیرم و اصلا محتوا و کاربرد آنها برای مهم نبوده است. پروژه ها را کپی کرده ام و یا اینکه فقط یک چیزی درست کرده ام که بتوانم نمره بگیرم. در مجموع در ایران دانشگاه را خیلی ساده گذرانده ام و پس از کنکور همچون قیف وارونه به سختی وارد شده ام و من را فارغ التحصیل پس انداخته اند. حالا مدرکم را قاب کرده ام و اصلا هیچ کدام از واحدهای درسی را هم یادم نمی آید و اصلا نیازی هم به آنها ندارم.

4- درآمد و وضع مالی.
یک ماشین معمولی دارم که مال پدرم است و یا اینکه کمک کرده است تا بخرم. پول عروسی من را خانواده داده است و یک خانه کوچک هم برای من دست و پا کرده اند که دست زنم را بگیرم و ببرم آنجا. جهیزیه ام را پدرم داده است و شوهرم هم یک خانه اجاره کرده است که پول رهن آن را پدرش داده است. یک درآمد ثابت از اداره و شرکت دارم و گهگاهی هم موبایل و یا ماشین خرید و فروش می کنم و یک پول قلمبه دستم می آید. گهگاهی سفر کیش و دوبی می رویم و یا اینکه وسایل جدید برای خانه می خریم. ممکن است یک پولی هم به من به ارث رسیده باشد که با آن یک کاسبی راه انداخته باشم. یا اینکه پدرم یک کارگاه و یا مغازه دارد و من هم به او کمک می کنم و پول می گیرم. شاید هم چند دنگ خانه و مغازه به نامم است و پول اجاره می گیرم. به هرحال اموراتم می گذرد و از دیگرانی که در اطرافم هستند کم نمی آورم.

5- موقعیت اجتماعی و شخصیت فردی
در ایران برای خودم کسی هستم و به من می گویند آقا و یا خانم مهندس. بقال و چقال محل من را می شناسند و برای خودم اعتباری دارم و با همه اهل محل سلام و علیک دارم. روی حرف من حساب می کنند و با من مشورت می کنند. اگر هر حرفی پیش بیاید بالاخره در یک موضوعی صاحب نظر هستم و حرفی برای گفتن دارم. مطالعه می کنم و فیلم می بینم و در بحث ها اجتماعی شرکت می کنم. جوک می گویم و از شنیدن جوک می خندم. آنقدر بر زبان خودم مسلط هستم که تمامی ریزه کاری ها و گوشه و کنایات را می فهمم و به آنها عکس العمل مناسب نشان می دهم.

البته داشته های ایران بیش از اینها است ولی من به همین پنج مورد بسنده می کنم. ممکن است تعجب کنید ولی من به شما می گویم که اگر قصد مهاجرت و زندگی در آمریکا را دارید باید پنج مورد بالا را به طور کامل ببوسید و بگذارید کنار چون همه آنها را به یکباره از دست خواهید داد.

ولی بیایید ببینیم که داشته های آمریکا چه چیزهایی هستند که ما را به سمت مهاجرت سوق می دهد. در واقع بیشتر ما مهاجرت می کنیم که موارد زیر را به دست بیاوریم:

1- آزادی و امنیت اجتماعی.
در آمریکا شما می توانید هر جوری که می خواهید زندگی کنید, لباس بپوشید, بخورید و بیاشامید و کسی نمی تواند شما را از انجام کاری که در چهارچوب قوانین آمریکا باشد منع کند. شما از امنیت اجتماعی مناسبی برخوردار هستید و حقوق شهروندی شما به طور کامل رعایت می شود. اگر شغل خود را از دست بدهید و یا بازنشسته شوید می توانید همچنان حداقل نیازهای یک زندگی معمولی متمایل به خوب را در مقایسه با سطح زندگی در ایران داشته باشید. از خدمات پزشکی و بهداشتی خوبی برخوردار می شوید و اگر حادثه ای برای شما رخ دهد هر بیمارستانی مجبور است که به بهترین نحوی شما را معالجه کند حتی اگر پولی نداشته باشید. جان, امنیت و حقوق اجتماعی شما در جامعه آمریکا مهم است و به آن بها داده می شود.

2- تکنولوژی و امکانات علمی و رفاهی
در آمریکا هرگونه امکانات رفاهی به بهترین نحوی یافت می شود و مثلا شما اینترنت پرسرعت و نامحدود دارید و یا از امکانات ارتباطی خوبی با قیمت ارزان برخوردار می شوید. بهترین رستوران ها و مکان های ورزشی و رفاهی در آمریکا وجود دارد و شما می توانید جدیدترین مدل ماشین را بخرید و سواری آن لذت ببرید.

3- پیشرفت در تحصیل و کار
در آمریکا اگر شما توان و قدر کافی داشته باشید می توانید تا بالاترین مدارج علمی به پیش بروید و در کارتان هم می توانید تا رتبه های بالا ارتقاء پیدا کنید. برای مدیر شدن در آمریکا هیچ نیازی به پارتی و فک و فامیل وجود ندارد و در دانشگاه هم بدون داشتن کوچک ترین آشنایی به شما تسهیلات کافی می دهند. البته در آمریکا اینطوری نیست که همه بتوانند با پول خانواده تحصیل کنند بلکه فقط کسانی با شرایط عالی تحصیل می کنند که واقعا شایستگی آن را داشته باشند. در محیط کار هم بهره وری و دانش و مهارت کاری تنها عاملی است که تعیین کننده میزان پیشرفت شما در کار است.

البته موارد بیشتری هم وجود دارد که فعلا آنها را نمی گویم. من نمی توانم بگویم که ارزش داشته های ایران بیشتر است یا ارزش داشته های آمریکا. برای من آمریکا بسیار بهتر است زیرا من بسیاری از داشته های ایران را نداشتم ولی اگر مثلا یک پدر متوسط المالی داشتم و یا فک و فامیل و آشنا و یا کاسبی خوبی در ایران می داشتم شاید در خوبی و یا بدی مهاجرتم کمی مردد می شدم. متاسفانه دوستانی که مهاجرت می کنند و یا قصد مهاجرت دارند فقط داشته های آمریکا را می بینند و خیال می کنند که تمام داشته های ایران را هم می توانند با خودشان به آمریکا منتقل کنند و این مسئله باعث می شود که در بدو ورودشان دچار یک خلا اساسی می شوند و به قول معروف در ذوقشان می خورد.

من به دوستان نصیحت می کنم که این موارد را در مورد مهاجرت هرگز فراموش نکنند.
1- در آمریکا فک و فامیل و خانواده نیست و آدم هیچ پشت و پناهی ندارد
2- در آمریکا امنیت شغلی وجود ندارد و کار به سختی پیدا می شود.
3- تحصیلات و مدارک آبدوغ خیاری ما در آمریکا مثل ایران به درد نمی خورد
4- درآمد و وضع مالی در آمریکا فقط بستگی به کار دارد و در صورت عدم شغل مناسب وضع مالی هم خراب است. در آمریکا پدر پولدار و یا پول پدر پر!
5- در آمریکا موقعیت اجتماعی و شخصیت فردی پر. اعتبار و سواد عمومی پر. مهارت های اجتماعی پر.

امیدوارم که این نوشته به درد عزیزانی که قصد مهاجرت دارند بخورد.
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
نقل قول:
(2011-04-14 ساعت 21:35)rs232 نوشته:  
3- تحصیلات و مدارک آبدوغ خیاری ما در آمریکا مثل ایران به درد نمی خورد

این همیشه یکی از مسائلی بوده که با من بازی کرده! چرا ؟؟

اول از همه امثالی مثل آرش و ایکس و ‎...‎ میگن به مدارک ما تو آمریکا هیچ بهای داده نمیشه در حالی که دوستان دیگه مثل لیلی خانم و ایگرگ و ‎....‎ میگن نه اصلا اینطور نیست! به مدارک ما هم اینجا بها داده میشه در حالی که من بیشتر نظرم رو عقیده ی آرش خان است چون بالاخره ما هرکاری که اینجا میکنیم باید اونور براش یه گواهی بگیریم که این کارو بلد هستیم!
یه تصمیم یه هدف یا شکست یا پیروزی ‎....‎ در جاده ی موفقیت دور زدن ممنوع
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، sohi ، Lopez ، mavarfan ، Iman-gta ، aNTea ، ali.narooei ، maaref ، sadeghi897 ، taherifar
(2011-04-14 ساعت 22:32)wushu kung fu نوشته:  
نقل قول:
(2011-04-14 ساعت 21:35)rs232 ‎pid='102915 نوشته:  
3- تحصیلات و مدارک آبدوغ خیاری ما در آمریکا مثل ایران به درد نمی خورد

این همیشه یکی از مسائلی بوده که با من بازی کرده! چرا ؟؟

اول از همه امثالی مثل آرش و ایکس و ‎...‎ میگن به مدارک ما تو آمریکا هیچ بهای داده نمیشه در حالی که دوستان دیگه مثل لیلی خانم و ایگرگ و ‎....‎ میگن نه اصلا اینطور نیست! به مدارک ما هم اینجا بها داده میشه در حالی که من بیشتر نظرم رو عقیده ی آرش خان است چون بالاخره ما هرکاری که اینجا میکنیم باید اونور براش یه گواهی بگیریم که این کارو بلد هستیم!

من فکر می کنم در این زمینه ایران و آمریکا زیاد فرقی ندارن و مدارک اب دوغ خیاری ( راستی اینجا دوغ پیدا میشه ؟) فقط باعث میشن رزومه شما دیده بشه. مثل ایران اینجا هم بهتون بابت مدارکتون کار می دن. اما نمی خواد گواهی بگیرین که این کار رو بلدین.فقط کافیه ثابت کنین که بلدین و بلد هم باشید( بابا مگه ایران غیر این بود؟؟) .مدرک تحصیلی هم همینطور! تو ایران هم با مدرک دانشگاه آزاد کار می دن بهتون , شاید به مدیریت هم برسید اما همیشه دانشگاه شریف رو می زنن تو سرتون! اینجا هم همینطوره! فقط سر و زبون تو ایران از همه چی مهم تر بود که اینجا اگرم هست, چون نمی فهمم همه چی می گن ,هنوز نظری ندارم.

آرش خان یه چیزیو نفهمیدم! اگه کارت رو از دست بدی چی چی میشه ؟؟ نمی دونین چه وحشتی دارم.همش فکر می کنم به اندازه بلیط هواپیما باید پس انداز داشته باشم که اگه کارمو از دست دادم بتونم برگردم ایران و از گشنگی نمیرم! (لطفاً بحث آینده نگری و صرفه جویی رو پیش نکشین.چون هر کس مشکلات خاص خودش رو ممکنه داشته باشه)
در مورد خدمات بهداشتی شما چی دیدین که بهش اعتماد کردین؟( من بدبین شدم)
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، wushu kung fu ، mavarfan ، Iman-gta ، aNTea ، مسافرکوچولو ، amiry ، humsun ، maaref ، taherifar
به کنگ فو:
منظور این است که اگر مدرکی داشته باشیم که آبدوغ خیاری باشد و فقط به خاطر داشتن یک لیسانس کسب کرده باشیم, آن برگه کاغذ امضا شده در آمریکا هیچ دردی از ما دوا نمی کند مگر اینکه واقعا آن رشته را خوانده باشیم و یاد گرفته باشیم. البته داشتن همان مدرک هم در آمریکا خیلی بهتر از نداشتن آن است. به نظر شخصی من مدرک ایران در بیشتر موارد فقط به درد ادامه تحصیل در آمریکا می خورد و یا اینکه به درد کسی می خورد که واقعا در آن رشته مهارت عملی دارد.
به شهرزاد:
اگر شش ماه بیمه و مالیات رد کرده باشید و پس از آن بیکار شوید تا یکسال حقوق بیکاری دریافت می کنید. اگر همین امروز من را اخراج کنند حدود ماهی دو هزار دلار حقوق بیکاری می گیرم. در واقع سقف آن دو هزار دلار است و میزان آن بستگی به درآمد و میزان تکس دارد ولی گمان نکنم در هر حالتی کمتر از ‎1400‎ دلار در ماه بشود. من دوستم در استارباکس و یک جای دیگری پارت تایم کار می کرد و بیکار شد و الآن هشت ماه است که ‎1800‎ دلار در ماه می گیرد.
خدمات بهداشتی همین دستشویی هایی است که شما رغبت می کنید از آن استفاده کنید و یا تمیزی مکان های عمومی است. خوب من فقط با ایران و شرایط قبلی خودم مقایسه می کنم و به نظرم خیلی بهتر از ایران است. اگرنه آنقدرها هم به تمیزی آن اعتماد ندارم که مثلا کف دستشویی عمومی دراز بکشم و یا اگر آدامسم افتاد زمین بردارم و بخورم!
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
(2011-04-14 ساعت 23:42)rs232 نوشته:  

خدمات بهداشتی همین دستشویی هایی است که شما رغبت می کنید از آن استفاده کنید و یا تمیزی مکان های عمومی است. خوب من فقط با ایران و شرایط قبلی خودم مقایسه می کنم و به نظرم خیلی بهتر از ایران است. اگرنه آنقدرها هم به تمیزی آن اعتماد ندارم که مثلا کف دستشویی عمومی دراز بکشم و یا اگر آدامسم افتاد زمین بردارم و بخورم!


آخ نه منظورم بیمارستان ها و خدمات درمانی بود.بهداشتی که آره قابل مقایسه با ایران نیست.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: hassan1358arab ، mavarfan ، Iman-gta ، maaref ، taherifar
خدمات پزشکی هم بد نیست ولی من خودم به دکترهای ایران بیشتر اعتماد دارم. من فقط شنیده ام که سیستم پزشکی اینجا طوری است که دکترها سعی می کنند تا جایی که می شود خرج به گردن شرکت های بیمه نگذارند و برای همین تا جایی که می شود به شما می گویند که هیچ چیزیت نیست و نه دارو می دهند و نه شما را برای آزمایش و عکس می فرستند. من خودم هنوز درگیر دکتر و دارو نشدم که ببینم چطوری است ولی برای یک فرد بزرگسال که به بیمارستان رفتم به نظرم خیلی می رسیدند و همه چیز مرتب بود و تمام خدمات درمانی و حتی دارو هم برای افراد بزرگتر از 62 سال مجانی است. البته شهرها و بیمارستانها هم با هم فرق می کند و مثلا از بیمارستان کایزر شهر ریچموند و یا اوکلند نمی شود خیلی انتظار داشت که با کلاس باشند. یک بار یکی تصادف کرده بود و او را به بیمارستان ریچموند بردند و وقتی که من وارد بخش اورژانس شدم حالم داشت بد می شد چون همه بی خانمانهای چپ و چول که سالی یک بار هم خودشان را نمی شورند آنجا بودند.
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: Lopez ، amir1345 ، mavarfan ، gadfly ، shahrzad_a ، Iman-gta ، hamedrouhi ، aNTea ، kasra ، maaref ، ahmadzareii ، shatsi ، taherifar
اقا ارش باز یک تاپیک علم کردی ! ما ها رو به چاله ش ( چالش ) بکشی ؟
مزاح بود . واقعا این بحثها خیلی بجاست. من یکی خودم همیشه در گیر تک تک این مسائل هستم و چون فکر کنم ما همسن هستیم خیلی چیز ها رو مشترک داریم .به هر حال ممنون اما 1 عیبی که داره اخرش هم هیچ جوابی براش نیست .من خودم هر چی بالا و پایین میکنم نمیتونم بگم از مهاجرت ‎51%‎ بدست اوردم و ‎49%‎ از
دست دادم یا بعکس.
فکر کنم بدترین چیز از دست رفته همون مهارتهای اجتماعی هست از زبان و اداب و ‎...‎ من به شخصه به زبان مادری عشق میورزم.
از لحاظ سطح پزشکی و مراقبتها و بیمارستان باید بگم که بسیار راضی کننده هست چون دختر من همینجا بدنیا اومده و همسرم اینجا برای زایمان جراحی داشت و خب خیلی راضی بودیم.
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: mavarfan ، wushu kung fu ، rs232 ، ابراهيم22 ، Iman-gta ، aNTea ، ali.narooei ، amiry ، maaref ، ahmadzareii ، shatsi ، taherifar
سهیل جان, علت اینکه این چیزها را می گویم این است که اصولا بیشتر نوشته های من در مورد خوبی های زندگی در آمریکا بوده است و برخی دوستان عزیز به شوخی و جدی به من میگویند که ما گول نوشته های تو را خوردیم و فکر کردیم آنجا بهشت است ولی آمدیم و پس از شش ماه نه کار پیدا کریدیم نه شرایط خوبی داشتیم و بالاخره از آنجا بدمان آمد و برگشتیم! البته اگر من می گفتم آمریکا بد است باز هم می آمدند ولی خوب من سعی می کنم که متوجه شوم اشکال کار آن دوستان عزیز در کجا بوده است و این چیزهایی که نوشته ام ممکن است آمادگی بهتری برای مواجهه با حقایق در مهاجران عزیز ایجاد کند.
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: soheilbadami ، farzad24 ، mavarfan ، Iman-gta ، aNTea ، kasra ، mml ، ali.narooei ، humsun ، maaref ، MPU ، sadeghi897 ، shatsi ، taherifar
(2011-04-15 ساعت 01:29)rs232 نوشته:  
خدمات پزشکی هم بد نیست ولی من خودم به دکترهای ایران بیشتر اعتماد دارم. من فقط شنیده ام که سیستم پزشکی اینجا طوری است که دکترها سعی می کنند تا جایی که می شود خرج به گردن شرکت های بیمه نگذارند و برای همین تا جایی که می شود به شما می گویند که هیچ چیزیت نیست و نه دارو می دهند و نه شما را برای آزمایش و عکس می فرستند. من خودم هنوز درگیر دکتر و دارو نشدم که ببینم چطوری است ‎...‎

ایشالله هیچ وقت درگیر دوا و دکتر نشین مگر برای موردی ‎soheilbadami‎ درگیر شدنBig Grin (‎ یعنی تاپیک قبلی هم دیگه ایشالله حل می شه)
آره از نظر اینها آدم هیچ وقت چیزیش نیست انگار! چیزی که خیلی برام عجیبه اینه که مریض بیچاره رو عمل می کنن تا به هوش میاد میگن بفرماید منزل! اصلا نمی فهمم! من حتی اگر چیزیم نباشه از لحاظ روحی نیاز دارم بعد از عمل تو بیمارستان بمونم!
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: soheilbadami ، mavarfan ، Iman-gta ، aNTea ، rs232 ، mml ، maaref ، taherifar
(2011-04-14 ساعت 23:42)rs232 نوشته:  
به کنگ فو:
منظور این است که اگر مدرکی داشته باشیم که آبدوغ خیاری باشد و فقط به خاطر داشتن یک لیسانس کسب کرده باشیم, آن برگه کاغذ امضا شده در آمریکا هیچ دردی از ما دوا نمی کند مگر اینکه واقعا آن رشته را خوانده باشیم و یاد گرفته باشیم. البته داشتن همان مدرک هم در آمریکا خیلی بهتر از نداشتن آن است. به نظر شخصی من مدرک ایران در بیشتر موارد فقط به درد ادامه تحصیل در آمریکا می خورد و یا اینکه به درد کسی می خورد که واقعا در آن رشته مهارت عملی دارد.


من هم فکر می کنم در ایران بیشتر مدرک سالاری است تا مهارت سالاری. به همین خاطر هم اکثرا فقط برای اینکه یک مدرکی داشته باشند درس می خونند. اگر یک شرکت خوب یا دولتی آگهی استخدام داشته باشه و کسی در اون زمینه در حد عالی تخصص و تجربه داشته باشه بدون مدرک حتی به رزومش نگاه هم نمیکنند چه برسه به استخدام، حتی پایه حقوق افراد از روی مدرکشون تعیین میشه بدون اینکه به کارآیی توجهی بشه.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، mml ، ali.narooei ، maaref ، taherifar
آقا آرش مثل همیشه مطالبتون مفید بود. راستش ما هم مثل شما خیلی از داشته های ایران رو نداریم. مثل امنیت شغلی، درآمد و رفاه مالی و پدر پولدار یا پشتوانه مالی خوب و ‎. . .‎ مثل خیلی از کارمند ها هم نیستیم که صبح تا عصر وقت گذرونی کنیم و آخرم حقوق بگیریم و رکود بازار به ما ربطی نداشته باشه. متاسفانه دفتر کار خودمون و داریم و هر وقت کار می خوابه( که اینجا به هزار دلیل هییی کار می خوابه ‎! )‎ باید حرص اجاره دفتر و خونه و چک و قسط و هزار کوفت و زهرمار و بخوریم و به قول خودتون با کلاه کلاه کردن روزگار و سپری کنیم.
حالا به خاطر تمام نداشته ها تصمیم گرفتیم از داشته ها چشم پوشی کنیم و شانس مون رو تو هجرت امتحان کنیم که حداقل از داشته های اونور استفاده کنیم. تو این راه تجربیات شما و عزیزان دیگه ای که هجرت رو تجربه کردن خیلی کمک می کنه.ممنون.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، mml ، ali.narooei ، maaref ، taherifar
مسافرجان کوچولو
هیچ کاری دشوار تر از گرداندن یک تولیدی کوچک و یا دفتر مهندسی بدون پارتی در ایران نیست. یکی از دوستان من یک شرکت مهندسی ساختمانی کوچک داشت که تازه با هزار تا پارتی پروژه اگو وسط خیابان ولیعصر را از شهرداری گرفته بودند و بعدا فهمیدند که اصلا پروژه سودآوری هم نبوده و آنقدر دردسر داشته که همه جا زده بودند و آن را به شرکت او دادند. بعد از گرفتن این پروژه حتی اگر نصف شب هم از آنجا رد می شدم یا خودش آن وسط ایستاده بود و یا اینکه ته چاه بود. آخر سر هم چاه ریزش کرد و آن بخش خیابان ولیعصر هم نشست کرد و مجبور شدند یک چیزی هم بر روی سود ناچیزشان بگذارند و بابت خسارت بپردازند.
‎*****‎
البته این داستان ادامه هم دارد که ادامه آن شاید چندان خوش آیند نباشد چون آن شرکت را تعطیل کرد و به کانادا رفت و پس از دو سال کار گیر نیاورد و برگشت و دوباره جایی مشغول به کار شد و پس از یک سال دوباره به کانادا رفت و کمی کار حمل و نقل (عملگی) انجام داد و پس از چند سال دوباره به ایران برگشت و گفت من احمقم اگر دوباره به کانادا برگردم ولی آن زمانهایی که من داشتم می آمدم او را دیدم که دوباره می خواست به کانادا برود چون می گفت زندگی کردن در ایران واقعا برایم غیر ممکن است و پولش را هم خورده بودند و الآن هم پنج سال است که از او بی خبر هستم!
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: kasra ، mml ، frozen mind ، gadfly ، ARASH@MH ، ali.narooei ، amiry ، maaref ، taherifar
(2011-05-10 ساعت 03:01)rs232 نوشته:  
مسافرجان کوچولو
هیچ کاری دشوار تر از گرداندن یک تولیدی کوچک و یا دفتر مهندسی بدون پارتی در ایران نیست. یکی از دوستان من یک شرکت مهندسی ساختمانی کوچک داشت که تازه با هزار تا پارتی پروژه اگو وسط خیابان ولیعصر را از شهرداری گرفته بودند و بعدا فهمیدند که اصلا پروژه سودآوری هم نبوده و آنقدر دردسر داشته که همه جا زده بودند و آن را به شرکت او دادند. بعد از گرفتن این پروژه حتی اگر نصف شب هم از آنجا رد می شدم یا خودش آن وسط ایستاده بود و یا اینکه ته چاه بود. آخر سر هم چاه ریزش کرد و آن بخش خیابان ولیعصر هم نشست کرد و مجبور شدند یک چیزی هم بر روی سود ناچیزشان بگذارند و بابت خسارت بپردازند.
‎*****‎
البته این داستان ادامه هم دارد که ادامه آن شاید چندان خوش آیند نباشد چون آن شرکت را تعطیل کرد و به کانادا رفت و پس از دو سال کار گیر نیاورد و برگشت و دوباره جایی مشغول به کار شد و پس از یک سال دوباره به کانادا رفت و کمی کار حمل و نقل (عملگی) انجام داد و پس از چند سال دوباره به ایران برگشت و گفت من احمقم اگر دوباره به کانادا برگردم ولی آن زمانهایی که من داشتم می آمدم او را دیدم که دوباره می خواست به کانادا برود چون می گفت زندگی کردن در ایران واقعا برایم غیر ممکن است و پولش را هم خورده بودند و الآن هم پنج سال است که از او بی خبر هستم!


اشکم در اومد! یاد سرنوشت شخصیتهای کارتونی افتادم ‎Sad
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: mml ، rs232 ، maaref ، taherifar
(2011-05-10 ساعت 03:01)rs232 نوشته:  
مسافرجان کوچولو
هیچ کاری دشوار تر از گرداندن یک تولیدی کوچک و یا دفتر مهندسی بدون پارتی در ایران نیست. یکی از دوستان من یک شرکت مهندسی ساختمانی کوچک داشت که تازه با هزار تا پارتی پروژه اگو وسط خیابان ولیعصر را از شهرداری گرفته بودند و بعدا فهمیدند که اصلا پروژه سودآوری هم نبوده و آنقدر دردسر داشته که همه جا زده بودند و آن را به شرکت او دادند. بعد از گرفتن این پروژه حتی اگر نصف شب هم از آنجا رد می شدم یا خودش آن وسط ایستاده بود و یا اینکه ته چاه بود. آخر سر هم چاه ریزش کرد و آن بخش خیابان ولیعصر هم نشست کرد و مجبور شدند یک چیزی هم بر روی سود ناچیزشان بگذارند و بابت خسارت بپردازند.
‎*****‎
البته این داستان ادامه هم دارد که ادامه آن شاید چندان خوش آیند نباشد چون آن شرکت را تعطیل کرد و به کانادا رفت و پس از دو سال کار گیر نیاورد و برگشت و دوباره جایی مشغول به کار شد و پس از یک سال دوباره به کانادا رفت و کمی کار حمل و نقل (عملگی) انجام داد و پس از چند سال دوباره به ایران برگشت و گفت من احمقم اگر دوباره به کانادا برگردم ولی آن زمانهایی که من داشتم می آمدم او را دیدم که دوباره می خواست به کانادا برود چون می گفت زندگی کردن در ایران واقعا برایم غیر ممکن است و پولش را هم خورده بودند و الآن هم پنج سال است که از او بی خبر هستم!

من هم از این موارد زیاد دیدم خدا نکنه آدم کارش به نهادهای دولتی و این جور کارا بخوره! ما هم از این آفت ها خوردیم. آدم نمی دونه به این قصه ها بخنده یا گریه کنه... چند سال پیش برای یک سازمان دولتی کار راه اندازی شبکه انجام دادیم اونا دارن شاد و خرم از تکنولوژی استفاده می کنند ما هنوز دنبال پولمون هستیم . ایشالا که اونجا این مدلی نباشه!
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: frozen mind ، rs232 ، maaref ، taherifar
اینجا نقل و انتقالات پول در قبال کار و یا جنس آنقدر روان و سریع انجام می شود که باور کردنش برای ما واقعا مشکل است. من سه سال است که در این کمپانی کار می کنم و هر دو هفته یک بار حقوق می گیرم و به شما اطمینان می دهم که حتی یک روز پرداخت من و یا هیچ کارمند دیگری به تاخیر نیفتاده است. یک قرارداد کوچک برای نوشتن یک نرم افزار به مبلغ ده هزار دلار از یک کمپانی موازی گرفتم که حتی مدیریت آنجا عوض شد و گفتند که دیگر به آن برنامه احتیاج ندارند سپس به من گفتند که بگویم چند درصد از کار را انجام داده ام و من گفتم شصت درصد و آنها همان روز یک چک شش هزار دلاری به من دادند و تمام شد. در ایران ما برای یک شعبه دانشگاه آزاد در یکی از شهرستان ها تجهیزات اینترنت ماهواره ای نصب کردیم و حدود پانزده سال پیش چندین تومان تجهیزات خریدیم و باورتان نمی شود بگویم که برای کاری که ده روزه تمام شد چندین ماه چه بدبختی کشیدیم تا فقط پول تجهیزات را بگیریم و به صاحبانش بدهیم. دیگر آنقدر معطل کرده بودند که یکی از فروشندگانی که به من جنس داده بود زنگ می زد و می گفت آقا آرش اگر نمی خواهی پول ما را بدهی یا ورشکست شده ای بگو که ما حساب کار خودمان را بکنیم و من قسم و آیه می آوردم که رئیس دانشگاه قول داده است که فردا رسیدگی کند و یا دیگری می خواست چک ما را برگشت بزند و از این داستان های تکراری و عادی. آن قدر در آن دانشگاه رفت و آمد کرده بودیم که دیگر استادان و حتی قیافه صدها دانشجو هم برایم آشنا شده بود و همه هم ما را می شناختند. خانه رئیس دانشگاه و مدیر مالی و مدیر حسابداری و مدیران قسمت کامپیوتر را هم مثل آب خوردن بلد بودیم و وقتی که به امضایی نیاز داشتیم به خانه آنها هم می رفتیم. چند نفر دیگر از بچه ها هم همینطوری اسیر و عبیر این ماجرا شده بودند و در نهایت وقتی که چک را گرفتیم انگار که یک کوه واقعی را از جا کنده بودیم.
وقتی که برای اولین بار در آمریکا به سر کار رفتم و بعد از دو هفته به من چک دادند اصلا باورم نمی شد و حتی تعارف می کردم و نمی خواستم بگیرم و می گفتم حالا باشد بعدا می گیرم! بنده خدا فکر می کرد که لابد در محاسبات حقوقم اشتباه کرده است و یا اینکه من از حقوقم راضی نیستم!
آن زمانی که خودمان شرکت داشتیم که هیچ درآمد درست و حساب نداشتیم و وقتی هم که شرکت متلاشی شد و کارمند شدم هیچ زمانی سر موقع حقوق دریافت نکردم و حتی این اواخر هر چهار ماه یک بار بخشی از حقوق را می دادند و من همیشه در حال چه کنم بودم.
به هرحال از نظر مالی اینجا خیلی بهتر از ایران است!
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ یافتن نقل قول‌ها




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان