بر ما چه گذشت، چه می گذرد؟
با این حسابی که شما گفتید فردا جان میشه کمتر از 5 سال. یهنی اگه بشه من واقعا مشکلی ندارم. مثل این میمونه که 5 سال رفتی دکتری بگیری. دوست پسرم هم میگه میشه اما من همیشه مشکوکم که یعنی حتما میشه. لطفا دوستان دیگه هم در این مورد اگه اطلاعات دارن بگن که بر فرض با ویزای نامزدی میریم آمریکا چقدر طول میکشه و آیا شدنی هست هم پدر و هم مادر همزمان اقدام کنن برا مهاجرت.
من خیلی ممنونم از شما فردای عزیز حتی شنیدن این جمله که بله میشه بهم انرژی مثبت میده.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: فردا ، الهه سابق ، sayeh_m ، msar
(2012-07-31 ساعت 13:30)manoun نوشته:  فردای عزیز
هدف من از رفتن به روانشناس شاید رسیدن به آرامش روانی باشه. چون همونطور که گفتید با یک شخصی که بی طرف هست مسائلم رو در میون میزارم. اون به من نمیگه برو یا نرو. من دنبال پیدا کردن این جواب نیستم. اما میتونه بهم کمک بکنه تا آرامش بیشتری داشته باشم. معیار علاقه مندی هم در مورد ازدواج با کسی که قبل از ازدواج باهاش دوست بودیم با خواستگار فرق میکنه. چون پای مسائل عاطفی مطرح نیست. عشق کوره و این یه حقیقت محضه. آدمی که عاشقه مسلما خیلی کوتاه میاد شاید حتی خیلی زیاد کوتاه میاد. تفاوت فرهنگی هم مسئله ای نیست که برام مهم باشه چون بین من و دوست پسرم اصلا محسوس نیست دست کم. من از بچگی زبان خوندم و راستش با فرهنگ ایرانی بیشتر مشکلات دارم تا با فرهنگ اونا. اونجوری عادت کردم. نمیشه زبان رو بدون یاد گرفتن فرهنگش یاد گرفت. این مسئله تا حدی هست که دوست پسرم به زبون آورده که هیچ تفاوت فرهنگی رو احساس نمیکنه. تنها و تنها مشکلی که من دارم بهش میگن فکر و خیال. مثلا با خودم فکر میکنم مامانم بعد من چقدر تنها میشه. (حتی اگه هر روز باهاش چت کنم) یا بعد اینکه بچه دار بشم از دوری تنها نوه چقدر عذاب میکشه. یعنی اگه یه خواهر یا برادر داشتم خیلی برام آسون تر بود. الانشم اگه مطمئن باشم که میشه پدر و مادرم رو برد اونجا برام آسونتر میشه. دوست پسرم تاکید داره که حتما اونا میتونن ویزیت ویزا بگیرن و بعد حتی مهاجرت کنن به اونجا اما من ته دلم اونقدر به این مسئله شک دارم که ته دلم می ترسم که اگه نشه چی؟ شاید دو سال پیش به این چیزا حتی فکر هم نمیکردم اما هرچی سن آدم میره بالا آدم وسواسی تر میشه به گمانم.
تا همین لحظه اگر قانون عوض نشده باشه می تونید از بردن پدر ومادرتون مطمئن باشید.(اگر همه چیز طبق روال باشه)
فکر می کنم اگر این مساله رو توی یکی از تاپیکهای مرتبط تر به مدت زمان پروسه ازدواج و نامزدی بپرسید، دوستان بیشتر ی هستند که اطلاعات موثقی رو در اختیارتون بذارن.امیدوارم ازین فکر و خیال دربیاین و با اسودگی خاطر به کارهاتون برسید.
ویزا: CR1/ ارسال مدارک : جون۲۰۱۱ /مصاحبه،آنکارا : ۱۸ جون ۲۰۱۲ /کلیرنس: ۳۱ جولای 2012 /دریافت ویزا : ۱۵ آگوست Rolleyes تاریخ ورود به آمریکا :۱۳ سپتامبر ۲۰۱۲



پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: sayeh_m ، msar
(2012-07-31 ساعت 13:46)manoun نوشته:  با این حسابی که شما گفتید فردا جان میشه کمتر از 5 سال. یهنی اگه بشه من واقعا مشکلی ندارم. مثل این میمونه که 5 سال رفتی دکتری بگیری. دوست پسرم هم میگه میشه اما من همیشه مشکوکم که یعنی حتما میشه. لطفا دوستان دیگه هم در این مورد اگه اطلاعات دارن بگن که بر فرض با ویزای نامزدی میریم آمریکا چقدر طول میکشه و آیا شدنی هست هم پدر و هم مادر همزمان اقدام کنن برا مهاجرت.
من خیلی ممنونم از شما فردای عزیز حتی شنیدن این جمله که بله میشه بهم انرژی مثبت میده.

همزمان نمیشه ، شما باید گرین کارت رو بگیری بعد اقدام کنی برای پدر مادرتون
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: online27H ، sayeh_m ، msar
دوست عزیز
شما اول با ویزای نامزدی میری آمریکا و بعد گرین کارتتو میگیری و بعد از 3 سال تا 4 سال سیتیزن میشی و بعد اونوقت واسه پدرومادرتون میتونید درخواست بدین که حدود 1 سال بیشتر طول نمیکشه
ویزا ازدواجی/اقدام اول ژانویه 2012/ اپروو: اول جون/گرفتن کیس نامبر آخر جولای/تکمیل مدارک در NVC: سوم ژانویه 2013/مصاحبه: آخر اپریل 2013/ویزا یکضرب از ابوظبی
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: فردا ، frozen mind ، sayeh_m ، SAEED 60 ، melisa ، haanvari@yahoo.com ، msar
وای بچه ها من کلیر شدم...... دارم خفه می شم
چشمم شماره رو نمی دید.100 دفعه خوندمش!!!!

خواستم شادیم رو با شما ها تقسیم کنم و بگم که از صمیم قلب از خدا می خوام کار تون زودتر درست شه و زندگی تون رو در کنار کسی که دوستش دارید ادامه بدید.
راستی زمان کلیر شدن دقیقن همون 6 هفته ای که گفتن شد.دیروز شد 6 هفته و امروز توی سایت اومد.جالب اینه که سایت دیروز هم آپ دیت شد و خبری از شماره من نبود . الان همین جوری رفتم سر زدم که دیدم بلللهههه کلیر شدم...
ویزا: CR1/ ارسال مدارک : جون۲۰۱۱ /مصاحبه،آنکارا : ۱۸ جون ۲۰۱۲ /کلیرنس: ۳۱ جولای 2012 /دریافت ویزا : ۱۵ آگوست Rolleyes تاریخ ورود به آمریکا :۱۳ سپتامبر ۲۰۱۲



پاسخ یافتن نقل قول‌ها
مبارکههههههههههههههههههههههههه فردا جان. ها ها یه شوخی بکنم؟ می گن دعای خیر زود جواب میده اینه! شما صبح خوشحالم کردی خدا هم زودی شما رو خوشحال کرد! (شوخی میکنم البته) خیلی خوشحالم براتون.
Blaze عزیز منظور من از همزمان این بود بعد سیتیزن شدنم آیا میتونم همزمان برای هم پدر و هم مادرم اقدام کنم؟ هر دو با هم. نه اول یکی بعد اون یکی. ممنون از جوابتون.
الهه جان از شما هم ممنونم. از همه ی کسایی که دارن آرامش قلبی بهم میدن ممنونم. خیلی زیاد.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: online27H ، فردا ، الهه سابق ، Blaze ، sayeh_m ، SAEED 60 ، melisa ، msar
(2012-07-31 ساعت 20:29)manoun نوشته:  مبارکههههههههههههههههههههههههه فردا جان. ها ها یه شوخی بکنم؟ می گن دعای خیر زود جواب میده اینه! شما صبح خوشحالم کردی خدا هم زودی شما رو خوشحال کرد! (شوخی میکنم البته) خیلی خوشحالم براتون.
Blaze عزیز منظور من از همزمان این بود بعد سیتیزن شدنم آیا میتونم همزمان برای هم پدر و هم مادرم اقدام کنم؟ هر دو با هم. نه اول یکی بعد اون یکی. ممنون از جوابتون.
الهه جان از شما هم ممنونم. از همه ی کسایی که دارن آرامش قلبی بهم میدن ممنونم. خیلی زیاد.

یعنی انقدر خوشحال شدی؟ ممنون که برام دعای خیر کردی.
مرسی از تبریک گرمت.
می تونی برای مادر و پدرت همزمان اقدام کنی،پرسیدم گفتن کمتر از 10 ماه طول می کشه.البته برای این کیسی که من میشناسم.
نگران نباش اینجا دوستای زیادی داری که تنهات نمیذارن.


ویزا: CR1/ ارسال مدارک : جون۲۰۱۱ /مصاحبه،آنکارا : ۱۸ جون ۲۰۱۲ /کلیرنس: ۳۱ جولای 2012 /دریافت ویزا : ۱۵ آگوست Rolleyes تاریخ ورود به آمریکا :۱۳ سپتامبر ۲۰۱۲



پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: الهه سابق ، sayeh_m ، SAEED 60 ، melisa ، msar
تبریک فردا جان. لطف میکنی امضا بذاری. مرسی
ویزا ازدواجی/اقدام اول ژانویه 2012/ اپروو: اول جون/گرفتن کیس نامبر آخر جولای/تکمیل مدارک در NVC: سوم ژانویه 2013/مصاحبه: آخر اپریل 2013/ویزا یکضرب از ابوظبی
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: فردا ، sayeh_m ، SAEED 60 ، msar
وای مبارک باشهههههههه. چه حس خوبی داری امشب. ایشالا همیشه خوشحال و موفق باشی Smile
نوع ویزا:CR1/اپروال:jun.2011/تکمیل:november.2012/مصاحبه:13.feb.2013/دریافت ویزا:16.feb


خدا جون خوش به حالت که همه جا هستی‌، ما که هرجا هستیم دلمون واسه یه جا دیگه تنگ می‌شه!
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: فردا ، الهه سابق ، sayeh_m ، msar
بله فردا جون معلومه که خوشحال شدم.
خوب پس خدا رو شکر. راستی من اونجا نگران تنهایی خودم نیستم. ماشاالله این خونواده ی نامزدم اونقدررررررررررررررررررررررررر پر جمیعت هست که نگو. من نمیخوام مامان و بابام اینجا تنها باشن. چون فقط منو دارن. از همون بچگی حالم از تک فرزندی به هم میخورد آخرشم اینجوری شد الان بیشتر از همیشه مخالف تک فرزندی شدم.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: فردا ، الهه سابق ، sayeh_m ، SAEED 60 ، melisa ، msar
(2012-08-01 ساعت 00:19)elahenadafy2 نوشته:  تبریک فردا جان. لطف میکنی امضا بذاری. مرسی
ممنونم.امیدوارم به زودی همین جا همه مون به شما تبریک بگیم.منتظر اوون روز
هستم.
چشم.دارم یک کارهایی انجام می دم Cool
ببینم شد یا نه!Rolleyes
(2012-08-01 ساعت 00:34)girl نوشته:  وای مبارک باشهههههههه. چه حس خوبی داری امشب. ایشالا همیشه خوشحال و موفق باشی Smile

خیلی ممنون.
حال عجیبی رو تجربه می کنم.خوشحالی توام با ترس !

امیدوارم شما هم هرچه زود تر تجربه کنی Smile

ویزا: CR1/ ارسال مدارک : جون۲۰۱۱ /مصاحبه،آنکارا : ۱۸ جون ۲۰۱۲ /کلیرنس: ۳۱ جولای 2012 /دریافت ویزا : ۱۵ آگوست Rolleyes تاریخ ورود به آمریکا :۱۳ سپتامبر ۲۰۱۲



پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: girl ، الهه سابق ، nahid.t ، sayeh_m ، SAEED 60 ، msar
بر ما چه گذشت: من نامزدم رو از سال 2006 می شناسم. آمریکایی اصله و بعد از 2 سال بعد از آشنایی تصمیم گرفتیم که ازدواج کنیم.سال 2009 هم یک بار سعی کردیم مدارکبفرستیم اما چون وکیل راهنماییمون نکرد و ما هم بدون مطالعه بودیم مدارک رو به آدرس اشتباه فرستادیم و اصلا به دست USCIS نرسید. اما الان بعد از 3 سال نامزدم منو راضی کرد که دوباره اقدام کنیم. جولای مدارک رو ارسال کردیم و الان هم نامه رسید مدارک برامون اومده. به امید روزی که هممون به نتیجه صبر و انتظارمون برسیم.
در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچتر می شوی. «آلبر کامو»
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: نخجیر ، frozen mind ، girl ، الهه سابق ، فردا ، sayeh_m ، j1970 ، humsun ، SAEED 60 ، msar
ممنون فردا جان از این تاپیک جالب و خوب

سلام به همه دوستان
منم کیسم نامزدیه و شرایطی تقریبا مشابه شما
- من نامزدیم رو فقط خانواده خودم و خانواده نامزدم (که اونطرف هستن) و فقط یکی از دوستای محل کارم می دونن
چون شرایط نامزدی شرایط متفاوتیه ؛ ضمن اینکه می دونستم این پروسه کمی طولانیه پس بهتر دیدم که به کسی چیزی نگم تا وقتی که نزدیک رفتنم شد
ولی سخته ؛ اینکه تو نمی تونی با کسی درست حرف بزنی
شاید واقعا اگر می گفتم شرایط بسیار سخت تری داشتم
- از همه بدتر طولانی بودن این زمانه ؛ من عادت دارم وقتی تصمیم به انجام کاری می گیرم اون کار رو سریع انجام میدم ولی وقتی یک سال و نیم طول کشیده یعنی دیگه به حد دق رسیدم و طاقتم تموم
- یکی از مسائل روحی که بسیار خاصه و تقریبا همه درگیرش شدیم ؛ یه عرق خاص نسبت به خاکمون پیدا کردم
عین اینکه فک می کنم دیگه شاید نتونم برگردم از وقتی نامزد شدیم من شروع کردم به رفتن مسافرتهای داخلی ایران ؛ البته نه خیلی زیاد ولی شمال ؛ یزد و ... اونقدر عکس می ندازم که نگید .... یک احساس خاص ایرانی بودن ؛ دلم می خواد تاریخمون رو دوباره بخونم
و وقتی فکر می کنم که میخوام برم جایی که شرایط بسیار بسیار متفاوتی داره ؛ بین کسایی که تو شاید بسیاری از حرفهاشون رو درک نکنی؛ حتی اگر زبان خوبی هم داشته باشی
مبحث کار و درس خوندن و مشکلاتش و ...
- و اما در مورد خانواده که دیگه جای خود داره ؛ خیلی به این موضوع فکر می کنم ؛ به مادرم؛ به پدرم ؛ به برادرام
گاهی دورازجونشون می گم نکنه وقتی من برم اینا دق کنن ... من تک دختر هستم و وابسته از همه بیشتر به مادر و پدر ؛
برادرام هم به من وابسته هستن ؛ پدرم که بدتر؛ اون اوایل که اصلا قبول نداشت ؛ اونقدر که همگی راجع به این موضوع صحبت کردیم و گفتیم و گفتیم و گفتیم الان یه کوچولو راضی شده وگرنه اصلا راضی نیست ؛ دائم به من تیکه میندازه ؛ تو که دیگه ما رو دوست نداری؛ تو که داری می ری به این کارا چیکار داری و ... Sad
و در آخر محل کار ؛ وقتی میگن همه چیز برعکسه همینه ؛ الان من به شرایطی رسیدم که شرایط کاریم خوب شده ؛ اصلا دلم نمیخواد کارم رو رها کنم ؛ البته که من 2 ساله برای یه جابجا شدن درخواست دادم ولی نیرویی وجود نداشته که بتونه کارم رو انجام بده و بیاد جای من ؛ حالا چجوری مرخصی بگیرم و این خودش یکی دیگه از معضلهای فکریه منه
تنها و تنها با همون دوستم می تونم کمی صحبت کنم ؛ اونم دائم من رو آروم می کنه ؛ می گه آروم باش؛ درسته که کار کمی طولانیه فقط باید اجازه بدی همه چیز سر موقع و درست پیش بره ؛
نمی دونم دیگه اینم از داستان من ؛ امیدوارم همه به خیر و سلامتی کارمون درست بشه و از این نگرانیها بیرون بیایم Shy
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: فردا ، girl ، frozen mind ، الهه سابق ، nahid.t ، sib 24 ، shani ، sayeh_m ، humsun ، SAEED 60 ، smmyp ، سمانه777 ، سانازی ، msar
(2012-08-01 ساعت 17:22)mercedeh2011 نوشته:  ممنون فردا جان از این تاپیک جالب و خوب

سلام به همه دوستان
منم کیسم نامزدیه و شرایطی تقریبا مشابه شما
- من نامزدیم رو فقط خانواده خودم و خانواده نامزدم (که اونطرف هستن) و فقط یکی از دوستای محل کارم می دونن
چون شرایط نامزدی شرایط متفاوتیه ؛ ضمن اینکه می دونستم این پروسه کمی طولانیه پس بهتر دیدم که به کسی چیزی نگم تا وقتی که نزدیک رفتنم شد
ولی سخته ؛ اینکه تو نمی تونی با کسی درست حرف بزنی
شاید واقعا اگر می گفتم شرایط بسیار سخت تری داشتم
- از همه بدتر طولانی بودن این زمانه ؛ من عادت دارم وقتی تصمیم به انجام کاری می گیرم اون کار رو سریع انجام میدم ولی وقتی یک سال و نیم طول کشیده یعنی دیگه به حد دق رسیدم و طاقتم تموم
- یکی از مسائل روحی که بسیار خاصه و تقریبا همه درگیرش شدیم ؛ یه عرق خاص نسبت به خاکمون پیدا کردم
عین اینکه فک می کنم دیگه شاید نتونم برگردم از وقتی نامزد شدیم من شروع کردم به رفتن مسافرتهای داخلی ایران ؛ البته نه خیلی زیاد ولی شمال ؛ یزد و ... اونقدر عکس می ندازم که نگید .... یک احساس خاص ایرانی بودن ؛ دلم می خواد تاریخمون رو دوباره بخونم
و وقتی فکر می کنم که میخوام برم جایی که شرایط بسیار بسیار متفاوتی داره ؛ بین کسایی که تو شاید بسیاری از حرفهاشون رو درک نکنی؛ حتی اگر زبان خوبی هم داشته باشی
مبحث کار و درس خوندن و مشکلاتش و ...
- و اما در مورد خانواده که دیگه جای خود داره ؛ خیلی به این موضوع فکر می کنم ؛ به مادرم؛ به پدرم ؛ به برادرام
گاهی دورازجونشون می گم نکنه وقتی من برم اینا دق کنن ... من تک دختر هستم و وابسته از همه بیشتر به مادر و پدر ؛
برادرام هم به من وابسته هستن ؛ پدرم که بدتر؛ اون اوایل که اصلا قبول نداشت ؛ اونقدر که همگی راجع به این موضوع صحبت کردیم و گفتیم و گفتیم و گفتیم الان یه کوچولو راضی شده وگرنه اصلا راضی نیست ؛ دائم به من تیکه میندازه ؛ تو که دیگه ما رو دوست نداری؛ تو که داری می ری به این کارا چیکار داری و ... Sad
و در آخر محل کار ؛ وقتی میگن همه چیز برعکسه همینه ؛ الان من به شرایطی رسیدم که شرایط کاریم خوب شده ؛ اصلا دلم نمیخواد کارم رو رها کنم ؛ البته که من 2 ساله برای یه جابجا شدن درخواست دادم ولی نیرویی وجود نداشته که بتونه کارم رو انجام بده و بیاد جای من ؛ حالا چجوری مرخصی بگیرم و این خودش یکی دیگه از معضلهای فکریه منه
تنها و تنها با همون دوستم می تونم کمی صحبت کنم ؛ اونم دائم من رو آروم می کنه ؛ می گه آروم باش؛ درسته که کار کمی طولانیه فقط باید اجازه بدی همه چیز سر موقع و درست پیش بره ؛
نمی دونم دیگه اینم از داستان من ؛ امیدوارم همه به خیر و سلامتی کارمون درست بشه و از این نگرانیها بیرون بیایم Shy

سلام.ایشالا زود تر انجام میشه.
برای سفارت ای میل دادید؟
ویزا: CR1/ ارسال مدارک : جون۲۰۱۱ /مصاحبه،آنکارا : ۱۸ جون ۲۰۱۲ /کلیرنس: ۳۱ جولای 2012 /دریافت ویزا : ۱۵ آگوست Rolleyes تاریخ ورود به آمریکا :۱۳ سپتامبر ۲۰۱۲



پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: sayeh_m ، msar
(2012-07-28 ساعت 16:42)elahenadafy2 نوشته:  مرسی از فردای عزیز
راستش این قضیه آمریکا رفتن بدترین بخش زندگی منه. از شما چه پنهون از روزی که ازدواج کردم سرکوفت این پاسپورت لعنتی شوهرم از طرف خانوادش رو سر من بوده و هست و تهمتهای ناروا که من بخاطر گرین کارت ازدواج کردمو از این قبیل مزخرفات.
چی بگم دوستان؟ خیییلی زور داره که یه موی تنت هم راضی به رفتن نباشه ولی بعد از 6 سال هنوز تمام مدت تهمت این قضیه روت باشه که تو واسه گرین کارت ازدواج کردی!!
خلاصه روزای بدیه. همه فامیل همش به آدم نیش و کنایه میزنن، دائم میپرسن پس کی میری، پس کی میری؟ شوهرت اونجا فلان میکنه، چنان میکنه. اه اه اه از این اخلاق ما ایرانیا....

خب من اگه جای شما بودم به خانواده ی همسرم میگفتم "یعنی شما فکر میکنید این شخص به غیر از داشتن پاس آمریکائی خوبی دیگه ای نداره ؟؟"
یه بار این جمله رو بگید فکر کنم تجدید نظر کنن تو رفتارشون Smile

پاسخ یافتن نقل قول‌ها




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان