آپارتمانی مبله در غرب لس آنجلس برای کوتاه مدت جهت اجاره موجود است. برای اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن های ۰۹۱۲۱۲۵۳۵۵۷ یا ۰۰۱۳۱۰۴۳۰۰۰۶۰ تماس بگیرید.

چه کسی گرین کارت مرا جابجا کرد؟
بله موضوع بحث را درست خوانده اید. چه کسی گرین کارت مرا جا به جا کرد؟؟

گاهی با خودم فکر میکنم هر چه میکشیم از دست این "از قدیم گفته اند" ها است ‎...‎ اصلا چه معنی دارد که از قدیم بگویند که الان چه کار کنیم ‎!!!!‎ یکی از همین از قدیم گفتن ها "ترک عادت موجب مرض است" هست یا همین همرنگ جماعت و.... این جملات هستند که گاهی جلوی پیشرفت ذهن را میگیرند .. ذهن پاید پویا باشد و به اقتضای زمان خود عکس العمل داشته باشد ‎!!!‎

گاهی اوقات به گذشته ام که نگاه میکنیم مسیری را میبینم هموار (اتوبان تهران-قم) ‎...‎ نه هیجانی ‎...‎ نه تفریحی ‎...‎ نه کار خلاف عنف جامعه ای و هزار تا نه های دیگر ‎!!!‎ آخر این چه زندگی است؟؟؟Big Grin

این موضوع را باز کرده ام تا تجربه خودم را برای بعضی دوستان بازگو کنم ‎!!!‎ تجربه ای که شاید مسیر زندگی ام را تغییر میداد و مثل خیلی دیگر از دوستان خیلی راحت میتوانستم از آرمان هایم (نه آرمان های دیگران) حرف بزنم... از آرزوهایم و چه بسا استعدادهایم ‎...‎ و البته هیچ گاه دیر نیست.

تا حالا چقدر به این موضوع فکر کرده اید؟؟؟ اگه دیروز فلان کار را کرده بودم بهتر بود ‎...‎ اگه دیروز 20 تا سکه تمام بیشتر خریده بودم الان فلان قدر پولم بیشتر بود و ‎...‎

دوستی را میشناختم که مدت ها حرف از رفتن میزد و در هر یک کلمه اش میگفت که من میتوانم ‎...‎ من باید بروم ‎...‎ من میخواهم و میروم... آن روزها ما فنچ بودیم(همان فسقلی خودمان) و در دانشگاه(دوره کاردانی) به او میگفتیم ‎Mr.Can‎ چون همیشه میخواست که بتواند ‎!!!‎

چند شب پیش تلفنم زنگ خورد شماره اش اجق وجق بود و چرت و پرت... گفتم ای بابا باز هم این تلفن های خودکار تبلیغاتی است اما پیش شماره را که دیدم تعجب کردم گوشی را برداشتم و صحبت کردم بله خودش بود آقای میخواهم و میتوانم ‎!!!‎ باورم نمیشد این همان رضا خرخون خودمان است ‎!!!‎ رضا خرخون نامی بود که من به او میگفتم همیشه در حال مطالعه کتاب های چپ اندر قیچی و روانشناسی ذهن و مثبت اندیشی و ‎.....‎ بود. صحبت کرد و صحبت کرد و حرف زد و تعریف کرد اینجا بود که دو زاری ام افتاد که ای دل غافل رضا خرخون رفت فرنگستون و پیشرفت کرد اما تو هنوز اینجایی و منتظر گرین کارت ‎!!!‎

دیگر از اون رنو5 قراضه که همش باید هلش میدادیم خبری نیست !
دیگر رضا چپ و راست روی اعصابم راه نمیرود که میروم میروم ‎...‎ آخر رضا رنوی قراضه اش را فروخت و با 6 هزارتایی که از حقوق کار در سوپر مارکت محل داشت روی هم گذاشت و با 8 هزارتا عاضم فرنگستون شده بود ‎...‎

داستانش غم انگیز بود اما عبرت انگیز همین طور غرور آفرین. با ویزای کار به آمریکا رفت(از طریق یکی از اقوام ) اما آنجا گفتند فرد بهتری را پیدا کرده اند اما چگونه آنجا ماند و زندگی کرد را نمیدانم فقط میدانم وقتی از گذشته اش حرف میزد خوشحال بود و افتخار میکرد که حتی بعضی شب ها برای صرفه جویی شام نمیخورد از محله سیاه پوستان میگفت و میخندید ‎!!!‎

حالا رضا خرخون قدیم و رضای جدید زمین تا آسمان فرق کرده است.... رضا شرکت مهندسی و ساخت خانه های پیش ساخته راه انداخته و برای خودش آدمی شده است ‎...‎ تحصیل کرده و آدم حسابی شده و الان میگوید میخواهم شرکتم را گسترش بدهم و میدهم ‎...‎ اما هنوز من اینجا نشسته ام و منتظر گرین کارتم هستم که بیاید و بگوید من آمده ام تو را ببرم برای پیشرفت ‎!!!!‎

حالا هدف من از این همه حرافی چه بود؟؟؟

انسانی که به فکر مهاجرت و پیشرفت هستی(خودم رو میگم) با نشستن و قلاب ماهی گیری انداختن توی اقیانوسی که فقط یک ماهی داره زیاد موثر نیست ‎!!!‎ گرین کارت ما یک گوشه ای افتاده و ما باید پیداش کنیم... فقط کافیه از همین جایی که نشستی بلند شی و دنبالش بگردی.

واقعا گرین کارت مرا چه کسی جا به جا کرد؟؟؟ اگه از الان برنامه ریزی داری و برای آینده ات فکرهای خوبی داری... اگه فکر میکنی و فقط فکر میکنی میتونی بهتر باشی ‎...‎ اگه معتقدی که میتونی ‎...‎ اگه فکر میکنی مستحقش هستی ‎...‎ همین الان دست به کار شو و تقدیرت رو خودت رقم بزن.....

بابت پستم شرمنده ‎...‎ میخواستم تو قسمت آزاد بگذارم اما نتونستم ‎...‎ اگه نامناسب هست منتقل بشه لطفاً
به آرزوم میرسم، شک ندارمSmile
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
آفرین بر شما داستان زیبایی بود ( حالا واقعیت داشت یا نه ؟ )
یکی از حرفه ای های سایت ‎.Wink
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: m9780 ، الی الی ، taherifar ، tapartoor600
(2011-09-05 ساعت 01:01)godlyman نوشته:  
آفرین بر شما داستان زیبایی بود ( حالا واقعیت داشت یا نه ؟ )


خواهش میکنم
حقیقت محض بود.
به آرزوم میرسم، شک ندارمSmile
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: godlyman ، taherifar ، tapartoor600
...‎ چه كسي پنير من را جابجا كرد ؟ ‎...



‎m9780‎ جان ! كاش نام شما را ميدانستم ؟! متني كه نوشتيد من را به ياد كتاب چه كسي پنير من را جابجا كرد انداخت. نويسنده در اين كتاب سعي دارد به ما بفهماند همه ما توانايي موفقيت و بيرون رفتن از پوسته ابتدايي خود را دارا هستيم و مي توانيم به هر چه دلمان مي خواهد برسيم . ولي يكي از بزرگترين موانع در اين راه تنبلي ذهني و عادت به روزمرگي است. حتما من و شما و خيلي از دوستانمان بارها به اين موضوع فكر كرده ايم و سعي كرده ايم ، به دنبل پنيرمان بگرديم. ولي موضوعي كه از نظر من باعث كرختي و نا اميدي ما مي شود عدم رضايت شديدي است كه از جامعه خود داريم . ما مي توانيم مثال هاي بسيار زيادي از مشكلات و تبعيض ها و نا كار آمدي هاي جامعه بياوريم ولي كمتر نقاط ضعف خود را بررسي مي كنيم و به جاي اينكه علت بسياري از نارسايي ها را در خودمان جستجو كنيم آنها را به گردن جامعه مي اندازيم.

به نظر من هر انساني يك رستاخير دروني و فكري در طول زندگي خود دارد كه نطقه عطف مهمي در زندگي وي محسوب مي شود. در مورد آشنايي با راز هاي درون و مطالعه رمز موفقيت و قدرت خواستن ،‌ همگي كم و بيش اطلاعاتي داريم .من به شخصه در برهه اي از زندگيم با اين مسايل ( كه در مدرسه و خانواده به ما ياد نداده بودند ‎! )‎ اشنا شدم و با مطالعات بيشتر و تحقيق و سرك كشيدن به زندگي افراد موفق متوجه شدم انسانهاي موفق بهترين چيز ها را براي خود مي خواهند و اين را حق مسلم خود مي دانند . من ابتداي راه رفاه و رسيدن به آرزو ها را درك اين واقعيت ميدانم كه انسان دانا و تواناست . انسان داراي توانايي هاي بسيار زيادي است كه فقط پس از داناشدن امكان به كار گيري انها را پيدا مي كند.
پس پنير من ! و گرين كارت شما ! را كسي جابجا نكرده است ! ما به يكجا بودن و در دسترس بودن آنها خو گرفته ايم ! وگرنه حقيقت اينست كه رضايت از زندگي در حال فرار دائمي از ماست و ما با درايت وخواستنمان كه حركت و پشتكار و نوآوري را به ارمغان مي آورد به آنها مي رسيم !

دوست خوب مهاجر سراييم ! من و شما كه فكر مي كنيم راه مهاجرت يكي از راه هاي ما براي شروع دوباره است ! من و شما كه فكر مي كنيم از قفس بيرون بايد شد . ابتدا بايد ذهن خود را آماده آسمان آبي كنيم و با اراده و خواست قوي مشكلات احتمالي آينده رو از پيش رو برداريم !

باشد كه همه ما به تمام ارزو هاي خود چه در ايران و چه در خارج از ايران برسيم . اگر در ايران مانديم يك ايراني موفق ، پولدار و شاد باشيم ! اگر مهاجرت ميسر شد يك زندگي جديد و خوب را در كشوري كه دوست داريم براي خودمان بسازيم.

من و شماي ايراني اين يك قدم را از مردمان بومي امريكا عقب تريم كه انها مي فهمند ، بعد مي خواهند ، بعد تلاش مي كنند ، بعد جامعه راه انها را به سوي آرزوهايشان هموار مي كند.

من و شما مي فهميم ، مي خواهيم ، بعد تلاش مي كنيم ، جامعه راه نمي دهد ، دوباره تلاش مي كنيم ، جامعه دگم تر از انست كه دركمان كند كمك پيشكشش ! ، زور مي زنيم ، نمي شود اگر شود هم يا ناقص مي شود يا جانمان را به لب مي اورد تا شود ! در نهايت ما يا نااميد مي شويم و ديگر زور نمي زنيم و به روزمرگي تن مي نهيم ! يا امريكا و .. رو كلبه آمالمون مي كنيم و رويا پردازي مي كنيم ‎.... ... ... ... Sad

.
.
.


پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: alirezagh ، behzadb57 ، humsun ، nimar123 ، ASALI ، mitramin ، taherifar
سلام
اهم اهم اهم چه گرد و خاکی بلند شد گویا زیرخاکی را رو کرده ام ‎Smile
ابتدا عذر خواهی میکنم بابت گرد و خاک به پا کردن مدتی نبودم و مدت اندکی است که به جمع مهاجرتسرایی ها برگشته ام، پس عذر مرا بپذبرید.
دوست عزیزم سعید جان بنده آرش هستم ‎Smile
درباره موضوع عرض کنم که در حال حاضر جامعه ایران به خصوص نسل جوان آن به واسطه جوان بودن و جویای تجربه بودن نیاز به رشد و تعالی دارد منتهی به دلیل محدودیت های داخلی کم کم انگیزه ها و امیدهای خود را از دست میدهد و به فکر راه برون رفت بحران پیش رو میگردد.
هر فردی برای پیشرفت و به جلو رانده شدن نیز به یکسری امکانات اولیه دارد، یک موتور محرک، وسیله یا ابزاری که اون رو به جلو حرکت بده و برای اون انگیزه ایجاد کند. متاسفانه بسیاری از زیرساخت های کشور ما ایران به طوری هست که آینده نگری در اون به هیچ عنوان رعایت نشده برای مثال شما اگه جامعه و سیستم آموزشی و کار و کسب ایالات متحده رو در نظر بگیرید جوان دانشجو در دانشگاه با تمام فن ها و حرفه ی رشته خودش آشنا میشه و فقط تئوری نمیخونه و بسان شخصی میشه که در ایران کلاس ‎ICDL‎ میره و مدرک میگیره حالا از این به بعد هرجا میره میگن ‎ICDL‎ داری؟ میگه دارم و ‎.....‎ اون جوان آمریکایی همه این آموزش ها رو توی دانشگاه دیده و الان که فارق التحصیل شده آماده کار هست اما در سیستم ایران اینگونه نیست و نیاز به سابقه کاری برای استخدام هست این فقط یک نمونه عرض بنده بود...
خوب ببینید این جوان توی این جامعه رشد کرده.
جامعه ای که آینه نگر نیست، چالش های برنامه ریزی داره و جوان اون هم مشکل برنامه ریزی داره، ذهنش تنبل شده و منتظر لقمه آماده در دهان هست.
ما به این شیوه بزرگ شدیم که راه آسون رو انتخاب کنیم، این ذهن رو تنبل میکنه و باعث میشه من مهاجر منتظر بشم یه تقی به توقی بخوره و من گریم کارت بگیرم منظور من از این متن این بود:
گرین کارت هر کدوم از ما ممکنه یه جای این دنیا و توی یک فن و رشته و خلاصه کلام: یکی از طریق لاتاری ممکنه گرین ببره، یکی شغلی و یکی تحصیلی و ‎....‎ ما نباید منتظر باشیم فقط لاتاری ببریم بهتره راه های دیگه رو هم امتحان کنیم.
ببخشید سرتون رو درد آوردم
به آرزوم میرسم، شک ندارمSmile
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: ASALI ، aminvo ، taherifar




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان