آپارتمانی مبله در غرب لس آنجلس برای کوتاه مدت جهت اجاره موجود است. برای اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن های ۰۹۱۲۱۲۵۳۵۵۷ یا ۰۰۱۳۱۰۴۳۰۰۰۶۰ تماس بگیرید.

اندر وصف خوبیهای آمریکا
بعد از نوشتن "عوارض روزهای اول پس از هجرت" تصمیم گرفتم که این بار کمی از واقعیتهای شیرین آمریکا بدون هیچ گونه بزرگ نمایی مرسوم بنویسم.شاید به این طریق کسانیکه در آرزوی دیدن چنین کشوری هستند ملاک بیشتری برای قضاوت بیابند.

اولین و بزرگترین چیزی که هر کسی را شیفتۀ این کشور میکند ،پافشاری این کشور بر اثبات وجود ‎american dream‎ یا همون رویای آمریکاییه.

رویای آمریکایی میگه مهم نیست که تو از کدوم سطح اجتماعی اومدی ،از چه قشری هستی و چه پیشینه ای داری ،کافیه چیزی رو واقعا بخوای ،اگه تلاش کنی ،در این کشور بهش میرسی.

هر چند که تا الان صدها کتاب و فیلم ونمایشنامه در رد این رویا نوشته و ساخته شده .ولی سیاست کلی این کشور بر گسترش این اندیشه و صحه گذاشتن در اثبات آنست . در یک نگاه اجمالی به برنامه های تلویزیونی میشه فهمید که برای این موضوع در چه سطح گسترده ای تبلیغ و هزینه میشه . به عنوان مثال میتونید برنامه های اپرا (زن سیاهپوست بسیار موفق و پولدار و نوعدوست که یکی از کاراش کشف استعدادها در یک شوی تلویزیونیه)یا مسابقاتی مثل امریکن آی دل (کشف استعدادهای خوانندگی)یا دنسینگ ویت استارز(کشف استعدادهای رقص)و هزاران برنامۀ دیگه که براین اساس ساخته شده رو ببینید:آدمهایی از همۀ اقشار با داشتن یک آرزو ،حتی مثل آرزوی کم کردن وزن ،وارد برنامه تلویزیونی میشن و بسته به میزان تلاش،پشتکار و قریحه به بالاترین مرتبه ای که میخوان میرسند.

علاوه بر این تبلیغات و کمکهای واقعی -نه صرفا تبلیغی -که به اینجور آدمها میشه، بررسی تاریخچۀ زندگی آدمهای بزرگ این کشور اعم از سیاستمدار و دانشمند و هنرمند ،نشون میده که این رویا واقعا وجود داره و توی آمریکا هر آدمی ،اگه بخواد، فرصت برای پیشرفت پیدا میکنه. کافیه زندگینامه بعضی بازیگران هالیوودی یا حتی رئیس جمهر های آمریکا رو بخونید.

حتی در سطح کوچکتر مثالی از زندگی خودم که یک تازه وارد ،در این کشورم میزنم: همسر من یکی از عاشقان واقعی فوتباله ،آنهم به عنوان یک بازیکن نه صرفا تماشاگر ،و از حق نگذریم در این زمینه استعداد هم داره ،ولی شرایط مرسوم زندگی در ایران ،که باعث میشه کسی استعداد و علاقش رو جدی نگیره ،دامنگیر او هم بوده. هر چند که تو ایران هیچوقت فوتبال رو ترک نکرد ،ولی در نهایت فقط یک بازیکنِ بی جیره مواجبِ یک سازمانِ دولتی بود که توش کار میکرد. در این یک ماه ونیمی که در لاس وگاس بودیم چند باری به سالن اصلی فوتسال لاس وگاس سر زد و در کنار کسانیکه اونجا تفریحی بازی میکردند مشغول بازی شد .بعد از جلسۀ سوم ِبازی ،در نهایت ناباوری ،ازش برای پیوستن به مهمترین تیم این شهر دعوت شد.در حالیکه همسرم مونده بود که اصلا چطور خبر بازیش به گوش مربی تیم رسیده!!

حالا خودتون قضاوت کنید این که میگن تو این کشور آدم میتونه از هیچ به همه چیز برسه واقعیت داره یانه. البته لازم به ذکره که برعکسشم صادقه! تو این کشور همونطور که راه برای پیشرفت هموار ست ،میشه با یک کم ،ندونم کاری و اشتباه ،از اون بالاها با مخ سقوط کنی پایین .اینه که باید تو این کشور رویا پرداز و با پشتکار و باهوش بود. و اگه کسی تونست برسه به اون بالاها باید حواسش رو برای حفظ جایگاهش جمع کنه .
این فقط یک نمونه از خوبیهای آمریکا بود و البته بزرگترین خوبیش.در فرصتهای بعدی تکمیلش میکنم و از بقیه افراد مقیم آمریکا هم خواهش میکنم که به من کمک کنند و نکات مثبتی که در این کشور دیده اند رو برای بقیه تعریف کنند.متشکرم.
برنده لاتاری ۲۰۰۹. ساکن لس انجلس.

وبلاگ: ‎https://rasaraplanet.wordpress.com‎ سیاره راساراسا
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
خیلی جالب بود،
لطفا یه سر کوچولو هم به اینجا بزنید

‎http://www.mohajersara.com/showthread.php?tid=2091‎
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: Hamid55 ، AvRiMcM ، taherifar
رسا خانم سلام و درود

اوّل از هرچیز این را بدان که مهاجرسرا، مــُلک پشت قباله ی هیچکس نیست و با نیت خیری که تاسیس کنندگان آن داشته اند، هرکسی در گفتن نظر و دیدگاهایش آزاد است و من یکی به شخصه از همان مبحث« عوارض روزهای ...» بسیار لذت بردم و همانطور که قبلا ً هم توصیف کرده بودم این هم یک دیدگاه است و شاید برای بعضی ها بد جلوه کند، اما باید در این میان یکی هم از بدیها بگوید حتی اگر از سر دیدن نیمه ی خالی لیوان باشد.لذا اصلا ً قید و بندی برای گفتار و نوشتار و آنچه که میبینی و واقعیت است نگذار و بقول معروف« هیچ ترتیب و آدابی مجو / هر چه میخواهد دل تنگت بگو ».

در ادامه، روی سخنم با کسانی است که به محض خوش نیامدنشان از اظهار نظری، و یا دیدگاهی بنا به سرکوب طرف مقابل با روشهای گوناگونی میکنند. یکی با صراحت کلام و دیگری با گوشه و کنایه و آن دیگری با شوخی و مزاح:
مواظب باشید که ذکر هر جمله ی شما، تا چه حد میتواند مثبت یا مخرّب و ناراحت کننده باشد؛ مخصوصا ً برای دوستان تازه واردی که دست به قلم شده اند و مینویسند. آیا ما میخواهیم با این رفتارمان چهره ای خوب از رشد یک مهاجر و مهاجرت نشان دهیم و یا سببی شویم که یکی دیگر از افرادی که با باریک بینی خود میتوانست در آینده یکی از بهترین نویسندگان مهاجرسرا باشد، رنجیده خاطر شده و گوشه گیری کند؟؟

شدّت ناراحتی من هیچگاه تا به آن حد نیست که میبینم بعضی از ما مهاجران، پس از ماهها و سالها مهاجرت، هنوز رفتارهای ناپسند و غیرفرهنگی نسبتا ً رایج درون ایران را نشان میدهیم و به این معنی که تمام کره ی زمین را پشت سر گذاشته ام تا به آمریکا برسم، ولی هنوز توی همون کوچه پس کوچه های نجبباد(نجف آباد) و همان رفتارهای از سر دنیاندیدگی را نشان میدهم.

من از همه ی دوستان عزیز و صاحب نظر درخواست میکنم که با دیدن یک یا دو رفتار و نوشتاری که باعث رنجش آنها میشود، صحنه را خالی نکنند و ادامه بدهند که هیچکس از روز اوّل نویسنده ای محبوب، به دنیا نیامده است و فقط و فقط با نوشتن بیشتر است که ریزبینی و زیبانویسی شما نیز پخته تر میشود.

بارها از آرش عزیز راز همه پسند بودن نوشته هایشان را پرسیده ام و از اینکه قلم خودم نارساست، نالیده ام؟ ولی تشویق ها و جواب او بود که مرا به نوشتن بیشتر (هرچند هنوز پر از نقص است) امیدوار کرد : ایشان گفتند که هرکس قلم خاص خود را دارد و موفقیت او، از سر تجربه ی چندیدن سال نوشتن اینگونه مقالات، آن هم در ایران است و ‎....‎

از اصل کلام دور نشوم؛ دوستان بیایید با احترام به نظر دیگر افراد؛ تمرین مردم سالاری را از اینجا آغاز کنیم. و از همه مهمتر اینکه همه ی ما هموطن و هم زبان هستیم و اگر ما فریادرس یکدیگر و شنونده ی دلتنگی ها و راهنمای هم نباشیم ؟چه کسی دادرس ما خواهد بود؟؟ بعد از خدا؛ هیچکس. پس هرکسی به اندازه ی توانایی های خود، سهمی در زدودن گرد بی سوادی و خرافات اطلاعات نادرست از ذهن دیگران دارد و نباید کوتاهی کند.

میبخشید اگر سخنم طولانی و شاید هم لحن کلامم تند بود. ارادتمند همگی حمید. پیروز باشید. بدرود
دوستان گرامی، برای خواندن نوشته های بیشتری از اینجانب، میتوانید با کلیک کردن در«اینجــا- از دیار نجف آباد تا آمریکای جهانخوار»به وبلاگ شخصی ام تشریف بیاورند تا بیشتر درخدمتتان باشم..... موفق و پیروز باشید. ارادتمند حمید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
سلام حمید آقا امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید و ما بتوانیم از تجربیات شما استفاده کافی را ببریم.
آنچنان که از وجنات شما پیداست شخصیتتان بسیار بزرگ است، این را می توان از پاسخ های شما دریافت، شما معلمید و خود خوب می دانید با دانش آموزانتان چگونه برخورد کنید.
خواهش می کنم بیشتر از پیش بنویسید
ممنونم
شماره کیس: ‎2010AS113XX‎
تاریخ دریافت نامه قبولی: ‎Nov, 2009‎
کنسولگری: ‎Kuala Lumpur‎
تاریخ ارسال فرمهای سری اول:2009, ‎Nov‎
تاریخ کارنت شدن کیس: ‎March‎
تاریخ دریافت نامه دوم: ‎Feb 24‎
تاریخ مصاحبه: ‎6 April‎
تاریخ دریافت ویزا: ‎Refusal‎

‎Nothing is impossible‎
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: rs232 ، honareirani ، birahe ، taherifar ، kamali2025
حمید خان عزیز من چند وقتی بود که میخواستم این صحبتهای شما رو بگم حالا یا به خاطر تنبلی و یا به دلیل اینکه شاید این چند وقت اونقدر حضور ذهن نداشتم تا مثل شما بتونم دیدگاهم و به این زیبائی بیان کنم این امر میسر نشد تا شما زحمتش و کشیدید.......................منم با کمی تفاوت با شما همعقیده ام.

دوستانی که با دیدن نظرات مخالف دلسرد میشن و ترجیح میدن سکوت کنند باید اول این نکته رو در نظر بگیرند که نظر اونها حتی اگر با مخالفت طیف وسیعی از دوستان مواجه بشه باز هم برای عده ای میتونه سازنده و مفید باشه.پس من چیزی رو میگم که به نظرم درست میاد و این خیلی طبیعیه افراد زیادی باهاش موافق نباشند.اگر همه ی افراد با دیدن مخالفتها و نقد ها بخوان دست از فعالیتشون در هر زمینه ای بکشند و دلسرد بشن که جامعه ای شکل نمیگرفت و ما از داشتن اینهمه نویسنده و فیلمساز و هنرمند و سیاستمدار و هزاران شغل دیگه محروم بودیم....................

مسلما افرادی که هیچ ابائی از دادن نظراتشون ندارند و با شجاعت اون و مطرح میکنند افراد قابل احترامی هستند .

یکی از تاپیکهای مورد علاقه ی من در این انجمن تاپیک گیاه خواری شیمای عزیزه که با وجودی که هیچ علاقه ای به گیاه خواری ندارم ولی به دلیل بحثهای بسیار زیبائی که بین بچه های با جنبه ی سایت در این تاپیک وجود داره با اشتیاق اون و دنبال میکنم و با وجودیکه اکثر دوستان با نظر همدیگه مخالفن ولی هیچ تنشی در این تاپیک وجود نداره.

من فکر میکنم هر کسی میتونه نظرش و بگه و نقد کنه و دیگران هم لطفا کمی این روحیه ی لطیفشون و تقویت کنند و ناراحت نشن چون در غیر اینصورت زندگی به اندازه ی کافی بی رحم هست که روحیه ی افراد و تقویت کنه و از زود رنجی درشون بیارهSmile

دوستانی هم که به اصطلاح کدورتی براشون پیش اومده و قهر کردند حتی اگه فکر میکنند با وجود نظرات مخالفی که وجود داشت وجودشون برای عده ی کمی هم موثره لطف کنند و این وجود موثر و از ما غربت نشینان و دوستانی که در وطن هستند ولی باز احساس غربت میکنند دریغ نکنندSmile

دوست فیلمسازی دارم که فیلمی رو ساخته که الان بعد از گذشت چهار سال فیلمش اجازه ی اکران گرفته و اکثر هنرمندان معرف توی این فیلم باهاش همکاری کردند و همه ی شما صد البته که میشناسینش

زمانی که دنبال کارهای مجوز برای فیلمش بود همیشه میگفت هر چی بیشتر نقد بشم خوشحال تر میشم برای اینکه میدونم کارم ارزش دیدن و صحبت کردن در موردش را داشته...........و من همیشه این پشتکار و انتقاد پذیری رو تحسین میکردم
جهت تبلیغات در سایت با رایانامه ‎ads@mohajersara.com‎ تماس بگیرید.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
کاش دوستانی که مکدرند و دوستانی که مکدر نیستند این تاپیک را مجالی بدانند برای شروع دوباره وکنار گذاشتن کدورتها . لطفا به من در پیشبرد این تاپیک کمک کنید. چون من به علت روزهای اندکی که در این کشور بوده ام هنوز خیلی از خوبیهای این سرزمین را به صورت ملموس درک نکرده ام و اطلاعات ناقصی دارم و نیازمند خواندن و آموختن از شما هستم .با تشکر از همه.
برنده لاتاری ۲۰۰۹. ساکن لس انجلس.

وبلاگ: ‎https://rasaraplanet.wordpress.com‎ سیاره راساراسا
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
من درفاروم دیگه ای عضوم و در اونجا هم ارتباط اعضا خیلی دوستانه ست.ما تاپکی با عنوان عذرخواهی و تشکر داریم تا هر زمان دلخوری پیش میاد بچه ها راحت در تاپیک عذرخواهی عنوان می کنن و همینطور در تاپیک تشکر و قدردانی از زحمات همدیگه تشکر می کنن بنظرم بد نیست اینجا هم داشته باشیم.اینجوری اگه دلخوری ایجاد شه دوستان با صحبت راحت به نتیجه میرسن.من معتقدم بدترین نوع برخورد در زمانیکه از کسی دلگیریم سکوته!!! ما باید صراحتا علت ناراحتیمون رو با طرف مقابل در میون بذاریم شاید اصلا اونچه ذهن ما رو مشغول کرده یه سوتفاهم ساده باشه اگه دربارش حرف نزنیم این سوتفاهم هیچ زمان برطرف نمیشه و ما براحتی دوستی رو از دست میدیدم.


با تشکر از لیلی عزیز بخاطر لطف و توجهی که به من دارن.خیلی خوشحالم که بحث کسل کننده گیاه خواری حتی برای افرادی که گیاه خوار نیستن جالب و خوندنیه


با سپاس از همه دوستانی که وقت ارزشمند خودشون رو میذارن و مطالب بقیه دوستان رو میخونن و صمیمانه و بدون غرض و با مهر نقد می کنن

و همچنین با تشکر از مطلب خوب رسای عزیز

خوشحالم از بودن در این جمع
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
با درود
و با تشكر از راساراساي گرامي و ساير دوستان
اي كاش امثال اين دوست گرامي بيشتر بنويسند كه هم نيمه خالي و هم نيمه پر را براي ما نشان ميدهند
نميشود فقط نيمه پر را ديد چون وقتي از نيمه سخن ميگوييم پيداست كه نيمه دو تاست و اگر يكي پر است ديگري خاليست
كاشكي اوضاع چنين نبود كه مجبور شويم مهاجرت كنيم اما حالا كه هست بايد خود را آماده اندكي سختي كشيدن كنيم كه بفول شاعر :
نابرده رنج گنج ميسر نميشود
و اي كاش ما هم در كشور خودمان يك نيمه خالي و نيمه اي پر ميداشتيم
اما افسوس كه اينجا فقط نيمه خالي نصيب ما ميشود

به دلایل شخصی از مدیریت استعفا داده ام لطفا سولات مربوط به مدیریت را از من نپرسید
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
‎hvm‎ عزیز ممنون که به موضوع این تایپک توجه کردی و چیزی در این باب گفتی. وممنون از تلفظ درست ای دی من .
امیدوارم بقیه دوستان هم به موضوع اصلی توجه بیشتری داشته باشند. در واقع خواهش میکنم که به عنوان موضوع توجه کنید.
برنده لاتاری ۲۰۰۹. ساکن لس انجلس.

وبلاگ: ‎https://rasaraplanet.wordpress.com‎ سیاره راساراسا
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: hvm ، rs232 ، nnazi_2005 ، honareirani ، humsun ، امیر مهاجر ، pari pariaaa ، taherifar
(2010-01-16 ساعت 01:00)rasarasa نوشته:  
hvm عزیز ممنون که به موضوع این تایپک توجه کردی . و چیزی در این باب گفتی.امیدوارم بقیه دوستان هم به موضوع اصلی توجه بیشتری داشته باشند.


بقیه ی ارسالها هم با وجودی که زیاد به آمریکا ربطی نداشت ولی خیلی بی ربط هم نبود............Smile
در مورد تمرین دمکراسی و انتقاد پذیری بود که میتونیم ربطش بدیم به مردم آمریکا.......

چند هفته ی پیش که رفته بودم دم مدرسه دنبال دخترم معلمها رو دیدم که همگی دم در مدرسه ایستاده اند و داشتند با هم خوش و بش میکردند و پلاکارتهائی هم به نشانه ی اعتراض در دستشون بود...........از اونجائی که مشغول رانندگی بودم و نمیتونستم مثل ایران بزنم رو ترمز و نوشته ها رو به طور دقیق بخونم فقط متوجه ی یک نوشته شدم که اونهم این بود:
‎No teacher No education‎
بعد که از دوستانم پرسیدم گفتند در اعتراض به حقوق معلمها و اینکه بعضی مدارس میخواستند تعدیل نیرو کنند و نیروهای با دانش کمتری رو استخدام کنند این به اصطلاح تظا..هر..ات شکل گرفته بود....حالا اسم تظا...ه.رات میاد فکر نکنید که خبری بود فقط چند تا معلم از سر دلخوشی با پلاکارتهاشون وایساده بودند و با هم گپ میزدند ............با خودم فکر کردم اگر این اتفاق در اون کشور مورد نظر میوفتاد فردا مدیر مدرسه همه رو به یه بهانه ای راهی آموزش و پرورش منطقه میکرد ودیگه نمیدونم چه بلائی سر اون معلم بخت برگشته میومد..............در بهترین حالتش میفرستادنش جنوبی ترین و محروم ترین مدرسه ی شهر...........

اینم یکی دیگه از خوبیهائی که من اینجا دیدم و برام جالب بود
جهت تبلیغات در سایت با رایانامه ‎ads@mohajersara.com‎ تماس بگیرید.
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
حمید خان ممنون از لطفتان ولی شما اشتباهی جای معلم و شاگرد را عوض کردید. چون شما معلم هستید و من شاگرد.
رساراسای عزیز, من هم به فوتبال علاقه مند هستم و زمانی که به شهر سنفرانسیسکو آمدم در یکی از تیم های آماتور این شهر یه صورت آزمایشی بازی می کردم. با اینکه همه چیز برای ما مجانی بود ولی یک مربی آلمانی داشتیم و زمین چمن ما از زمین چمن تمرین تیم ملی فوتبال ایران هم بهتر و مجهزتر بود. البته من چون به اندازه کافی نفس دویدن نداشتم مجبور بودم که در بیشتر اوقات درون دروازه بایستم و در نهایت باعث باخت تیم می شدم! سرانجام هم تصمیم گرفتم که قبل از اینکه به عاقبت علی دایی دچار شوم, خودم از شرکت در بازی های تیم کناره گیری کنم و فقط با آنها تمرین کنم. من در آنجا فهمیدم که آمریکایی ها خیلی آدمهای صبور و فهمیده ای هستند و هیچکس به سوتی هایی که من می دادم و باعث باخت تیم می شد اعتراض نمی کرد. در صورتی که وقتی که در ایران فوتبال بازی می کردم همه بر سر یکدیگر داد می زدند و رگ گردنشان از عصبانیت قلمبه می شد و آنقدر فریاد می زدند که بعد از بازی صدایشان خروسک می گرفت!
با آرزوی موفقیت برای شما
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
(2010-01-16 ساعت 07:33)rs232 نوشته:  
حمید خان ممنون از لطفتان ولی شما اشتباهی جای معلم و شاگرد را عوض کردید. چون شما معلم هستید و من شاگرد.
رساراسای عزیز, من هم به فوتبال علاقه مند هستم و زمانی که به شهر سنفرانسیسکو آمدم در یکی از تیم های آماتور این شهر یه صورت آزمایشی بازی می کردم. با اینکه همه چیز برای ما مجانی بود ولی یک مربی آلمانی داشتیم و زمین چمن ما از زمین چمن تمرین تیم ملی فوتبال ایران هم بهتر و مجهزتر بود. البته من چون به اندازه کافی نفس دویدن نداشتم مجبور بودم که در بیشتر اوقات درون دروازه بایستم و در نهایت باعث باخت تیم می شدم! سرانجام هم تصمیم گرفتم که قبل از اینکه به عاقبت علی دایی دچار شوم, خودم از شرکت در بازی های تیم کناره گیری کنم و فقط با آنها تمرین کنم. من در آنجا فهمیدم که آمریکایی ها خیلی آدمهای صبور و فهمیده ای هستند و هیچکس به سوتی هایی که من می دادم و باعث باخت تیم می شد اعتراض نمی کرد. در صورتی که وقتی که در ایران فوتبال بازی می کردم همه بر سر یکدیگر داد می زدند و رگ گردنشان از عصبانیت قلمبه می شد و آنقدر فریاد می زدند که بعد از بازی صدایشان خروسک می گرفت!

چه جالب دقیقا همسر من هم همین رو میگفت که آمریکاییها اصلا موقع بازی به هم اعتراض نمیکنند و باهم دعواشون نمیشه. درست مثل ایران!!Big Grin
برنده لاتاری ۲۰۰۹. ساکن لس انجلس.

وبلاگ: ‎https://rasaraplanet.wordpress.com‎ سیاره راساراسا
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
از خوبیهای دیگر آمریکا این است که کشور مهاجرهاست.و از بس آدمهای مختلف از هر دین ومسلک ونژاد وزبانی در این کشور موجودند.همه یاد گرفته اند که با هم یکجوری کنار بیایند.

در این کشور به علت وجود انواع و اقسام لهجه هایی که در مخیلۀ آدم نمیگنجد ،همه سعی میکنند بلاخره به یک طریقی انگلیسی حرف زدن ِهچل هفتِ طرف مقابل را بفهمند و در این راه سعۀ صدر به خرج دهند. و متقابلا در مواجهه با یک خارجی ،معمولا سعی میکنند کمی واضحتر و شمرده تر صحبت کنند. معمولا آدمهای باشعور و بافرهنگ ِاینجا برخوردشان با طرز صحبت یک خارجی برخورد معقولیست،طوریکه طرف احساس توهین وتحقیر نکند.
هر چند که بین المللی بودن زبان انگلیسی باعث شده کمی سطح توقع مردم کشورهای انگلیسی زبان،از یک خارجی بالا برود. و انگلیسی دانستنِ هر فرد ،امری بدیهی محسوب شود، ولی در آمریکا حداقلش اینست که با لهجۀ تو ،به راحتی کنار میایند.
یک ایرانی یا هلندی یا ایتالیایی... هیچوقت از یک خارجی توقع ندارد که زبان مادری اورا را درست و بی غلط صحبت کند و همین که آن خارجی ،تلاش برای این امر میکند تحسین برانگیزست و اگر بیشتر جملاتش دست وپا شکسته و پر از غلطهای گرامری باشد ،بخشودنیست .ولی در کشور انگلیسی زبان، توقع میرود که زبان انگلیسی رابدانی و اگر هم خوب صحبت کنی شق القمر محسوب نمیشود و کاری بدیهی انجام داده ای.

از دیگر خصلتهای خوب آمریکا ،خونگرمی و زود جوش بودنِ مردم است.
در آمریکا غریبه ها خیلی راحت با هم سر صحبت را باز میکنند.مردم اکثرا به هم لبخند میزنند . برای من گاهی پیش آمده که مثلا در یک فروشگاه با یک غریبه چشم در چشم شده ام و او با لبخند به من سلام کرده. یا این امر بسیار معمول است که وقتی عطسه کنی ،صدای غریبه ای را بشنوی که میگوید بلس یو!
اوایل انقدر برایم عجیب بود که دست پاچه میشدم و یادم میرفت جواب طرف را بدهم.
خلاصه که مردم آمریکا سرشان درد میکند برای ارتباط برقرار کردن و عموما خیلی حرف میزنند و اگر تو را جایی مثل پارک که وقت آزاد بیشتر است گیر بیندازند ،گاهی مجبور میشوی از دست پر چانگیهایشان فرار کنی.

همین که مردم چنین برخورد خوبی با هم دارند ،باعث میشود که جو جامعه آرام باشد و احساس آرامش کنی.در ایران که بودیم اگر هر روز دو تا دعوای سر تصادف و چند تا فحاشیِ خیابانی و دعوا سر کرایه تاکسی نمیدیدم ،روزمان شب نمیشد . ولی اینجا به هیچ وجه از این خبرها نیست و مردم سعی میکنند در مواجهه با هم خیلی صبور باشند و عصبانی نشوند ، چون شاید طرف یک دیوانۀ زنجیری از آب در آمد و اسلحه کشید و تمام!!

صبوری آدمهای اینجا در طرز رانندگیشان کاملا مشهود ست .اینجا اگر ماشینی راه را بند بیاورد کسی برایش بوق نمیزند که زود باش حرکت کن .خیلی وقتها دیده ام که یک رانندۀ ناشی چندین بار ،ماشینش را در یک پارکینگ عمومی جلو عقب میکند ،تا بلاخره موفق به پارک کردن شود .در حالیکه یک صف طولانی از ماشینهای منتظر ،پشت سرش ایجاد شده ولی کسی حتی بوقی به اعتراض نمیزند یا سعی نمیکند راهی برای در رفتن از آن گوشه کنارها بیابد،همه در نهایت آرامش صبر میکنند ،تا طرف در پارکینگش مستقر شود ،طوریکه من همیشه از اینهمه خونسردی کفرم در میاید.

در ایران که بودیم همه علاوه بر اینکه دستشان را از روی بوق برنمیداشتند ،اول از همه نگاه میکردند تا جنسیت راننده را تشخیص دهند ،اگر زن بود که میگفتند بابا طرف زنه دیگه و همین کلمه "زن "که معنایی جز حقارت نداشت ،باعث میشد که رانندگان محترم در برابر اینهمه حقارت از خود بزرگی و مروت نشان دهندو در حالیکه سری به تاسف تکان میدهند دستهایشان را از روی بوق بردارند، که آخه مگه زنم راننده میشه!
اگر هم مرد بود که علاوه بر بوق ،انواع صفات زیبا مثل گاریچی و الاغ و خر و هر چه چهارپا در این جهان هست ،نثارش میکردند که حالیش بشود چقدر بی مغز و ناتوان و ابله وحقیر است و شایستگی حضور در خیابانهای مردان را ندارد.

درایران این خصلت تشخیص هویت راننده چیزی فراگیر بود ،طوریکه من که خود یک زنم ،همیشه اگر کسی در رانندگی اشتباهی میکرد ،اول از همه در دل دعا میکردم که زن نبوده باشد،که بیش از این مایۀ تمسخر و تحقیر مردان کشورم را ایجاد کند. ولی در اینجا به یاد ندارم که حتی یک بار هم به جنسیت راننده توجهی کرده باشم یا چیزی در این زمینه نظرم را جلب کرده باشد. همه فقط راننده هستند ،فارغ از هر جنسیت و نژادی !
رانندگیها آنقدر مشابه است که نمیتوان تحلیل خاصی از راننده و اینکه چه دسته آدمهایی چطور رانندگی میکنند داشت. و چون رانندگیها کاملا مشابه است ،در خیابان ،تو راننده نمیبینی ،بلکه ماشین میبینی و هیچگاه نظرت به سمت آدمهای داخل ماشین جلب نمیشود. من خودم گاهی فکر میکنم که اینها یکسری ماشین متحرکند و آدمی داخلشان نیست.
برنده لاتاری ۲۰۰۹. ساکن لس انجلس.

وبلاگ: ‎https://rasaraplanet.wordpress.com‎ سیاره راساراسا
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
(2010-01-15 ساعت 22:45)laili نوشته:  
دوستانی که با دیدن نظرات مخالف دلسرد میشن و ترجیح میدن سکوت کنند باید اول این نکته رو در نظر بگیرند که نظر اونها حتی اگر با مخالفت طیف وسیعی از دوستان مواجه بشه باز هم برای عده ای میتونه سازنده و مفید باشه.


بنا به تجربه فعالیت در انجمن‌های اینترنتی مختلف و سایت‌های مشابه دیگه عرض می‌کنم: یکی از تفاوت‌های مهم وب فارسی با وب انگلیسی اینه که قسمت زیادی از فارسی‌نویس‌ها عمدتاً برای «reception» می‌نویسن؛ منظورم اینه که اگر بازخورد خوبی داشته باشن ادامه می‌دن و اگر بازخورد بد باشه ادامه نمی‌دن. این دقیقاً در تضاد با وب انگلیسی هست، جایی که هر کسی «حرف خودش» رو می‌نویسه و نوشتنش نه به خاطر دریافت بازخورد خوب، بلکه برای بیان دیدگاهی هست که بهش اعتقاد داره.

نمی‌خوام نتیجه‌ای بگیرم. فقط می‌خوام بگم که در دراز مدت می‌بینید که بعضی‌ها توی همین وب فارسی چقدر به چشم می‌آن! بعد که با دقت نگاه می‌کنید می‌بینید این‌ها همون‌هایی هستن که می‌نویسن تا «نوشته باشن» نه این که بنویسن تا «خونده بشن».
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
یه عزیزی می گفت سطح فرهنگ مردم یه جامعه رو تا اندازه زیادی میتونی از سبک رانندگی و میزان مطالعه مردم بفهمی.امروز که دقیق نگاه میکنم می بینم خیلی درست میگه.گاهی وقتا من توی ایران فکر میکردم که روح هستم و کسی منو نمی بینه چون تقریبا هر کس که از بغلت رد میشه بدون اینکه به خودش کمی زحمت بده بهت تنده میزنه و مسیرش رو باز میکنه و به راهش ادامه میده.غالبا حتی بدون عذرخواهی!!! یا موقع رانندگی حتی اگه شما سرعت مجاز داشته باشی خیلی از ماشینا پشت سرت بوق و چراغ میزنن که تندتر برو.توی صف مترو چنان هلت میدن که هر لحظه فکر میکنی الانه که استخونهات بشکنه.موقع رانندگی به محض سبز شدن چراغ چنان از بین ماشینا لائی می کشن و مهلت نمیدن ماشین جلوئی مسیرو طی کنه که انگار فقط خودشون میخوان به مقصد برسن و بقیه بیکارن و میخوان همونجا ساکن بمونن........خلاصه رفتارا خیلی خشن و عجیب و غریبه......همیشه عجله دارن و همیشه در حال بدو بدو اخر هم ما نفهمیدیم برای چی!!! چون معمولا سر وقت رفتن به محل کار براشون مهم نیست پس این همه عجله .....اینجا توی پیاده رو اگه کمی باریک باشه و از رو به رو عابری با کالسکه بچه بیاد بقیه عابرا صبر می کنن که اون فرد از مسیر باریک رد شه و بعد عبور می کنن .یا در خیابونهای دوطرفه که چراغ قرمزی نیست وقتی یه ماشین برای عبور عابری توقف میکنه ماشینی هم که داره از لاین رو به رو میاد توقف میکنه تا عابر وسط خیابون معطل نمونه!! در حالیکه تو ایران کمتر به این موارد برخورد می کنیم حتی وقتی راننده ای مسیر خودش بسته ست و ترافیک سنگین داره باز چنان گاز میده و سپر به سپر ماشین جلوئی میچسبونه که انگار حالا ۲ متر عقب یا جلو بودن ماشینش چقد فرق داره و براحتی مسیر باز رو میبنده و مانع عبور و مرور ماشینهائی که می تونستن در صورت رعایت فاصه بین ماشینها مثلا از کوچه ای رفت و امد کنن میشه و وقتی هم کسی اعتراض بهش کنه به روی مبارک نمیاره یا حتی گاهی با وقاحت فحاشی هم میکنه................کلا این تفاوتها خیلی زیاده.بعضی ها میگن نباید مقایسه کرد!! اما آیا مگه باید تفاوتی بین رفتارهای استاندارد شهرنشینی و قوانین شهری در کشورا با در نظر گرفتن عرف و سنتها باشه؟؟ بنظر من بعضی چیزا هیچ ارتباطی به عرف و فرهنگ نداره و در همه جا باید کاملا شبیه رعایت شه!
پاسخ یافتن نقل قول‌ها




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان