ارسالها: 199
موضوعها: 0
تاریخ عضویت: Jul 2009
رتبه:
15
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2009-12-12 ساعت 03:07
(آخرین تغییر در ارسال: 2009-12-12 ساعت 03:17 توسط fairwall.)
کاری به ترس نداره-مگه کی-سی که دادی siy-asi
باشه وتا بیای informationشمارو بخاط,lock-upبشید-به همین سادگی
ارسالها: 2,997
موضوعها: 167
تاریخ عضویت: Feb 2009
رتبه:
175
تشکر: 0
14 تشکر در 1 ارسال
محسن جان ، سحر جان واقعا جای تقدیر داره کار شما مخصوصا کار سحر جان.
من همیشه فکر می کنم اگه ازدواج کنم و مسئولیت کس دیگه ای به دوشم بیفته ممکنه نتونم اونجوری که دوست دارم با هیجان و دلهره زندگی کنم ، نمی دونم چرا اما عاشق هیجانم ، عاشق اینم که هر روز یه مساله ی حدیدی برام پیش بیاد که باید حل کنم ، اما اگه با یک نفر دیگه باشم ممکنه نتونم اینجوری زندگی کنم و این کار سحر عزیز بسیار ارزشمنده که حاضر شده با محسن تن به یک کار بزرگ بدند و سختی های زیادی رو تحمل کنند.
بچه ها امیدوارم همیشه موفق باشید و ترس رو از دلتون بیرون کنید.
ارسالها: 2,286
موضوعها: 6
تاریخ عضویت: May 2009
رتبه:
127
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2009-12-13 ساعت 03:40
(آخرین تغییر در ارسال: 2009-12-13 ساعت 07:55 توسط laili.)
(2009-12-12 ساعت 23:46)shr.jafari نوشته: (2009-12-12 ساعت 19:24)msnazi نوشته: مثلاً یه بار با ماشین وسط بیابون گیر کرده بودیم (کف ماشین گیر کرده بود به یه صخره گنده) و تا شعاع 20 کیلومتری کسی نبود و هوا هم داشت تاریک می شد....2 ساعت طول کشید ماشینو آزاد کنیم (با هول های سحر
) ولی بعدش کلی خندیدم به هم و اون روز خاطره خوبی شد.
یادش بخیر! 
ای کاش تمام ریسکهای زندگی فقط همین چیزهای کوچک بود......
ما از ریسکی صحبت میکنیم که میتونه برای آدم خیلی گرون تموم بشه.....و زندگی شما و چند نفر از نزدیکترین کسانتون و تغییر بده ...یا به کلی نابود کنه ....من تا زمانی که تنهام اجازه دارم به بلند پروازیها و هیجانات درونیم امکان مانور دادن بدم ولی زمانی که مسئولیت خانواده ای روی دوشم هست نمیتونم بی گدار به آب بزنم و با آینده و زندگی دیگران بازی کنم...
محسن و سحر عزیز میدونم که اون خاطره چقدر براتون لذت بخش و ماندگاره..ولی میخوام بدونم که اگه فرضا بچه ی چهار ماهه ای داشتید و اون هم همراهتون بود همین کار و میکردید؟و اگه میکردید آیا بعدش از این خاطره به خوبی یاد میکردید؟
در ضمن من گفتم اگه دهه ی سوم و گذرونده باشید براتون سخت تر میشه.....شماها هنوز وقت دارین......
جهت تبلیغات در سایت با رایانامه ads@mohajersara.com تماس بگیرید.
ارسالها: 122
موضوعها: 9
تاریخ عضویت: Sep 2008
رتبه:
16
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
ارسالها: 1,061
موضوعها: 33
تاریخ عضویت: Sep 2009
رتبه:
205
تشکر: 0
21 تشکر در 0 ارسال
2009-12-13 ساعت 10:27
(آخرین تغییر در ارسال: 2009-12-13 ساعت 10:30 توسط rs232.)
پلیسهایی که مخصوص جریمه کردن ماشینهای پارک شده هستند یک چوبهایی دارند که ته آن گچ است و آن را به لاستیک ماشین می زنند. و مثلا اگر 1 ساعت حق پارک در جایی باشد طوری گردششان را تنظیم میکنند که دوباره بعد از یک ساعت در همان محل باشند. اگر گچ را ببیند که جریمه می کند و اگر نبیند فکر می کند تازه آمده اید و دوباره گچ می کشد. پیچاندنشان هم خیلی راحت است فقط کافی است که قبل از پایان وقت پارک بیایید و گچ لاستیک را پاک کنید. من بارها و بارها این کار را کردم و هیچوفت هم جریمه نشدم!
با آرزوی موفقیت برای شما
ارسالها: 122
موضوعها: 9
تاریخ عضویت: Sep 2008
رتبه:
16
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
2009-12-13 ساعت 11:12
(آخرین تغییر در ارسال: 2009-12-13 ساعت 11:15 توسط pegah.)
ما در پارکینگ روباز پارک کرده بودیم. و چند تا نگهبان معمولی ( پلیس نبودند) هم که همه شون اسپانیش بودند، مراقب بودند. همونها هم به یک شرکت دیگه که اتفاقا آنها هم اسپانیش بودند، ماشین ما رو معرفی کرده بودند. فکر کنم یک جورایی با هم همکار بودند. ولی بنظرم مبلغی که گرفت خیلی بالاست. نمیدونم جایی برای است که آدم بدونه این شرکتهای خصوصی چقدر باید برای تو کردن بگیرند یا نه.
لاتاری 2008
شماره پرونده: ***14
مصاحبه: روزهای پایانی ماه آگوست
دریافت ویزا: 13 روز بعد از مصاحبه
ارسالها: 99
موضوعها: 2
تاریخ عضویت: Aug 2009
رتبه:
21
تشکر: 0
0 تشکر در 0 ارسال
درسته لیلی جان. تقریبا حق با شماست. ریسک پذیری افراد بیشتر مربوط به سنین پایین جوونیه، چون تقریبا چیز زیادی برای از دست دادن ندارن. ومسئولیت افراد زیادی به گردنشون نیست وعلاوه بر اینا معمولا وقت زیادی برای جبران خسارتهای احتمالی دارن.
ارسالها: 1,504
موضوعها: 46
تاریخ عضویت: Nov 2009
رتبه:
55
تشکر: 0
3 تشکر در 0 ارسال
براي همين بچه دوست ندارما !!! جز دست وپاگير بودن و حس نگراني مادام العمر براي والدين اصولا بچه كار ديگه اي در اين دنيا نداره LOL
ارسالها: 558
موضوعها: 3
تاریخ عضویت: Aug 2009
رتبه:
55
تشکر: 2
0 تشکر در 0 ارسال
دوستان هدف مهمی مثل رفتن به امریکا که همه ماها امیدواریم بهش برسیم بدون برنامه ریزی درست به مشکل بر میخوره. حالا این برنامه ریزی میتونه :رفتن به کلاس زبان , یادگرفتن برخی مهارتها که اونجا بهدردمون بخوره مثل کامپیوتر(ICDL) و کارهای دیگه ای باشه.حالا اگر هم امسال برنده نشیم نه تنها چیزی رو از دست ندادیم بلکه چیزهایی رو بدست اوردیم
بنابراین نترسید و به اینده ای روشن فکر کنید و امیدوار باشید چرا که بواسطه همین امیدواریه که به همه ارزوهامون خواهیم رسید