آپارتمانی مبله در غرب لس آنجلس برای کوتاه مدت جهت اجاره موجود است. برای اطلاعات بیشتر می توانید با شماره تلفن های ۰۹۱۲۱۲۵۳۵۵۷ یا ۰۰۱۳۱۰۴۳۰۰۰۶۰ تماس بگیرید.

غربت من و تو ... غربت تو و من
واقعا اینجا بودن و زندگی کردن برای مهاجر سخته. حتی اگه بهترین کار و درآمد رو هم داشته باشه و بهترین ماشین که شاید وقتی تو ایران بود آرزوشو داشته هم سوار بشه بازم یه چیزی کمه. همیشه یه چیزی کمه و نمیدونی چیه. شاید میدونی و نمخوای به روت بیاری اما هست. وقتی تو خیابون راه میری٬ وقتی میری رستوران وقتی میری ساحل دریا و قتی ۱۰۰۰ جای کوفتی دیگه میری و ادمای سرخوش و مست رو میبینی میفهمی که اینا به تو تعلق نداره! یا بهتری بگم تو به اینجا تعلق نداری. اینا مال تو نیست. این شن ساحل این غذای فلان اینا مال تو نیست. وقتی دیروز رفته بودم ساحل ‎Half Moon Bay‎ وقتی اون اقیانوس رو به اون عظمت جلوت میبینی میفهمی که حست چقدر با حس وقتی که میری شمال و کنار ساحل دریای خزر وای میستی فرق داره. حتی اگه این ساحل پر باشه از بطری های پلاستیکی و پوست ۱۰۰ جور میوه!
وقتی ماشین ‎Lexus‎ رو سوار میشی میبینی که حتی به این ماشین هم حس نداری و مقایسه میکنی میبینی بابا همون ۲۰۶ که من تهران سوار میشدم چقدر حال میداد همش دستمال میکشیدم که مبادا کثیف نشه و خاک نگیره اما این ماشین که شاید تو خواب هم نمیدیدی که یه روز سوار بشی چرا اینقدر بی تفاوته ؟ چی عوض شده؟ روی کاغذ و طبق فرمول که باید قضیه بهتر شده باشه اما پس چرا اینطوری؟ بعد میفهمی که بابا اون چیزی که کمه باعثشه. اون چیه واقعا؟
شاید باید برگشت. بهش فکر میکنم.
شماره کیس: ‎2011as00020000‎
کنسولگری: آنکارا
مصاحبه: ‎MAY 3‎
کلیرنس: ‎25 JULY‎
ويزا: ‎4 AUG‎
جمع هزینه ها: فعلا ‎7.320.000‎ تومان برای ۲ نفر
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: maka2 ، الهه سابق ، vroom ، derakhtekhatereh ، kasra
می دونی چیه دوست عزیز ، این حسی هست که میگی دقیقا بستگی به این داره که شما چقدر در محل قبلی بزرگ شده باشید یعنی چقدر دیر مهاجرت کرده باشید..برای مثال یه بچه وقتی مهاجرت میکنه این حس شما رو نداره.. ولی باید نشست و فکر کرد که شما سفر نیامده اید اگه خوب فکر کنیم میبینیم که خیلی از ما شاید به ساعتها گپ زدن با روان شناس و مشاوره نیاز داشته باشیم تا بتونیم با یه سری راه حل هایی که باید به خودمون بدیم از عادات قبلی و نوشته هایی که در درون ما از خشت به سنگ تبدیل شده خلاص شیم ‎...‎ البته هیچکس اصل خودش رو نباید فراموش کنه اشتباه تعبیر نشه !.....در ضمن خیلیا با یه سفر به ایران بعد از یکی دوسال از دست خیلی چیزا خلاص میشن یعنی با یه انرژی مضاعف بر میگردن آمریکا.
‎since 2012‎
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: الهه سابق ، farshadsh ، derakhtekhatereh
از این تاپیک متنفرم ‎Sad.‎ من خودم هنوز نرفته، بجای اینکه خوشحال باشمو هیجان داشته باشم، همش در حال غصه خوردن و گریه کردنم. خدا میدونه پام به اونجا برسه چی به سرم میاد.
بعد میام مهاجرسرا این تاپیکو میبینم، یه جورایی دلم بیشتر واسه خودم میسوزه ‎Sad
ویزا ازدواجی/اقدام اول ژانویه ‎2012/‎ اپروو: اول جون/گرفتن کیس نامبر آخر جولای/تکمیل مدارک در ‎NVC:‎ سوم ژانویه 2013/مصاحبه: آخر اپریل 2013/ویزا یکضرب از ابوظبی
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: battosai ، 3pideh ، derakhtekhatereh
(2012-09-04 ساعت 23:43)farshad_sh نوشته:  
چی عوض شده؟ روی کاغذ و طبق فرمول که باید قضیه بهتر شده باشه اما پس چرا اینطوری؟ بعد میفهمی که بابا اون چیزی که کمه باعثشه. اون چیه واقعا؟
شاید باید برگشت. بهش فکر میکنم.


فکر کنم جنابعالی هم مثل من یک 20 سالی دیر تشریف اوردی ‎Smile
عوضش بچه هات دیگه از این حس و حالها نخواند داشت یعنی کلا هیچ حس و حالی ندارن !
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
بله دقیقا. همیشه زود دیر میشه دیگه ‎Smile‎ اون موقع که میخوای نیست وقتی هست که دیگه تو حسشو نداری یا نمیذارن داشته باشی یا...
به هر حال باید ساخت.
از یه بابت خوشحالم که هیچ وقت پل های پشت سرم رو خراب نکردم و همیشه یه راه واسه برگشتن گذاشتم اما از یه بابت ناراحتم که چرا پل های پشت سرم رو خراب نکردم و برای خودم راه بازگشتن گذاشتم!!

به نظر خنده دار میاد اما چه بسا دلیل واقعیش همین باشه. شاید اگه میدونستی که دیگه این زندگی آینده تو هستش سعی میکردی به جای برگشتن به فکر اخت شدن با محیط باشی و زندگی کنی.
شماره کیس: ‎2011as00020000‎
کنسولگری: آنکارا
مصاحبه: ‎MAY 3‎
کلیرنس: ‎25 JULY‎
ويزا: ‎4 AUG‎
جمع هزینه ها: فعلا ‎7.320.000‎ تومان برای ۲ نفر
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: battosai ، الهه سابق ، 3pideh ، soheilbadami ، Saeedv13 ، usa lover ، farshadsh
مسخرست! احساس خودمو میگم. از طرفی دلم میخواد هرچه زودتر کارم درست بشه و برم پیش شوهرم و از این وضعیت بلاتکلیف خلاص شم. از طرفی انقدر ناراحتم و از دست شوهرم عصبانیم که حد نداره. هیچی بدتر از کوچ اجباری نیست بچه ها. یه وقتایی مثل امشب بجای اینکه بخوابم میشینم نقشه میکشم که وقتی رفتم اونجا چجوری از شوهرم انتقام بگیرم!!! چجوری اعصابشو خورد کنم که یه سر سوزن از عذابی که واسه من ایجاد کرده تلافی کنم!!! دیوونه ام، نه؟
الان دارم به پهنای صورت اشک میریزم. خیلی تنهام
ویزا ازدواجی/اقدام اول ژانویه ‎2012/‎ اپروو: اول جون/گرفتن کیس نامبر آخر جولای/تکمیل مدارک در ‎NVC:‎ سوم ژانویه 2013/مصاحبه: آخر اپریل 2013/ویزا یکضرب از ابوظبی
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
خانم الهه. به نظر من احساس شما کاملا منطقی و طبیعی هستش. اما اجازه بدین منم نظرمو بگم. اینجا خانم من یه پسر خاله داره که شرق آمریکا زندگی میکنه. دقیقا ‎Connecticut‎ ایشون ۵ ۶ ماه پیش رفتن ایران و ازدواج کردن و دست خانومشون رو گرفتن و آوردن اینجا. شاید بگم که خانم ایشون در حد شما ناراحت نبود اما به هر حال دلهره و استرس های خودش رو داشت. الان اگه ازش سوال کنی تحت هیچ شرایطی حاضر به برگشتن نیست مگه به دلیل دیدن خانواده. به نظر من کیس های ازدواج همچون شما بر خلاف نظر دوستی که میگفت سخت تره٬ راحت تره. چرا؟ به این دلیل که شما فقط شاید نگران تنهایی (که تا حدی به جا و تا حدی بی جا) هستین. اما اینو بدونین که خونه شما آمادس. اتاق شما آمادس. حساب بانکی شما آمادس. ماشین مبل فرش لباس لوازم و ‎....‎ همه این ها آمادس و فقط شما باید ازشون استفاده کنین. نگران سر کار رفتن و کار پیدا کردن نیستین. نگران گشنه موندن و ته کشیدن پولتون نیستین. نگران هیچی جر تنهایی (شاید) و دلتنگی (برای اوایل) نیستین. پس خیلی جلویین از کسی که مهاجرت کرده٬ کسی رو نداره٬ خونه باید بگیره٬ محله ها رو نمیشناسه کار باید پیدا کنه. ماشین باید بگیره بیمه باید بگیره کردیت نداره و همه جا پدر صاحبش رو در میارن! تلفن نداره اینترنت نداره تقریبا هیچی نداره! پولش هم داره تموم میشه و با این اوضای اکونومی کار هم پیدا نمیکنه. خوب اون باید چیکار کنه؟
اون چه حسی به علاوه حس شما داره؟ اون تمام حس شما چه از نظر دلتنگی و چه از نظر تنهایی داره به علاوه تمام این مشکلاتی که بهتون گفتم. این رو جدی بگیرین.
به نظر من نگران نباشید. یه زندگی خیلی خوب و خیلی هیجان انگیز پیش روی شماس. به محیط جدید و تجربه نشده با نادیده های فراوان که اگه بخواین ببینی بیشتر از اون چیزی طول میکشه که فکر میکنین.
بعد از یه مدت حتما برین کالج و یه مدرکی از اونجا بگیرین که بعدش به راحتی هم میتونین کار پیدا کنین و زندگی رو به نحو احسن ادامه بدین. برای دیدن خانواده هم به راحتی میتونین هر چند وقت یکبار تشریف بیارین. و نکته خیلی جالب تر اینکه شما به راحتی میتونی مادر و پدرتون رو ببرین آمریکا و به نظر من همین ۲ نفر برای شما و تنهاییتون کافیه.
موفق باشید
شماره کیس: ‎2011as00020000‎
کنسولگری: آنکارا
مصاحبه: ‎MAY 3‎
کلیرنس: ‎25 JULY‎
ويزا: ‎4 AUG‎
جمع هزینه ها: فعلا ‎7.320.000‎ تومان برای ۲ نفر
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
نقل قول:
(2012-09-05 ساعت 04:52)farshad_sh نوشته:  
بله دقیقا. همیشه زود دیر میشه دیگه ‎Smile‎ اون موقع که میخوای نیست وقتی هست که دیگه تو حسشو نداری یا نمیذارن داشته باشی یا...
به هر حال باید ساخت.
از یه بابت خوشحالم که هیچ وقت پل های پشت سرم رو خراب نکردم و همیشه یه راه واسه برگشتن گذاشتم اما از یه بابت ناراحتم که چرا پل های پشت سرم رو خراب نکردم و برای خودم راه بازگشتن گذاشتم!!

به نظر خنده دار میاد اما چه بسا دلیل واقعیش همین باشه. شاید اگه میدونستی که دیگه این زندگی آینده تو هستش سعی میکردی به جای برگشتن به فکر اخت شدن با محیط باشی و زندگی کنی.




دوست عزیز توجهتو جلب میکنم به جمله استاد فقید بروسلی

گاهی وقتا برای موفقیت باید تمام پل های پشت رو سرت خراب کنی

که واقعا در مورد این جمله باید تفکر کرد و باید به عمقش فرو رفت
یه تصمیم یه هدف یا شکست یا پیروزی ‎....‎ در جاده ی موفقیت دور زدن ممنوع
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: farshad_sh ، masih sh ، فردا ، battosai ، rouzbehdarvishi ، farshadsh
(2012-09-05 ساعت 09:13)farshad_sh نوشته:  
خانم الهه. به نظر من احساس شما کاملا منطقی و طبیعی هستش. اما اجازه بدین منم نظرمو بگم. اینجا خانم من یه پسر خاله داره که شرق آمریکا زندگی میکنه. دقیقا ‎Connecticut‎ ایشون ۵ ۶ ماه پیش رفتن ایران و ازدواج کردن و دست خانومشون رو گرفتن و آوردن اینجا. شاید بگم که خانم ایشون در حد شما ناراحت نبود اما به هر حال دلهره و استرس های خودش رو داشت. الان اگه ازش سوال کنی تحت هیچ شرایطی حاضر به برگشتن نیست مگه به دلیل دیدن خانواده. به نظر من کیس های ازدواج همچون شما بر خلاف نظر دوستی که میگفت سخت تره٬ راحت تره. چرا؟ به این دلیل که شما فقط شاید نگران تنهایی (که تا حدی به جا و تا حدی بی جا) هستین. اما اینو بدونین که خونه شما آمادس. اتاق شما آمادس. حساب بانکی شما آمادس. ماشین مبل فرش لباس لوازم و ‎....‎ همه این ها آمادس و فقط شما باید ازشون استفاده کنین. نگران سر کار رفتن و کار پیدا کردن نیستین. نگران گشنه موندن و ته کشیدن پولتون نیستین. نگران هیچی جر تنهایی (شاید) و دلتنگی (برای اوایل) نیستین. پس خیلی جلویین از کسی که مهاجرت کرده٬ کسی رو نداره٬ خونه باید بگیره٬ محله ها رو نمیشناسه کار باید پیدا کنه. ماشین باید بگیره بیمه باید بگیره کردیت نداره و همه جا پدر صاحبش رو در میارن! تلفن نداره اینترنت نداره تقریبا هیچی نداره! پولش هم داره تموم میشه و با این اوضای اکونومی کار هم پیدا نمیکنه. خوب اون باید چیکار کنه؟
اون چه حسی به علاوه حس شما داره؟ اون تمام حس شما چه از نظر دلتنگی و چه از نظر تنهایی داره به علاوه تمام این مشکلاتی که بهتون گفتم. این رو جدی بگیرین.
به نظر من نگران نباشید. یه زندگی خیلی خوب و خیلی هیجان انگیز پیش روی شماس. به محیط جدید و تجربه نشده با نادیده های فراوان که اگه بخواین ببینی بیشتر از اون چیزی طول میکشه که فکر میکنین.
بعد از یه مدت حتما برین کالج و یه مدرکی از اونجا بگیرین که بعدش به راحتی هم میتونین کار پیدا کنین و زندگی رو به نحو احسن ادامه بدین. برای دیدن خانواده هم به راحتی میتونین هر چند وقت یکبار تشریف بیارین. و نکته خیلی جالب تر اینکه شما به راحتی میتونی مادر و پدرتون رو ببرین آمریکا و به نظر من همین ۲ نفر برای شما و تنهاییتون کافیه.
موفق باشید

میدونم این پست ماله خیلی وقت پیش هستش ، ولی ممنون خیلی امیدواری داد به من ‎
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان: aazitaa
شما الان تشریف بردید پیش همسرتون؟ اخه پست قبلی مال چند سال پیشه
الان نظرتون چیه
پاسخ یافتن نقل قول‌ها
تشکر کنندگان:




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان