کانال تلگرام مهاجرسرا
https://t.me/mohajersara







##### هشدار #####
به تاریخ ارسال مطالب دقت فرمایید.
شرایط و وضعیت پروسه ویزا دائم در حال تغییر است و ممکن است مطالب قدیمی شامل تغییراتی باشد.
سفرنامه و تجربه مصاحبه در آنکارا
سلام به همه دوستان
آخرش نوبت ما هم شد. من الان از هتل آنکارا پلازا با شما در تماس هستم و این مطالب را می نویسم. ما امروز صبح سر ساعت 5:30 به وقت تهران با پرواز ماهان به سمت آنکارا حرکت و ساعت 8:05 به وقت تهران(6:30 به وقت آنکارا) در فرودگاه ترکیه پباده شدم. پرواز بسیار خوب و هوای مسیر آروم بود. پذیرای هواپیما هم خوب بود. فرودگاه آنکار خیلی خلوت ؛پرواز تقریبا شلوغ و عمدتا برای کار ویزا آمده بودند. دمای هوا صبح صفر بود. بعد از انجام کار ویزا و گرفتن چمدانها از فرودگاه خارج شدیم و با اتوبوس EGO 442 به میدان کیزیلای رسیدیم. حدود یکساعت طول کشید بعد هم با تاکسی به هتل آنکارا پلازا رفتیم. 10 لیر تاکسی گرفت و با اینکه آدرس را بهش داده بودم؛ کمی گیج زد تا ما را به هتل رساند ولی من قبلا باهاش طی کرده بود و پول اضافه ندادم. توصیه می کنم حتما آدرس دقیق هتل را داشته باشید و با راننده قیمت را طی کنید. در ضمن اینجا واقعا از نظر زبان انگلیسی تعطیل هستند و اگه ترکی بلد نباشی واقعا کار سخت می گذرد. به هر صورت وارد هتل شدیم خیلی خوب برخورد کردند و طی 10 دقیقه اطاق را تحویل دادند. اطاق خوب بود من پول دو نفر را داده بودم و برای بچه چیزی ندادم. آژانس جزیره بهشت خیلی اصرار داشت من برای بچه پرداخت داشته باشم ولی چون بچه من 9 سالش بود من فقط هزینه خودمان را به آژانس دادم(شبی 92 دلار) و اینجا هم یک تخت اضافه به ما دادند و رایگان بود و پول اضافه نگرفتند. ساعت 9:30 به همان ترتیبی که خانم سایه مسیر را گفته بودند به سمت مطب دکتر رفتیم. ابتدا طبقه چهارم عکس و پاسپورت را دادیم بعد طبقه پنجم آزمایش خون؛ عکس سینه؛ نامه دعوتنامه سفارت و برای هر نفر 47.5 دلار هرینه آزماش پرداخت کردیم و دوباره به طبقه چهارم برگشتیم برای معاینه دکتر. من با صحبت قبلی دوستان انتظار داشتم دکتر به من و همسرم و بچه ام واکسن آبله مرغان بزند(با اینکه همه ما آنرا گرفته بودیم و من تیتر آنرا در پاستور انجام داده بودم) ولی اینطور نشد امروز واقعا مدیکال ما ویژه شد و بسیار خوشحالم. من که داخل رفتم با دکتر با خوش روئی صحبت کردم و به زبان انگلیسی. کار راحتی بود اون هم خیلی خوب برخورد کرد(برخلاف گفته بعضی دوستان) و چون همسر من پزشک بود ما همه واکسن ها را با دقت کامل زده بودیم. بنابراین چیزی نگفت و پس از پایان کار پاسپورت من را داد و من از اطاقش خارج شدم. همین اتفاق نیز برای همسرم افتاد و اون هم واکسنی نگرفت. نوبت به فرزندم رسید چون پنج شنبه ها تست TB انجام نمی دهند؛ انتظار داشتم بگوید بروید و جمعه بیائید ولی با کمال ناباوری گفت چون همسر شما همکار است و پزشک است استثنا برای شما امروز تست TB می زنم و شنبه بیاورید ببینم(یعنی دو روز انتظار) بنابراین تا ظهر کلیه کار ما انجام شد و شنبه ساعت 9 باید فرزندم را ببرم تا محل تست TB را ببیند و پاکت زرد را به ما بدهد. برای معاینه نفری 100 دلار گرفت و برای تست TB هم 45 دلار. که مجموعا مدیکال ما با آزمایش ها برای سه نفر 440 دلار شد. خوب ما تا چهارشنبه هفته بعد که مصاحبه است کاری نداریم و باید آنکارا گردی کنیم. بعد از مصاحبه مجددا نتیجه را برایتان می گویم. فعلا تا بعد....
کیس نامبر: 2013AS4XXX/سفارت : آنکارا/تاريخ مصاحبه : W3 Feb/ایالت انتخابی: میزوری/تاریخ کلیر: june 28/ویزا:15 july/ ورود به آمریکا: 13 آگوست
با سلام و آرزوی بهترینها برای شما دوستان گرامی و همیشه همراه

پدر و مادر من هفته گذشته مصاحبه داشتند و من سعی می کنم در قالب این سفرنامه، اطلاعاتی رودر اختیار دوستان بگذارم، باشد که مفید واقع شود.

پرواز ترکیش و کنسل شدن پرواز مستقیم به آنکارا:

پرواز ما ترکیش ایرلاینز بود که در ابتدا پرواز مستقیم به آنکارا رو گرفتیم، که زمانش خیلی خوب بود، یعنی ساعت 5 صبح به وقت اینجا راه میوفته و 6:30 صبح به وقت آنکارا میرسه. این واقعاً زمان خوبیه، چون میتونید به کار های دکتر و ... برسید و یک روز کامل دارید. قیمت هم نفری 860 هزار تومان. ولی 2 روز مونده به پرواز به ما زنگ زدند و گفتند که پرواز مستقیم کنسل شده و باید یک پرواز غیر مستقیم از استانبول رو انتخاب کنید. منم کلی اعتراض کردم چون گفت که پرواز از استانبول ساعت 10 میرسه آنکارا و ما هم ساعت 10 وقت دکتر داشتیم. هرچی گفتم یه پرواز دیگه که زودتر برسیم نیست می گفتند نه. دیگه با کلی اصرار گفت یک پرواز هست که فاصله زمان رسیدن به استانبول تا پرواز به آنکارا 20 دقیقه است و نمی تونید برسید و یک پرواز روز قبل ساعت 15 هست. منم گفتم نمی خوام چون مجبور میشم یک شب هتل اضافه بگیرم و 5 شنبه تهران کار دارم. خودم رفتم رو سایت چک کردم و دیدم که 4 تا پرواز غیر مستقیم هست. یکیش 8 صبح، یکیش 9 صبح و دو تای دیگه 10 صبح می رسند به آنکارا. زنگ زدم ترکیش و یک خانمی گفت که نخیر اون پرواز ها فرودگاهشون متفاوته و شما نمی تونید از فرودگاه آتاتورک در استانبول برید به یک فرودگاه دیگه ... گفتم مطمئنی خانم ؟ گفت بله. دوباره رو سایت ترکیش چک کردم و دیدم که در آتاتورک میشینه و از همون آتاتورک هم میره آنکارا. دیگه داغ کردم و زنگ زدم با یک خانم دیگه تو ترکیش حرف زدم. اول زیر بار نمی رفت ولی بعد چک کرد و دید حق با منه و برام تغییر داد به 3:30 صبح رفت و 8 صبح رسیدن به آنکارا. یعنی واقعاً کف کردما!!!!
اگر اصرار من نبود و اگر نمی رفتم روی سایت چک کنم، منو الکی مجبور می کردند ساعت 10 برسم آنکارا و برنامه دکترم بهم می ریخت. البته من همون روز که بهم اعلام کردن پرواز مستقیم کنسل شده و پرواز از طریق استانبول ساعت 10 می رسه، زنگ زدم مطب دکتر اونگان و گفتم مشکل خوردیم بابت پرواز. منشی گفت که لطفاً قبل ظهر برسید. منم گفتم که اگر میدونید مشکلی هست من یک روز قبل بیام. اونم گفت که لازم نیست، فقط به محض اینکه رسیدید آنکارا خودتون رو به مطب برسونید.
در مورد خود پرواز باید بگم که هواپیما خوب بود و کاملاً پر بود چون احتمالاً پروازای کنسلی با همین پرواز اومده بودن. وقتی رسیدیم استانبول سریع به سمت ترمینال پرواز های Domestic (داخلی) رفتیم. دو بار از گیت های مختلف سوال کردیم و بعد از اینکه کارت پروازمون رو به آنکارا چک کردند (در تهران برای هر نفر دو کارت پرواز دادند، یکی به استانبول و یکی به آنکارا) می گفتند که برید به ترمینال و بارتون خودش مستقیم میاد آنکارا (به به چه عالی!!). ما هم به سرعت خودمون رو بعد از یک بازرسی بدنی دیگه رسوندیم به گیت. قسمت پرواز داخلی استانبول خیلی شلوغ بود. با اینکه یک ساعت و نیم بین رسیدن و پرواز بعدی ما فاصله بود، دقیقاً وقتی که داشتند سوار اتوبوس به سمت هواپیما می شدند، رسیدیم. یعنی خیلی لب به لب بود و حتی اگر می خواستیم خودمون بارمون رو بگیریم شاید نمی رسیدیم به پرواز. خلاصه رسیدیم آنکارا ولی متأسفانه بارهامون با هواپیمای آنکارا نیومده بود.

نرسیدن چمدان ها به آنکارا:

رفتم قسمت ترکیش و گفتم که بار ها نیومده. تگ های چمدان هارو چک کرد و اول گفت 20 دقیقه صبر کنید، با پرواز بعدی میاد. ما هم چون وقت داشتیم گفتیم که صبر می کنیم. نیم ساعت هم گذشت و بار ها نیومد. رفتم دوباره دفتر و گفتم عجله داریم و باید بریم. کپی پاسم رو گرفت بعلاوه کپی تگ ها و آدرس هتل. یک صفحه پر از شکل انواع چمدان هم جلوم گذاشت و گفت نوع و رنگ هر کدوم از چمدون هارو مشخص کن. بعدش یک رسید داد با یک رفرنس نامبر و گفت تا ظهر بارا میرسه به هتلتون. تا اینجا رو داشته باشید در مورد چمدون ها تا بعد.

تاکسی به سمت مطب دکتر اونگان:

ما یک تاکسی گرفتیم و رفتیم دنبال کار مدیکال به سمت هتل. به راننده گفتم که دکتر اونگان رو می شناسی که گفت نه و آدرس بده. بهش گفتم کنار Kugulu Park (پارک قو) که فوراً شناخت و حدود نیم ساعته رسیدیم اونجا با کرایه 80 لیری (تقریباً 170 هزار تومان!!!). از بلوار آتاترک دور پارک دور زد و ابتدای خیابانTunalı Hilmi (یا انتهای خیابان Iran) پیادمون کرد که از همون ضلع جنوبی پارک رسیدیم به مطب و آزمایشگاه که تابلوی DÜZEN LABORATUVAR به خوبی مشخص هست، یک کتاب فروشی زنجیره ای هم به نام DOST اونجا هست که علامت خوبیه برای پیدا کردن مطب. از درب داخل شدیم و با آسانسو به طبقه 4 پیش منشی دکتر رفتیم که اونجا پاسپورت هارو بعلاوه 2 قطعه عکس ازمون گرفت و سپس به آزمایشگاه در طبقه 5 رفتیم. آزمایشگاه 95 دلار (2X47.5) برای دو نفر ( برای آزمایش خون و X-Ray) گرفت. حدود 30 دقیقه برای کل کار پدر و مادرم طول کشید و مورد خاصی نداشت. بعد رفتیم پایین در مطب دکتر منتظر نشستیم برای معاینه. دیگه اینجا من مطب رو ترک کردم و رفتم به سمت هتل تا اگر چمدان ها رو از فرودگاه آوردند اونجا حاضر باشم. درضمن دکتر 200 دلار از پدر و مادرم گرفته بود، یعنی نفری 100 دلار. ظاهراً هزینه، نفری 70 دلار هست که 30 دلار اضافه رو چون اونجا حاضر نبودم نمیدونم بابت چی گرفته.

هتل آنکارا پلازا و پیدا شدن چمدان ها:

من هتل آنکارا پلازا رو برای 4 شب از تهران رزرو کرده بودم شبی 120 دلار. همونطور که دوستان هم قبلاً گفته بودند هتل خوب و تمیزی هست با پرسنل صمیمی که خیلی کمک می کنند. صبحانه در طبقه 5 با منظره ای زیبا از شهر سرو میشه. کیفیت و تنوع صبحانه هم خیلی خوب بود. در ضمن اینترنت وایرلس هتل کیفیت خوبی داشت و بعد از گرفتن پسوورد از رسپشن به راحتی قابل استفاده بود. محل هتل خیلی نزدیک به هتل ددمان و 15 دقیقه پیاده تا میدان Kizilay که مرکز خرید هست. تا سفارت هم فاصله کمی داره. حدوداً با 15 دقیقه پیاده روی. هتل در قسمت جنوبی خیابان Bestekar واقع شده که خیابان John F. Kennedy رو قطع می کنه. برای رسیدن به Kennedy باید به جنوب Bestekar حرکت کرد و وبعد در خیابان Kennedy به سمت غرب حرکت کرده و پس از رد کردن تقاطع با بولوار آتاتورک، در حالیکه سفارت رو می بینید وارد خیابان Nevzat می شید که در انتهای این خیابون به سمت چپ که می پیچید گیت 4 سفارت معلوم میشه، یعنی همون جایی که صف مهاجرین و غیر مهاجرین تشکیل میشه. یک تابلویی هم روی دیوار هست.
داشتم می گفتم که من ظهر خودمو رسوندم هتل که اگر چمدونارو آوردن تحویل بگیرم. چشتون روز بد نبینه، چمدون ها نیومد که نیومد. دیگه شروع کردم به پیگیری از فرودگاه. یک تلفن روی رسید بود که هی زنگ می زدم و اونم رفرنس نامبر رو می خواست و بعد می گفت که هنوز باراتون پیدا نشده، یک ساعت دیگه زنگ بزن. هی ما زنگ می زدیم، هی میگفت خبری نیست. رسپشن هتل هم هی زنگ می زد و پیگیری می کرد. رسپشن همون اول بهم گفت که تا آخر شب حتماً می رسه، نگران نباش. خلاصه بالاخره ساعت 8 شب زنگ زدم برای چندمین بار به ترکیش و بهم گفن که چمدون ها پیدا شده و در راهه و تا 1-2 ساعت دیگه می رسه هتلتون، که البته بیشتر طول کشید ولی خدا رو شکر رسید. راستی یک سیستم آنلاین روی سایت ترکیش هست که رفرنس نامبر رو میزدم بعلاوه اسم، بعد اطلاعات بار گمشده رو نشون میداد. اولش نوشته بود پیدا نشده و دوباره چک کنید و بعداً می نوشت که پیدا شده و در حال انتقال به محل هست. دستشون درد نکنه واقعاً!!!

دریافت نتیجه مدیکال:

سه روز بعد همونطور که منشی به پدر و مادرم گفته بود ساعت 3 بعد از ظهر رفتیم به مطب برای گرفتن نتیجه مدیکال. منشی نه پاس رو خواست و نه اپلیکنت هارو. من رفتم جلو و گفت فقط اسم هارو بگو. منم گفتم و 2 عدد پاکت قهوه ای رنگ داد که اسم ها با دست روش نوشته شده بود و یک کاغذ سفید بعلاوه یک سی دی بهش منگنه شده بود. گفت کاغذ سفید (که اطلاعات واکسیناسیونه) و سی دی مال خودتونه که باید با خودتون ببرید آمریکا و فقط پاکت رو بدون اینکه درش رو باز کنید تحویل سفارت بدید. همین و بس.

دفتر مرکزی ترکیش ایرلان جهت تعویض بلیط:

در بر گشتن از مطب از بلوار آتاتورک به سمت خیابان کندی حرکت کردیم تا در میان راه به دفتر مرکزی ترکیش ایرلاینز سری بزنیم. در دفتر مرکزی که شماره 211 بلوار آتاتورک بود دو تا کار داشتم. اول در مورد پرواز برگشت سوال کردم که نکنه دوباره کنسل شده باشه که گفتند نه، پرواز سر جاشه. دوم با توجه به اینکه فردا شب ساعت 23:20 به وقت آنکارا به سمت تهران (مستقیماً) پرواز داشتیم، سوال کردم که چجوری فردا باید بلیت پدر و مادرم رو چند روز عقب بندازم (چون ممکن بود یکضرب بگیرند و مجبور بشند که بمونند) خانمه هم توضیح داد که قاعدتاً تا امشب باید به ما خبر بدید ولی صبح اول وقت هم اشکال نداره. گفتم باباجون اینا مصاحبه دارند و ممکنه تا ظهر معلوم نشه موندنی هستن. خانومه یک تلفن داد و گفت به محض معلوم شدن، حداقل زنگ بزن و بعد جهت پرداخت جریمه و تعویض بلیط بیا اینجا. گفت نفری 50 یور باید بدید که من بهش گفتم دفتر تهران به من گفتند 50 دلار (در بلیط هم درج شده بود) که دوباره چک کرد و عذر خواهی هم کرد.

روز مصاحبه:

روز مصاحبه صبح ساعت 7:15 صبح تقریباً دم گیت 4 سفارت بودیم. از هتل تا سفارت با ماشین 5 دقیقه راه بود. هنوز هیچ کس نیومده بود و نگاهبانی که اونجا بود از ما خواست که روبروی سفارت، در یک محوطه ای که یک دکه هم توش بود منتظر باشیم (نه جلوی در). کم کم افراد دیگه هم اومدند همونجا یک صفی تشکیل شد. حدود 20 دقیقه به 8 جلوی درب سفارت یک زنجیری برای جدا کردن صف مهاجرتی و غیر مهاجرتی ها کشیدند و از مهاجرتی ها خواستند که یک صف اونجا تشکیل بدند. پدر و مادر من هم رفتند و اول صف بودند. با توجه به اتفاقی که متأسفانه چند هفته پیش رخ داده بود، نگهبان ها خیلی مراقب بودند و از دور از همه می خواستند که کت یا مانتو شونو باز کنند تا بررسی کنند ببینند چیزی مخفی نکرده باشند. کلاً تدابیر امنیتی رو بالا برده بودند. پلیس هم در خیابان های اطراف مستقر بود. خلاصه پدر و مادرم داخل شدند و من هم بر گشتم هتل. ساعت 10:15 برگشتم دم سفارت تا اگر اومدند بیرون و ویزای یکضرب گرفتند، سریع بریم ترکیش برای به تعویق انداختن بلیت ها. تو اون فرصت با چند تا از هم وطنان عزیز صحبت کردیم. همه از این سیستم که مجبور بودند در آنکارا بمونند برای گرفتن ویزا ناراضی بودند. مثلاً خانمی می گفت که الآن چندین روزه که منتظر ویزاست و بیش از چند ملیون هزینه هتل داده و هنوز خبری نیست (البته کیسشون لاتاری نبود). ایشون می گفتند که 2 بار تا حالا زمان پرواز رو به تعویق انداختند. ظاهراً پرواز ماهان بار اول جریمه میگیره، دفعه دوم جریمه نمی گیره ولی بار سوم دوباره جریمه می گیره. بعد از کمی گپ و گفت و گو حدود ساعت 11:45 پدر و مادرم خوشحال و خندان اومدند بیرون.
همه مراحل خیلی خوب و مرتب انجام شده بود. یک شماره گرفته بودند و پس از تعیین زبان مصاحبه (فارسی) مدارک رو تحویل داده بودند. در مرحله بعدی از مادرم سوال شده بود که چرا در قسمت سابقه کاری چیزی ننوشتید. مادرم چون بیش از 10 ساله که بازنشست شده من داخل فرمها در قسمت شغل در 10 سال اخیر N/A نوشته بودم و شغل رو هم بازنشسته درج کردم. مادرم هم همین نکته رو گفته بود که اینجا نوشتید در 10 سال گذشته که من در 10 سال گذشته کار نمی کردم، ایشون هم گفته آهان پس من به آفیسر اطلاع میدم. در مرحله بعدی انگشت نگاری و مرحله بعدش هزینه رو که 2 تا 330 دلار بوده پرداخت کرده بودند (روز قبل یک 100 دلاری بردم صرافی و ازش 5 تا 20 دلاری گرفتم که برای پرداخت مشکلی نباشه). بعد منتظر بودند تا نوبت به مصاحبه رسیده. آفیسر یک مرد جوان بوده که ضاهراً ریش هم داشته. مادر و پدرم خیلی ازش تعریف کردند و می گفتند که واقعاً انسان با شخصیت و مودبی بوده و همینطور خیلی صمیمی، فارسی رو هم خیلی خوب و روان صحبت می کرده. خلاصه حسابی از اخلاق و رفتار آفیسر جوان خوششون اومده بود، همینطور بقیه پرسنل سفارت. چند سوال معمولی ازشون کرده بود مثل علت مهاجرت و ... که جواب دادند. در ضمن از پدرم درخواست مدرکی برای وضعیت سربازی کرده بودند که ایشون هم ترجمه کارت معافیت خیلی قدیمیش رو ارائه میده و آفیسر هم قبول می کنند. جهت تمکن مالی هم، از بانک گواهی انگلیسی در یافت کرده بودیم که مشکلی نبود. در نهایت هم آفیسر میگه که شما واجد شرایط دریافت ویزا هستید و حدود 4 هفته دیگه به سایت سر بزنید و سپس یک نفر با پاسپورت ها جهت دریافت ویزا بیاد اینجا. خلاصه اینکه برگه صورتی گرفتند و در اون مشخص شده که به سایت مراجعه کنید و در مدارک مورد نیاز، فقط پاسپورت و رسید پستی (CSC) علامت خورده که باید همراه داشته باشند (خدارو شکر).
با توجه به برگه صورتی دیگه احتیاج به تعویض بلیت ها نبود و با من به تهران برگشتند. پرواز برگشت مستقیم به تهران بود و خیلی خوب بود. فرودگاه واقعاً خلوت و پرواز خیلی خالی بود و حدود 20-30 نفر داخل هواپیما بودند. ساعت حرکت 23:20 بود که کمتر از 2 ساعت و نیم به تهران رسیدیم.

در انتها چند نکته که به نظرم می رسه مفیده رو عرض می کنم:

- پرواز غیر مستقیم به آنکارا جالب نیست، ممکنه به پرواز دوم نرسید و اگر هم خیلی فاصله بین دو پرواز باشه خسته می شید. درضمن مشکلاتی مثل نیامدن چمدان ها که برای ما پیش اومد هم ممکنه اتفاق بیوفته.
- تنها 2 روز مونده به پرواز رفت به آنکارا، ترکیش به ما خبر داد که پرواز مستقیم کنسل شده و این خیلی بد بود. خیلی به ترکیش ایر لاین اطمینان نکنید و در مورد تغییر پرواز حتماً خودتون از طریق سایت، پرواز های موجود رو چک کنید.
- کیفیت پرواز های ترکیش خیلی خوب بود ولی شاید ایران ایر و ماهان هم دست کمی نداشته باشند، فقط مشکلشون محدودیت زمان های پروازه.
- پروسه مدیکال خیلی خوب و روانه، پرسنل مطب و دکتر همه خوب هستند و جای هیچ نگرانی نیست، فقط داشتن کارت واکسن بین المللی کامل خیلی مهمه.
- مصاحبه بسیار مرتب هست و پرسنل و آفیسر های سفارت خیلی صمیمی هستند و از برنامه منظمی پیروی می کنند. پس در این قسمت هم هیچ جای نگرانی نیست. فقط دقت کنید که نقص مدارک نداشته باشید که باعث اتلاف وقت و هزینه میشه و همه چیز رو با صداقت کامل بیان کنید.
- مدارک اصلی مورد نیاز: پاسپورتها، شناسنامه ها، عقد نامه، کارت ملی ظاهراً نیاز نیست (از ما که نخواستند)، کارت پایان خدمت یا معافیت برای آقایان، آخرین مدرک تحصیلی فرد برنده، مدارک مالی (گواهی سپرده به زبان انگلیسی، که مستقیماً خود بانک ها ارائه می دهند)، رسید پست (جهت پیک آپ پاسپورت ها)، گزارش مدیکال (پاکت قهوه ای رنگ دریافت شده از مطب دکتر)، هزینه ویزا (نفری 330 دلار، که باید پول خرد همراه داشته باشید)، فرم های آپدیت شده (در صورت تغییر و یا اشتباه در اطلاعات داده شده).

من خودم ویزا نگرفتم ولی در تمامی مراحل، پدر و مادرم رو همراهی کردم و در این متن سعی کردم کمی از تجربیات بدست آمده رو عرض کنم. امیدوارم یک روز هم قسمت خودم بشه و همینطور قسمت همه دوستانی که آگاهانه و با برنامه دوست دارند مهاجرت کنند. در پایان جا داره از مدیران سایت و همه دوستانی که در این راه همراه و راهنمای من بودند تشکر کنم، که بی شک بدون وجود آنها گذراندن تمامی این مراحل بسیار دشوار بود.

با آرزوی پیروزی و تندرستی برای همه عزیزان.
این سفرنامه که می خونید مربوط به بخش پایانی از سلسله سفرها ی ما به ترکیه ست!جهت گرفتن ویزا....
ما پروازمون با آسمان از تهران به طرف استانبول بود.
درواقع چون ما سری پیش به آنکارا رفته بودیم این بار تصمیم گرفتیم مقصد اصلی رو استانبول قرار بدیم و فقط یه روز برای تحویل پاسپورت ها بریم انکارا.
ما به وقت محلی ساعت 2 صبح روز یکشنبه رسیدیم و در هتل گلدن هیل که یه هتل 4ستاره ست اقامت کردیم.این هتل از چند جهت خیلی خوب بود.
علاوه بر اینکه هتل تمیز و زیبایی بود و کارمندهای مهربونی داشت یکی از دفاتر پست pttهم دقیقا دیوار به دیوار هتل بود و این برای دوستانی که بعد از 19دسامبر مصاحبه داشتن یا دریافت ویزا بسیار عالیه.
از طرفی به ایستگاه مترو و تراموا بسیار نزدیک بود و کلا حتی ما یه بارم احتیاج به تاکسی سوار شدن نداشتیم....
بعد از رسیدن و یه استراحت کوتاه با همسرم رفتیم استانبول گردی و من شخصا از اینکه این بار به جای آنکارا استانبول رفتیم بسیار خوشحاااااااااااااااالم.چون واقعا این شهر زیبااااااااااااااا و بی نظیر.هتل ما در خیابون findikzade قرار داشت و با تراموا 6تا ایستگاه تا منطقه ی دیدنی استانبول راه بود ایستگاه soltanahmet برای مسجد ایاصوفیه و کلا یه منطقه ی دیدنی... و ایستگاه kabatasبرای رفتن به میدون تکسیم و خیابان استقلال....
حدود ساعت شب10 ما با مترو aksaray رفتیم ترمینال( اونجا به ترمیتال می گن otogar)
داخل ترمینال شرکت های مختلفی هستن که اسامی متفاوتی دارن و به تمام جاهای ترکیه اتوبوس داره ما از شرکت METROاستفاده کردیم و برای 11.30شب به انکارا بلیط گرفتیم و واسه برگشتم با اتوبوس 2بعدازظهر .
که شد رفت و برگشت نفری90لیر....(هرمسیر45تا)
یه نکته بگم:حتما بلیطتون و رفت و برگشت بگیرید چون وقت صدور بلیط ازتون پاسپورت می خوان و از اون طرف چون پاس ندارید اگه اول نگیرید دچار دردسر میشید...
ساعت 6 صبح رسیدیم آنکارا اتوبوسا بسیااااااااااااار راحت و شیک و با امکانات هستن و ما سفر خوشی داشتیم....
داخل اتوگار انکارا خیلی بزرگه و از در خروجیه 18 که بیاید بیرون روبهروتون ایستگاه اتوبوسای رایگان که تا الوس و کیزیلای میرن ما الوس پیاده شدیم و رفتیم هتل قبلیمون تو انکارا و اونام با روی خوش پذیرفتن که ما تو لابی استراحت کنیم و بهمون چای و صبحونه دادن!!!
سفارت....
صبح روز دوشنبه10.35جلوی در سفارت بودم.توی یه صف مثل روز مصاحبه دونه دونه چک می کرد و می ذاشت برید تو دوتا نکته.
اگر بعد از 19دسامبر باشین و در ptt ثبت نام نکرده باشید نمی ذارن برید تو حواستون باشه...
قبل 19 دسامبر هم اصلا pttقبول نمی کنه و بی خود به خودتون زحمت ندید....واسه ثبت نام.
بقیه ش خیلی راحت بود رفتم تو برگه ی آبی و چک کرد و بهم داد با برگه ی upsپر کردم و آدرس هتل و تو استانبول نوشتم
و با پاس پورتا تحویل دادم و تمام!
ساعت 2 هم برگشتیم استانبول و9 شب هم رسیدسم... فرداش رفتیم دور زدیم و الکی تو لابی نشستیم چهارشنبه رو تو هتل بودیم و 5شنبه حدودا ساعت11 صبح ups و پاس هارو تحویل داد و ما واسه 10شب روز 5شنیه بلیط برگشتمون بود که البته عوض کرده بودما در واقع روز قبلش بود بلیطمون....!
واقعا روز شیرینی بود آرزو می کنم تکتکتون حسش کنید چندتا نکته بگم فقط.
1-شما حتما 3روز کاری و حساب کنید واسه استانبول البته به غیر از دوشنبه بلیط یه شنه به 5شنبه شب عالیه....
2-پول کافی ببرید چون اگه پولتون تموم شه به این راحتیا نمیتونن واستون پول بفرستن.
3-سعی کنید از سفرتون لذت ببرید و هی به خودتون استرس وارد نکنید.
4-اگر تو هتل نبودید و یوپی اس اومد پاس هاتون و می بره به یوپی اس مرکزی در محله ی zeytonburno شما واسه رسیدن به اونجا با تراموا ی که از کاباتاش به سمت زیتونبورنو میره باید برید و دو ایستگاه قبل زیتونبورنو پیاده شید...
امیدوارم موفق باشید و این سفرنامه به دردتون بخوره....
2013as14xx،آنکارا، مصاحبه: دسامبر، سفرنامه کلیرنس:12بهمن(57روز)Big Grin
ویزا
سفر نامه قسمت اول قبل از سفر
نکات اساسی و واجب
1- اگر با فردی از اعضای خانواده می روید و بیش از یک نفر هستید یک نفر برنامه ریز سفر باشد
2- حواله دلار رو در فرودگاه نمی دن
3- مدارک خود رو حتما چک کنید، چیزی جا نگذارید
4- بردن خوردنی قسمت زیادی از هزینه های شما رو کاهش می دهد
5- هتل سه ستاره برای این سفر بسیار کفایت می کنه
6- خواندن سفر نامه های دوستان بسیار توصیه می شه حتی اگر راهنمای سفر شما فرد دیگری است باز اگر گیر بیوفتید جایی می تونید از دانسته هاتون استفاده کنید اونوخ راهنمای شما هم تازه می فهمه شما خیلی شاخ هستید
7- پول کافی همراه ببرید زمان ماندن شما در ترکیه خیلی دقیق و مشخص نیست.
8-تور داخل ایران بگیرید به صرفه تر هست.


نکات شخصی و خنده دار و جالب


راستش قبل از سفر ما داستانی بود، اولین و مهمترین داستانش این بود که آقا تو (من ) خارج نرفتی دلم به جا نیست تنها بری خارج !!! خلاصه بحث این بود که چهار نفری بریم (من ، بابام، مامانم و داداشم ) یا من و بابام بریم یا من تنها برم، کلی بحث و جدل که بالاخره من بریدم و تسلیم شدم، گفتن بزار این آخریها به آخرین خواسته هاشون تن بدم بعدا می شه حتی کامل پیچوند همه چی رو
این جوری شد که گفتم اصن چهار تای بریم خوش و خرممممممممممم
ولی به این سادگی هم نبود و بعد از کلی بحث و جدل ، آخر شد من و بابام.
از اونجایی که پدرم در کنار بسیار خوبی هایی که داره ، دیکتاتور هم هست ، برنامه ریزی سفر سپردم دستش ، یعنی کل اطلاعات من یک جورایی به درد نمی خورد دیگه حوصله جرو بحث و اینها رو نداشتم ، فقط گفتم مدیکال و مصاحبه اصلا امکان نداره قبول کنم باهام باشی و اگر قرار باشه بیایی می زارم می رم و از اینجا قول گرفتم اونجا راحت باشم. در نتیجه یک سری چیز من برداشتم (کم) زیاد بابام وسائل برداشت، به علاوه اینکه یک نقشه هم واست کپی گرفتم بهش دادم گم نشه خیالم راحت باشه اونجا،تور گرفتیم نفری یک میلیون و سیصد و خورده ای شد ، همراه با رفت و برگشت ماهان ،هتل doga residence به علاوه transfer به هتل و یک روز گشت شهر
روز قبلش رفتیم حواله بانکی و بلیط گرفتیم، از اونجایی که مسئله خاصی واسه سفارت اتفاق افتاده بود مجبور شدم زمان مصاحبه و رفتنم برخلاف میل باطنی خودم در فرم بزارم و خلاصه با روزبه رابطه بگیرم کلی دغدغه داشتیم که چی می شه که آخرش تصمیم گرفتم برم که گفتم فوقش می رم مدیکال انجام می دم و برمی گردم و هیچ چی نمی شه، نمی شه که پول به این سادگی پس گرفت. به روزبه گفتم اونم تصمیم گرفت که بیاد دوستم سعید من و بابا رو برد فرودگاه ا زاونجایی که شب بود مامانم دلش به جا نبود خودش و برادرم هم باما اومده بودن که وقتی برمی گردن سعید خوابش نگیره و خلاصه جاده دوچار مشکل نشه و این حرفها خلاصه خدا حافظی کردیم با روزبه اس ام اس و تلفنی در تماس بودم زودتر از ما رسیده بودن به فرودگاه
رسیدیم به فرودگاه و رفتیم طبقه پایین روزبه و همسرش دیدیم ، راستش از لحظه اول خیلی با روزبه راحت بودم ، خیلی ماه هست این روزبه هر چی بگم کم گفتم، همون توی فرودگاه روزبه یک چیزی مهمون کرد من و خودش و همسرش رو ، دی
بابای من به این سادگی چیز بیرون نمی خوره ، والا ، خلاصه کلی باهاش حرف می زدم و همون جا هم مهاجرسرا چک کردیم در فرودگاه که خیلی جذاب بود.
بعد کلی انتظار و کلی گشتن و این حرفها ، دستشویی نزدیک اونجایی هست که دلار ها رو تحویل می دن از داخل فرودگاه خیلی حرف نمی زنم چون همش دقیقا همون چیزی هست که بقیه دوستان گفتن، همش می خوام از موارد شخصی بگم.یادم رفت بگم لواشک هم خوردیم باز روزبه خرید، بابام لواشک نخورد ، چی فکر کردید در مورد بابای من ؟؟؟؟؟ دی
خلاصه رفتیم داخل هواپیما چند ردیف عقب تر از ماه روزبه و همسرش بودن که کنار پنجره بودن، من هم که مثل این ادمهای تازه وارد هرچی می گفتن درمورد پرواز گوش می دادم ، مثلا صندلی رو عمودی کنید و فیلان و بیسار ، تازه خیلی ناراحت بودم که درمورد جلیقه نجات توضیح نداد که چه طور استفاده کنیم فقط گفت زیر صندلی هست خلاصه من جون دوست هستم خیلی زیاد
بلند شد سخت نبود، تا خوابیدم یک چیزی آوردن بخوریم، نمی زارن آدم بخوابه والا به غرعان ، توی هوا چند تا توده پرفشار تنه زدن به هواپیما و رفتن موقع فرود راحت تر بود . پیاده شدم ، خروج راحت تر از ورود بود بعدش هم من transfer سریع پیدا کردم.
بقیه در قسمت دوم
سفر نامه قسمت دوم هتل اول doga residence تا قبل از مدیکال
نکات اساسی و واجب
1-هتل اول ما doga residence یک هتل عادی که نزدیک کیزلای بود ، نقطه قوتش این هست که یک جورایی نزدیک مراکز خرید و کلا این مباحث هست ، اما نقطه ضعفش این هست که خیلی نزدیک سفارت نیست و با دکتر 25-30 دقیقه ای فاصله داره
2- من مدیکال و مصاحبه رو این هتل بودم همه رو هم پیاده رفتم هیچ مشکلی نبود خیلی حال داد.
3- حتما نقشه پرینت رنگی با خودتون ببرید حالا اومد و مبایل یا لپ تاپ تون کار نکرد، دی
4-از کیزیلای تا هتل راه زیادی نیست اگر چمدان ها تون چرخ داره می شه پیاده برید و سنگین نیست، فکر کنم یکی دو کیلومتر حداکثر
5-صبحانه مجانی است در هتل ها عموما اما اگر با تور می روید و صبح می رسید(مثل ما) روز اول صبحانه ندارید و نخورید که 20 لیز اضافه می دادن
6- تلفن های ما رو هتل حساب نکرد خیلی تلفن کردیم ما داخلی البته د رانکارا، می تونید بپرسید از خود اونجا که تور گرفتید.
7- اینترنت داشت من خیلی کم استفاده کردم. ولی خوب بود. نزدیکش هم کافی نت هست قیمتش هم خوبه ساعتی 1.5 لیر، من لپ تاپم کار نمی کرد می رفتم اونجا برای کارهام یا از روزبه عزیز کمک می گرفتم.
8-وسیله ای جهت گرم کردن غدا های خود ببرید، المنت یا گاز کوچک ...
نکاتی که یکی از دوستان سئوال پرسیده بودن جوابش
9- هتل کتری اب گرم نداشت در اطاقش البته ما نخواستیم و من مطلع نیستم که این مسئله مجانی هست یا نه ، اما انگار تمامی هتل ها اب جوش مجانی به تون می دن
10- کلا صبحانه ترک ها بسیار مفصل است، هر چی که فکرش رو بکنی این هتل داشت، انواع نوشیدنی و خوردنی و کالباس و تخم مرغ و سیب زمینی خلاصه من کلی موارد رو نخوردم تازشم.
11- از وقتی هم که رسیدیم اطاق خالی وجود داشت به ما تحویل دادن منتظر نموندیم که اطاق خالی بشه مثلا ساعت یک بشه و فیلان و بیسار حتی


نکات شخصی و خنده دار و جالب
ما که transfer داشت می برد یک بار از جلوی هتل ما رد شد اما ما رو پیاده نکرد من به بابام گفتم رد شد ها !!!!!!!! اما اون گفت بی خیال، خلاصه دو نفر دیگه رو پیاده کرد زنگ زد ادرس هتل ما رو پرسید باز اومد همون جا پیاده کرد، قربون خودم برم که با این بی حواسی باز کارکرد حواسم بدک هم نیست ، خلاصه پیاده شدیم رفتیم بالا، کمی وسائل رو بیرون اوردیم و حسابی خوابیدم، خسته شده بودیم توی فرودگاه ادم باس کلی منتظر باشه دیگه خسته می شه دیگه ، بعد بیدار شدم تصمیم گرفتیم بریم مطب دکتر پیدا کنیم واسه فردا، حالا کی بود؟ یک شنبه تعطیل ، خلاصه رفتیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدم یه اون پارک سر کوچه مطب دکتر، راستش ادرس می پرسیدی خیلی متوجه نمی شدن ولی حسابی سعی می کردن کمک کنن دمشون گرم. بعدم سر پارک رفتیم ادرس بپرسم از یک دختر خانمی ، دیدم ایول بابا دانشجو کالج هست خلاصه اینگلیسی خوبببببب، ترکی می پرسید و مار رو راهنمایی کرد و بعدشم من باهاش دوس شدم منو ببره شهر بگرده و سئوال داشتم اس ام اس بپرسم ازش، دیگه اینجا بود که اولین بار جلوی بابام شماره دادم این خودش خیلی هیجان داشت ،دی
بعد برگشتیم گوشت سرخ کرده بودیم از ایران اورده بودیم واسه شام خوردیم. جاتون خالی خوش مزه شده بود. یخجال داخل هتل هست مشکلی نیست اب جوش هم عموما داغ می کنن حالا ما وسیله واسه گرم کردن نبرده بودیم سرد خوردیم اما خوب چون خوب پخته و سرخ شده بود مشکلی نبود

پ ن : اطلاعات بیشتری د ر مورد هتل نیاز دارید بپرسید که من اینجا بزارم
قسمت سوم و قسمت مهم ماجرا برای من مدیکال ، ادامه دارد...........
قسمت سوم سفر نامه ، مدیکال
موارد واجب ، این قسمت برای افرادی که نگرانی مسائل پزشکی دارند بسیار مهم است .

1- مدیکال من یک مدیکال معمولی نبود من بیماری مادر زادی دارم که خیلی اثراتش از بین رفته ولی خوب نه همش
2- سه تا عمل جراحی در کودکی داشتم.
3- من رو خانم دکتر معاینه کرد و معاینه زیاد طول کشید چون خودم واسش توضیح می دادم (می تونستم دروغ بگم و متوجه ندن اما ترجیج دادم این کار رو نکنم)
4- یک مورد رو که پزشک های داخلی من گفته بودم اصلا ایشون متوجه نمی شد و باهمسرش مشورت کرد و لغت نامه پزشکی آوردن چک کردن
5- هزینه مدیکال من کمی زیاد شد، ویزیت دکتر به علاوه آبله مرغان ، به علاوه یک ازمایش ادرار اضافه فکر کنم حدودا بین 300 تا 320 دلار شد مطمئن نیستم دقیق
6- مدیکال روز اول انجام دادم کلی واسم نوشت، روز دوم هم که رفتمم جواب بگیرم یک معاینه جدا هم آقای دکتر انجام داد فارسی معاینم کرد البته خیلی طول نکنید اما یک چیزی هم جدا اضافه کرد باخودکار قرمز (اینجا من نگران شدم کمی )
7- کامل سابقه پزشکیم برده بودم.
8- عکس سینه هم دو بار گرفتم اما پولش دو بار حساب نکرد
9- کلا از مطب و دکتر راضی بودم اما خیلی حرف می زدن ایرانی ها ، از هر دری، من ساکت بودم . حوصله حرف زدن هم نداشتم.
10-مدیکال من هم دو روزه انجام شد، یعنی امروز امروز مدیکال ، فردا عصری جواب
11- از هتل تا مدیکال پیاده رفتم خیلی هم حال داد
12- روز مدیکال من صبونه نخوردم ولی می شه خورد، چایی می دادن خوب بود چایی با قند خوردم.
13- یکی دو روز اول با غذاهم مشکل داشتیم اما یک چیزهایی از ایران اورده بودیم که بخوریم.
14- بیرون زیاد می رفتیم همه به دلیل کارهایی که داشتم هم به دلیل اینکه شهر دستمون بیاد
15- مک دونالد خوردیم خبری نبود من که خیلی خوشم نیومد اما غذاش سالم بود طعم انگار نداشت، دی
فعلا همین ها اگر چیزی سئوالی داشتید خصوصی یا عمومی بپرسید اضافه کنم.

نکات جالب و خنده دار مدیکال
راستش داشتم شب قبل از مدیکال در هتل داشتم مدارک چک می کردم واسه فرداش که متوجه شدم ای داد بیدادددددددددددد جا گذاشتم کار پایان خدمت، خلاصه به بابام گفتم و گفتم اگر ایران باشه باید این جاها باشه و خلاصه اگر اون سه جا نباشه حتما گم کردم.
زنگ زدم ایران کارت ایران توی گشوم بود دقیقا دومین جایی که فکر می کردم باید اونجا باشم (آفرین به هوشم حتی، دی) خلاصه مطمئن شدم که کارت پایان خدمتی وجود داره ، زنگ زدم به روزبه جان بهش خبر دادم که جریان این هست ، خونه کمی ناراحت شدن که این چه کاری بوده کردی و فیلان وبسیار اما از همون ساعت شروع کردیم به بررسی راه حلهای موجود، فردا مدیکال خیلی خوب بود ، روزبه و همسرش زودتر از من اومده بودن و خلاصه کمک کردن بهم در مدیکال ، کار سختی هم نیست کلا باحاله ، با این اوصاف تموم که شد، رفتم هتل و بعد با پدرم رفتیم جاهای مختلف ببینم پرواز برای ایران هست یا خیر ؟ از اونجایی که یک روز بیشتر وقت داشتم این امکان بود که پدرم بره ایران و برگرده ، فاصله رفت و برگشتش باید بیش از 24 ساعت می شد ، رفتم یک دفتر ایرانی ، برررسی کردم مورد ترکیش ایر رو و دیدیم ایران ایر و ماهان هم که پرواز نداره خلاصه من یک شنبه شب متوجه شدم ، مصاحبه هم 5 شنبه بود، الان دو شنبه بود، روزبه جان نوشته بود در تاپیک و بچه ها حسابی سنگ تموم گذاشتن و خلاصه راستش من اون زمان استرس زیادی داشتم و واقعا قدر حرکت های شما رو نمی دونستم تاپیک ها رو می خوندم تازه نه همش رو بعضی هاش رو ، وقتی می دیدم هم نگران کارم بودم هم خوشحال از اینکه این همه دوست خوب دارم خلاصه حس خیلی عجیبی بود امیدوام قسمت حس خوبش رو همه تون تجربه کنید. ماهان گفت ما 5 شنبه صبح میاریم. اما پدرم اصرار داشت کارت پایان خدمت مهم هست من برم خودم بیارم. اطلاعات اینترنتی رو می رفتم پیش روزبه جان می گرفتم واسه کار من شاید یکی دو شب بیرون هم نرفتن و من خیلی مزاحمشون شدم خیلی مهربون و خیلی خالصانه پیگیری کار من بود در فرم که شاید اگر خودم لپ تاپ داشتم اونقدر پیگیری نبودم (شرایطم در نظر بگیرید خیلی سخته توی اون شرایط)
بحث نقص مدرک پیش اومد کمی ارومتر شدم.
حالا این مدیکال بود و کمی از هیجان ماجرا، اصلش مونده
قسمت چهارم
ادامه دارد
لطفا این تن بمیره کپی نخرید
شماره حساب می دم دلار بریزین ، دی
قسمت چهارم سفر نامه ، از بعد از مدیکال تا صبح مصاحبه
نکات اساسی
سعی کنید اگر بعد از اینکه در انکارا فرود آمدید متوجه مشکلی در مدارک یا بقیه مسائلتون شدید به مشکل فکر نکنید به راه حل های موجود فکر کنید.
همواه به شبکه های مجازی از جمله این فرم اهمیت لازم بدین، راستش بدون کمک بچه های اینجا امکان نداشت به موقع کارت پایان خدمت من به دست من برسه
در بین اون چند روز داخل انکارا بچرخید، و سریال انگلیسی هم ترجیحا در لپ تاپ خود داشته باشید تا زمان بین مدیکال تا مصاحبه خوب بگذره
خیلی به فکر پول هایی که می دین برای کارهاتون نباشید این مورد کاملا عادی است.
همیشه در تمام مراحل و موارد زندگی یک برنامه دوم داشته باشید موجب آسودگی خاطر شما می شود،راستش من به شخصه تا یک روز بعد از مدیکال برنامه دوم نداشتم چیزی که در ایران فکر می کردم یا بگم احتمال می دادم صادقانه این بود که یا سفید بگیرم یا کلا به خاطر مسائل پزشکی رد بشم وقتی هم که کارت پایان خدمت جا موند اینجا صورتی هم به احتمالات اضافه شد،اما برنامه دوم کاملا به ذهنم رسیده بود که اگر کلا این برنامه کنسل شد میام ایران ترکی استانبولی یاد می گیرم و با توجه به نیاز انکارا به به فارسی و انگلیسی می شه راحت کار پیدا کرد و خلاصه عشق و حال، توجه داشته باشید برنامه دوم همواره جهت ارامش خاطر شماریخته می شه خیلی به امکان پذیر یا امکان ناپذیر بودنش فکر نکنید اما رویایی و غیر ممکن نباشه که تاثیری در این جهت نداره
اون چیزی که اینجا نوشته می شه با اون چیزی می بینید تقریبا یا صد درصد یکی هست اما این رو به خاطر داشته باشید به ازای هر یک روزی که در انکارا بمونید زندگی براتون ساده تر می شه چون تجربه شخصی نوعی ارامش می ده پس اگر روز اول تغییراتی احساس کردین بدونید که براتون عادی می شه
صبح ها هر ساعتی که دوس داشتین صبونه بخورید اما بعد از ده هتل ها عموما صبونه نمی دن بهتون
پول اضافی خود را در صندوقی در هتل قرار دهید، همه هتل ها صندوق خاصی بدین منظور دارن اگر کار با اون رو بلد نیستین بپرسید پرسیدن عیب نیست فقط باعث اطمینان شما و صحبت و اشنایی با یک نفر جدید می شه
در خیابان ها وقتی قدم می زنید سعی کنید خودتان باشید اما به دو مورد خوب توجه کنید، قوانین هر کشوری و هنجارهای هر کشوری احترام بگذارید، دوم شما خود را غریبه حساب نکید راحت، با اعتماد به نفس کامل قدم بردارید، درون مغازه ها بروید و با مردم ارتباط برقرار کنید.
اگر دوست دارید عکس شخصی بگیرید یک قسمت خیابان اتاتورک عموما سفارت خانه است و خیلی هم سر سبز، در این موارد سعی کنید اجازه بگیرد، باور کنید همه زبان بین المللی را متوجه می شوند. پانتومیم.
برای غذا افراد حساس می توانند از رستوران شبهای تهران نزدیک هتل ددمان استفاده کنند. غذای ایرانی به شما داده می شود اما نسبتا گران است.


قسمت جالب ، دیدنی و خنده دار
راستش این سه روز فاصله دو شنبه تا پنج شنبه رو نمی تونم دقیق دقیق بگم چی کارها کردم اما جالب ترین مورد برای من که یکی از جالب ترین های زندگیم هم خواهد بود بحث پیگیری کارت پایان خدمت هست، لپ تاپم هم مشکل داشت یا می فتم کافی نت یا می رفتم پیش روزبه جان جهت ارتباط با مهاجرسرا
بعد از اینکه هماهنگ شد، به دوستم در ایران تماس گرفتم که بره و کارت پایان خدمت از منزل بگیره ببره تحویل فرد مد نظر بده (باید بپرسم ببینم دوس دارن اسمشون بیارم اینجا یا خیر ) ،نزدیک ترین دوستم سعید عزیز این کار رو به نحو احسن واسم انجام داد و اون دوستی که کارت رو اورده بودن چهار شنبه انکارا بودن ، چهار شنبه سر من به شدت درد می کرد می خواستم استراحت کنم برای فردا،به همین دلیل پدرم رفتن به هتل ایشون و بعد از اینکه پاس پورتشون رو چک کرده بودن ، کارت پایان خدمت من رو تحویل گرفتن، ایشون بسیار امانت دار بودن ، و از اینکه حساسیت به خرج دادن هم من هم پدرم یک دنیا ممنون هستیم.
پدرم وقتی برگشت من کار رو گرفتم در کیف گذاشتم سریع هم به روزبه خبر دادم که اوکی شده جریان ، هنوز سرم درد می کرد، شام رفتیم رستوران ایرانی و من شام کم خوردم چون با سردرد نمی شد ریسک بکنم و زیاد شام بخورم.
در این لحظات دوباره برگشت به حالت قبل و مطمئن شدم که صورتی در کار نیست، کمی خیابونها رو نیگاه کردم و کمی به برنامه دوم هم فکر کردم آرامش خاطر کاملی پیدا کردم پدرم و روزبه و قطعا تمام کسانی که در جریان بودن کامل خوشحال بودن
شب قبل از مصاحبه کمی خوابم نبرد و انصافن دیگه به مصاحبه فکر نمی کردم به چیزی که فکر می کردم یک ایده پول در آوردن در ترکیه بود و جالب اینجا بود هر چه می کردم که بی خیال بشم و بهش فکر نکنم و حساب کتاب نکنم که چقدر پول در میاد و فیلان و بیسار بازم نمی شد که نمی شه ولی خوب روز خیلی خوابیده بودم.

این روز یک بار کوتاه هم کافی نت رفتم اگر اشتباه نکنم یک اتفاق خیلی جالب هم افتاد
اقا من داشتم از پیاده رو می رفتم به سمت هتل ، یک دفعه دیدم چند قدم جلوتر از من یک کامیون نسبتاکوچیک داره می ره سمت یک خانمی ، رفتم سریع کشیدمش کنارو کامیون هم خورد به این ستون هایی که برای پیاده رو ها درست می کنن ، یک سرنشین سمت مخالف راننده هم داشت مثل اینکه اشتباه دستی رو زده بود نمی دونم خلاصه چه کرده بود که این طوری شد،خانم هم که هیچ کار نداشت یکی بخوابونه زیر گوش بنده اما سریع فهمید جریان چیه جون سالم به در بردم.
این دو سه روز واقعا از هر زمانی که در انکارا بودم بیشتر بیرون رفتم ولی واقعا با اینکه سعی می کردم جریان پایان خدمت تاثیر ندازه،اصلا امکان پذیر نبود و نیست خاطرات اون سه روز محو هست واقعا ، از بس که استرس بالا بود.
فقط میتونم بگم زیاد پیش روزبه می رفتم چند بارم قطعا نگذاشتم به کارشون برسم دمش گرم
زیاد می رفتم هواپیمایی های حتی چند تا ایرانی دیگه تابلو داشت در اتاتورک ،تور مسافرتی و فیلان و بیسار اونجا رفتم،نمایندگی ماهان، ایران ایر و حتی در مورد پروزاهای ترکیش هم کلی تحقیق کردیم. حتی الان نیمه شب هم باور نمی کنم هنوز که اون مشکل حل شده
بازم اگر کسی سئوالی داشت عمومی یا خصوصی بپرسه که من عمومی جوابش بزارم برای همه قابل استفاده باشه
ادامه داردددددددددددد.........
قسمت بعدی روز مصاحبه و داستانهایش
قسمت پنجم سفر نامه ، فقط روز مصاحبه
نکات مهم و اساسی
1- صبح خیلی مهم نیست زود برین یا دیر، شماره می دن اما همه کارهای همه تقریبا هم زمان انجام می شه خانواده ها رو اصولا زوتر مصاحبه می کنن
2- همون برنامه ثانویه رو داشته باشید جهت آرامش ذهن
3- کلا مصاحبه خیلی ساده است
4- از دادن هر گونه اطلاعات اضافی به آفیسر خود داری کنید، فقط جواب سئوال مربوطه رو بدین
5- پول خورد همراه داشته باشید 330 دلار
6- با کسی صحبت نکنید اما خوب چند کلام کوتاه مشکلی نداره اما زیاد خوب نیست به نظرم.
7-من از کیزلای که هتل مون بود تا سفارت پیاده رفتم اتفاق خاصی نیوفتاد ، زمان ما سرد نبود هوا
8-یک دفترچه ای ادامه تحصیل هست راستش اونجا گذاشته بودن به عنوان راهنمای ادامه تحصیل، من رفتم نیگاه کردم برنداشتم. اگر کسی کلیرنس خورد بره برداره اسکن کنم بزاریم در فرم
9-نوبت به همه می رسه و اگر هم بهتون گفتن عصری بیاید برید عصری بیاید.
10- اصن به نتیجه فکر نکنید تمرکزتون می ره بالا
11- اگر زمان سخت می گذره به افرادی نگاه کنید که می رن قبل از شما
12- روال برای همه ثابته
13- چه دکتر سفارت چه آفیسرها وظایفشون انجام می دن سعی نکنید یک چیزی پیدا کنید که بعدا یا همون موقع ناراحت بشید یا گیر بدین به زمین و آسمون، مهاجرت همیه واقعن هر مرحله سختی داره
14- اگر مواردی خاصی دارید که فکر می کنید شاید ازتون بپرسه و در انگلیسی توضیح دادنش مشکل دارید قطعا زبان فارسی روانتخاب کنید.
15- ساعت 7:30 فکر کنم من اونجا بودم شمارم 7 شد
16- فلش هم نبرید با خودتون دستگاه به فلش من گیر داد حالا من خبر نداشتم فلش دارم والا با این نوناشون
17- در های ورودی سفارت گیر داره، من که خودش اومد باز کرد ، اصن وقتی مشکل پیدا کردید عجله نکنید وایسید خودشون بهتون کمک می کنند.
18- پالتو یا کاپشن رو باید باز کنید همون موقع که می خواهید به اولین مامور نزدیک بشید که مشکلی نباشه یک مورد تقریبا امنیتی است کیفتون هم کاملا بازدید می شه
19-بعد از مصاحبه خیلی با دیگران صحبت نکنید، نتیجه مصاحبه هر چی می خواد باشه ، ساده کمی بنشنید، مدارک چک کنید و بعد از سفارت خارج بشید

اگر مورد خاصی بود بگین تا توضیح بدم قسمتش تفریحی سفارت بعد از شام می نویسم.
دی
قسمت جالب ، دیدنی و خنده دار
راستش در جریان نبودم که همراه نمی شه با خودش آدم ببره ، بابام صب که خواستم برم ، گفت بیام، گفتم نه ، شرط کردیم که نیایی، نیازی نیست، گفت باشه خلاصه راه افتادم به سمت سرنوشت ، بیاده رفتم و رفتم تا وسط راه چند تا از دخترهای ایرانی که در مدیکال دیده بودم دیدم ، خلاصه اونها زیاد بودن سه تا دختر و دو تا آقا ، خلاصه با اونها همراه شدم و زیاد اما حرف نزدیم ، رسیدم ، یک صف اولیه بود که خیلی همچین صف نبود، رسیدم روزبه جان و همسرش دیدم ، دمشون گرم خیلی هوای منو داشتن ، واقعا یادم نیس صبش صبونه خوردم یا نه؟!! بعد رفتیم یک صف درست نزدیک سفارت اما در جای غیر مهاجران همه ایستادیم، بعد کیس به کیس باید می رفتیم برای بازدید بدنی اولیه ، فقط کت یا پالتو رو باید باز می کردیم و داخل کیف هم نیگاه می کرد ، بعد اولین در رو که می رفتیم داخل، اونجا شبیه هواپیما بازدید بدنی کامل می شیدم البته اینجا سخت گیرانه تر بود. که حتی به فلکش من هم گیر داد، اما در کل مهربون بود، بعد رفتم پشت در گیر افتادم حالا از من تلاش که در باز بشه اون هم لج کرده بود، تا یکی کمکم کرد در باز شد، هاها ، رفتم زبان رو فارسی انتخاب کردم چون می خواستم در صورت نیاز درمورد مسائل پزشکی دقیق توضیح بدم البته چیزی نپرسیدند.
رفتم و کنار روزبه و همسرش نشستم، اونها دو تا شماره زودتر از من بودن ، به خاطر همین همه کارهاشون زودتر از من بود و امار می دادن به من ، البته انصافا کار ساده ای بود در کل، نشستم تا خسته شدم شمارم زد بالا ، تا رفتم اصل مدرک پیش دانشگاهی ، اصل دیپلم ، اصل کارشناسی ارشد ، و البته خودم هم عکسم با کراوات جدید دادم گفتم این باشه گفت باشه اون عکس قبلی ها رو پس نداد
باجه اول مدارک ، باجه دوم انگشت نگاری ، باجه سوم پول دادیم باجه چهارم هم مصاحبه
حالا من قبل از مصاحبه در مورد مصاحبه چه فکر می کردم فکر می کردم مصاحبه ام این طوری باشه
آفیسر : سلام
من : سلام
آفیسر: چقدر خوش تیپ شدی ، این پیرهنت و کراواتت دقیقا شبیه همون PDF لباس رسمی مهاجرسرا هست
من : والا من خودم نمی خواستم این طوری بشه شانسی شده
آفیسر: شلاق برمی داره و منو چند تا شلاق می زنه و ده دقیقه پشت هم سئوال می کنه و کتک می زنه
من : قسم می خورم و به سئوالات با عجله پاسخ می دم
آفیسر: کلا حال نکردم بهت ویزا بدم برو بینیم بابا
من : خیلی ممنونم مرسی ، این اطراف پماد کجا می شه پیدا کرد
آفیسر: خیابون اتاتورک همه چیز هست، همین دیگه لیاقت نداری چند روزه اینجا هستی نمی دونی پماد از کجا بخری فیلان و بیسار
من : حق با شماست بدرود
آفیسر: هاهاها خوش اومدی

مصاحبه واقعی
آفیسر: سلام روزتون به خیر ، خوش اومدین خیلی خوشحال و شاد
من : دست و پام یک کوچولو گم کرده بودم اما تمرکز در حد 150 درصد سلام روز شما هم به خیر
آفیسر: تحصیلات تون
جواب من : کارشناسی ارشد مدیریت مالی
آفیسر: تا به حال امریکا رفتی
من : خیر
آفیسر : سفر دیگه خارج از کشور ؟
من : خیر
آفیسر: امریکا می خوایی چی کار کنی ؟
کار کنم و certificate مرتبط با رشته خودم رو بگیرم.
آفیسر: ادامه تحصیل؟
من : فعلا یکی دوسال اول خیر
آفیسر : کجا می خوایی بری؟
من : اول کالیفرنیا فلان شهر پیش دوستم بعدش هم فیلان ایالت
آفیسر : چرا اونجا؟
من : توضیحات من
آفیسر : سربازی رفتی؟
من : خیر ، معاف شدم
آفیسر: کارت سربازی
من: کارت پایان خدمت دادم به آفیسر
آفیسر نیگاه کرد و گفت شما واجد ویزای ورود به ایالات متحده هستید
من : خوشحال بودم اما نمی دونستم تموم شده
آفیسر مدارک که از من گرفته بود پس داد و من گذاشتم درون کیفم برگه سفید هم بهم داد ، تشکر کردم

پ ن : در هنگاه قسم یک جمله ای به فارسی گفت و به من گفت بله رو بگم ، اما من سریع خود جمله رو گفتم و قسم خوردم.

اومدم سمت بچه ها اولین سفید اون روز بودم و کلی دورمو همه گرفتن و ازم سئوال کردن که چی شد سفید شدی و فیلان و بیسار، منم یک کمی صبحت کردم اجازه گرفتم و رفتم اولین جایی که رفتم هتل روزبه بود بهشون خبر دادم یک نیم ساعتی با اونها بودم بعد دیگه دلم خواست که برم به بابام خبر بدم ، رفتم پیاده تا هتل خودمون به بابام خبر دادم کلی هم هورا کشیددددددددددددددددددددددددددددددم بعد هم روزبه جان به مهاجرسرا خبر دادن ، منم به ایران خبر دادیم که اوکی شده و همه چی خوب پیش رفته ، همه کلی خوشحال و خندان
بعد دیدم یکی از دوستان خیلی واسه پاسپورت منتظر مونده بودن من هم تصمیم گرفتم این مسئله رو با پدرم مطرح کنم بریم یک هتل ارزان تر و برای بلیط هواپیما یک فکر بکنیم.

لطفا دی وی دی اصلی بخرید
اس ام اس هم بفرستید
قسمت شیشم : انتظار جهت دریافت ویزا به زودی ارائه می شود....
قسمت شیشم : انتظار جهت دریافت ویزا
نکات مهم و اساسی
1- دیدم چند تا از دوستان زیاد منتظر موندن واسه ویزا، ترسیدم کمی و تصمیم گرفتیم هتل عوض کنیم پول کم نیاد، یکی از دوستان 11 روز یکی دیگه 14 روز منتظر مونده بودن که البته هر دو مرتبط با نوع قبلی بودن ، اسمش چی بود؟ ups فکر کنم
2- رفتیم دنبال هتل بگردیم ، با پر سو جو که از روزبه جان کردم و چند تای دیگه هتل سیاو رو پیدا کردیم نزدیک هتل ددمان هست اما خوب یکی دو تا کوچه فاصله داره
3- رفتیم دفتر ماهان ، هتل رو ارزون تر از قیمت خودش گرفتیم. یعنی از خود هتل بگیرید عموما گرون تر هست.
4- نمی دونم چرا این زمان هم با اینکه سفید گرفته بودم استرس داشتم!!!!!!!!!!!!!
5- هتل سه ستاره هست از اون هتل قبلی ما بهتر بود انصافا که چهار ستاره بود، ما راضی بودم من اگر بار دیگه برم دقیقا می رم همین جا ، ایرانی هم معمولا زیاد می ره اینجا
6-ایمیل روز پنجم برای من اومد، یک ایمیل میاد و شماره می زنه و می گه برو پاست رو بعد از یکی دو روز بگیر
7- منم پست عدالتخانه زده بودم و همون روز رفتم بعد از ساعت 2 گرفتم ، معمولا بعد از ساعت 2 میاد به پستی که انتخاب کردین
8- تجربه من می گه مال پسرها دیر تر میاد ، دو تا خانم مجرد بودن که بعد از من سفید گرفته بودن دو سه روزه ویزاشون اومد برگشتن ایران
9-تاریخ کلیر شدن من بعد از تاریخ مصاحبه زده بود دو روز قبل از اینکه ویزا رو بگیرم یعنی احتمالا بازم تا اون موقع کلیر نشده بودم.
10- دو بار جریمه تغییر برای پرواز دادیم یک بارش زیاد بود که از چارتر شدیم سیستمی بار دوم کم بود
11- هوا دو سه روز اخر سرد شد، از روز عشاق به بعد دیگه یک جورایی سرد بود.
12- صبونه این هتل مختصر هست اما همه چیز، بسته بندی هست این طوری ما بیشتر دوس داشتیم تا فله ، مخصوصا پدرم که حساس هست.

خوب سئوال داشتید بپرسید عمومی یا خصوصی که من جوابش رو اینجا اضافه کنم همه استفاده کنن

قسمت شیشم : انتظار جهت دریافت ویزا

راستش بخواهید من چشمم ترسیده بود از دیر اومدن ویزای دوستان ، پس یک برنامه 10 روز موندن رو در ذهنم ریختم. بعد از ویزا شاد بودم اما این تاخیرهایی که بچه های می گفتن یک جورایی باعث ترس می شد، قبل از اینکه روزبه جان برن ، شب قبلش رفتیم باهم چهار تایی کمپیر خوردیم خیلی بزرگه و خیلی سخته ادم یکیش رو تهنایی بتونه بخوره ،دی
بعد که ما رفتیم اون هتل سیاو برعکس اون هتل قبلی اینجا پر از ایرانی های خوب و مهربون بود، اینجا یک دختر خانمی بود که ویزای یک ضرب گرفت ، میترا، خیلی مهربون بود فقط اون بود که لپ تاپش کار می کرد دیگه من ، رامین (یک پسر فوق العاده دوس داشتنی مربی تنیس که پدرش برای اقدام کرده بود جهت گرین کارت) و یک دختر خانمه دیگه که در صدا و سیما کار می کرد همه از لپ تاپ میترا استفاده می کردیم جهت ره گیری و کلا چک ایمیل یا امور دیگر حتی
بودن با این بچه های خیلی خوب بود، رامین اینها خیلی برای ویزای مادرش منتظر مونده بودن واسه همین رامین واسه خودش ارشد هتل محصوب می شد ،کلی مسخره بازی می کردیم و اینکه ورودی جدید مثل زندانی جدید باید کپن صبونش رو تا یک هفته به ارشد بده و خلاصه همش لابی بودیم با بچه ها
در این حین خوب کلی هم رفتیم خرید کردم ، پالتو قیمت خوبی داشت ، خرید های ما فقط برای مادرم و برادرم بود نمی شد با این قیمتها برای بقیه چیزی خرید.
یادم رفت راستی بگم که روز بعد از ویزا گرفتن رفتم پیش همون فردی که کارت پایان خدمت من رو آورده بودن ، سنشون بالا بود، تحصیل کرده و وضع مالیشون هم خوب بود، ولی با تمام این خصوصیات خوب، فوق العاده مهربان ، فوق العاده خون گرم و دوست داشتنی ، رفتیم با پدرم و کلی تشکر کردیم ، خودشون بودن و پسرشون که تازه داشت واسه کنکور می خوند، کمی صحبت کردیم راستش من قبلش قصدم این بود که به هر روشی شده یک کاری کنم یک کمکی ، خلاصه یک جور تشکر واقعی، دیدم نه این طوری نمی شه و یک جوری انگار بی احترامی یا کوچک کردن ارزش کار طرف هست، خلاصه صحبت می کردیم دیدم پسرش داره واسه SAT و تافل می خونه ، بهش گفتم بیا بشین پیش خودم داداشم هم واسش برنامه دارم خلاصه قرار شد که منابع بهش بدم با هم دیگه در ارتباط باشیم حتی لازم شد کتاب بخریدم واسه ایشون و داداشم و شیر کنیم با هم دیگه ، خلاصه که من تازه اینجا فهمیدم که دمش گرم بابا عجب کار بزرگی واسه من کرده ، هنوز هم نمیدونم چه طوری باید تشکر کنم فقط باید حواسم باشه که از این ادم یاد گرفتم با احتیاط به دیگران کمک کنم کلاس بی خودی هم نزارم . این یک درس واسم بمونه کلی زندگیم عوض می شه
خلاصه من دیگه انصافا نمی دونم چی بگم هر چقدر به این مسئله فکر می کنم می فهمم که چقدر همه دست به دست هم دادن و دوست و اشنا و خانواده ، و حتی غیر آشنا که به من کمک کنن به دنیا امیدوار می شم و از زندگی د راین دنیا خوشم میاد .
وقتی در هتل جریان کارت پایان خدمتم گفتم (هتل سیاو) کلی ایرانی ها اونجا گفتم ایول چقدر خوش شانس هستی دم اون افرادی که بهت کمک کردن گرم و خلاصه فیلان و بیسار
یک روز که هوا خوب بود رفتم کلی عکس گرفتم در انکارا ، چون پاس پورتم نبود بابا م خیلی ترس داشت موافق نبود که شهر دیگه بریم و بگردیم ، دی
خواننده های ترک یک جایی میان می خونن که شیش ماه دوم سال در انکارا هم هستن ، کل سال در انتالیا و شیش ماه اول در استانبول ، به صورت زنده نزدیک همون هتل سیاو هست
کوچه بغلش اینترنت هم داره ، کافی نت کوچکی است.
پنج شنبه اول که مصاحبه داشتم ، پنج شنبه دوم بچه ها همه صب پرواز داشتن و همه که داشتن می رفتن ویزا من نیومده بود ، شب قبلش با من خدا حافظی کردن و من شدم ارشد هتل سیاو و جای رامین گرفتم هر که جدید می اومد می اومد پیش خودم ، صندلی ارشد در لابی جدا بود، وای که اگر این کارها رو نمی کردیم خیلی اون پنج روز سخت تر می گذشت، کلی از رامین سئوال کردم در مورد سفرهای خارجی(زیاد سفر کرده بود) راستش پرواز klm پیشنهاد داد اما خوب تا اومدیم ایران دیدم کلاتعطیل شده دیگه
این پنج روز خرجمون خیلی کمتر شد، اما دیگه صرف نداشت که همون پنج شنبه یا جمعه برگردیم چون یک شنبه پرواز داشتیم و بابام راضی نبود بریم استانبول ا زاستانبول برگردیم ایران ، منم گفتم باشه خوب بمونیم یک نقشه خفن هم توی ذهنم کشیدم

قسمت آخر سفر همراه با نقشه خفن و یک عدد آپارتمان سه تخته در لس آنجلس به برندگان مسابقه پیامکی ما
اوووووووووووف حتی
دی
قسمت هفتم : دریافت ویزا تا سفر به ایران
نکات مهم و اساسی
1- باید اونقدر منتظر بشین که نامه دریافت ویزا به ایمیل بیاد همزمان CSC هم به روز می شه و شما می تونید شماره مد نظر رو جهت پیگیری ببنید
2- بعد از پنج روز می تونید به سفارت مراجعه کنید و پیگیری کنید قبلش منطقی و موجه نیست کارتون
3- هر روزی که بیاد بعد از ساعت 2 بعد از ظهر می تونید برید و ویزا رو تحویل بگیرید قبلش احتمال بسیار زیاد هنوز نیومده
4- برای بررسی موندن تا رسیدن زمان پرواز یا برگشتن سریع ، باید هزینه های گوناگون بررسی کنید.
5- هر روز از استانبول به تهران ، هواپیمایی ماهان پرواز هست می تونید از این طریق هم زود برگردید، آنکارا به استانبول اتوبوس 6 ساعته می بره
حالا سئوال دیگه ای بود بپرسین تا بگم به نظرم همین ها کافی بود به عنوان نکات اساسی

قسمت جالب ، دیدنی و خنده دار و خفن ماجرا

راستش من آدمی هستم که زیاد سفر می کنم یا بهتر بگم تا اونجایی که پول و امکانات مالی بهم اجازه داده ، سفر کردم برنامه ای که ریخته بودم گشتن چند تا شهر در ترکیه بود اما دو تا مشکل اساسی داشتم اولیش این بود که با پدرم بودم دومیش هم این بود که چند روز اول که درگیر مسئله کارت خدمت بودم بعدم پاس پورت نداشتم کمی رعایت کردم شهر دیگه نرفتم به خاطر پدرم چون می دونستم اون بفهمه ناراحت می شه ، پنج شنبه پاس پورت من اومد و پرواز ما یک شنبه بود ، حساب کردیم و دیدم بابام که نمی خواد بریم استانبول ، ایران ایر و ترکیش هم که گرون بود خلاصه تصمیم گرفتیم که بمونیم ، خوب تا اینجا همه چیز عادی اما نقشه که از قبل کشیده بودم اینجا عملی کردم
من با یک هاست در شهری نزدیکی آنکارا صحبت کرده بودم که برم و پیشش بمونم ، در این چند روز هم اینترنتی باهاش ارتباط داشتم ، و آمار رفت و آمد کامل گرفته بودم ، پنج شنبه که پاس گرفتم رفتیم با پدر هتل و بعدم استراحت ، پنج شنبه همین طوری گذشت تا شد جمعه ، من جمعه نقشه کشیده بودم که بپیچونم بابام برم یک شهر دیگه ، ظهر به بابام گفتم من می رم یک چرخی بزنم توی شهر ، پدرم هم گفت باشه
منم یواشکی ساکم برداشتم و رفتم به سمت مترو ، بعدم رفتم با قطار سریع اسیر به سمت اسکشهیر
اسکشهیر شهر بسیار زیبایی است که با قطار سریع السیر 1:30 با انکارا فاصله داره ، همون موقع بلیط برگشت هم گرفتم که طرف بهم تخفیف هم داد ،25 لیر رفت ، 20 لیر برگشت ، مترو باید کیزلای سوار بشین و استگاه ulus پیاده بشین ، اونجا وقتی اومدین بیرون از ایستگار ، چهار متر به سمت چپ ، دوباره چند متر به سمت چپ بعدشم دوباره برید به سمت چپ 200 متر می رسید به قطار سریع السیر
خلاصه جاتون خالی کلی قطار حال داد ، وقتی رسیدم اونجا فاطمه منتظرم بود و ازم پرسید گرسته هستی یا نه ، بعد قرار شد بریم یک چیزی بخوریم رفتیم رستوران اسکندر کباب خوردیم به نظر من سنگین بود، همون جا به بابام زنگ زدم با مبایل فاطمه (مبایل من اصن کار نمی کرد کلا در انکارا هم همین طور بود) و گفتم که من امشب نمیام و شرمنده من یک شهر دیگه هستم و فقط برای خودم هاست گرفتم و لی اینجا خیلی شهر قشنگی هست خواستی فردا صب بیا شهر بهت نشون بدم و بعد با هم هفت شب برگردیم که گفت نه نمی خواد، دی
اسکشهیر شهر فوق العاده بود کوچک و زیبا و هنری و بسیار پویا تر از انکارا ، شهر دانشجویی ، شهردار یا همه کاره شهر یک استاد دانشگاه مجسمه ساز بود کلی از مجسمه های خودش هم در شهر بود ، دو تا دانشگاه داشت که فاطمه می گفت یکیش خیلی خوبه و کلی جای دیدنی
شهر خیلی شبیه ونیز بود ، وسطش رودخانه داشت، جاتون خالی کلی همون شب با هم کنار رودخانه قدم زدیم ، کلی من همش با مجسمه ها عکس می انداختم و یکی دیگه از نکات جالب شهر این بود که در تمام خیابان های شهر تابلو به زبان ترکی که به حیوانات (سگ ها و گربه ها) کمک کنید چون تقریبا از نظر هوایی شبیه انکارا بود.
شهر پر از کافه بود انواع و اقسام سوغاتی ها ، همچنین یک تراموا خیلی خوشکل داشت ، تراموا کوچیک سه تا چهار واگن بود و با سرعت کم حرکت می کرد در اکثر خیابون هایی که تراموا بود ، دیگه ماشین حق عبور نداشت جز یکی دو تا خیابون با شرایط ویژه ، اینجا دیگه واقعن رانندگی حتی نسبت به انکارا بسیار بهتر بود دیگه بوق هم نمی زدن راننده ها
می خواستم سوغاتی بخرم که فاطمه گفت نمی خواد الان بخری ، بزار برمی گردیم دوباره همین جا ، زنگ زد دو تااز دوستاش یک اقا و یک خانم اومدن که اونها اینگلیسی بلد نبودن ولی خیلی باحال بودن و خواستنی انصافا ، بعد برگشتیم همون مغازه و چهار نفری نشستیم یک قسمت خاصی ، اونجا جالب این بود که قهوه مجانی می دادن ، قوه مجانی خوردیم و عکس گرفتیم
بعد پیاده رفتم تا ماشین همون پسری که اومده بود معلم بودن همه شون ، هم فاطمه هم دوستان ، ماشین پسره هم 207 بود ، سوار شدیم رفتیم یک کافه به نام lemon kultur که همون لمون مهم بود و بسیار معروف ، حتی شعبه های دیگش در انتالیا و استانبول هم بچه ها گفتن هست.
سفارش ما ... بود و موسقی زنده ، نکته جالب ماجرا این بود که یک دختر خانم خارجی دیگه همراه با دوستانشون هم میز کنار ما بودن که تولد ش بود و دوستاش حسابی سورپرایزش کردن ، کیک و کلاه ، موسقی زنده هم در اکثر کافه ها بود ،اینجا هم یک گروه بودن که می خوندن، و قشنگ ترین کارشون این بود که دو تا اهنگ مورد علاقه این دختر خارجی رو به انگلیسی واسش خوندن ، خلاصه کلی کف زدیم و آهنگ خودیم و شاد بودیم جای دوستان واقعن خالی
شب برای شام رفتیم tontuni خوردیم به نظرم خوش مزه بود بعدم دیگه دیر وقت شده بود و رفتیم خونه ، فاطمه و دوستان فوق العاده مهمون نواز بودن ، البته خوبیش این بود که تحصیل کرده بودن و عقاید مخالف خودشون هم می شنیدن ، کلی در مورد ایران و ترکیه و بعدم سفر به اروپا صحبت کردیم قرار شد بعد با هم دیگه اکیپی بزنیم از ترکیه بریم اروپا رو بچرخیم .
چون فرداش تعطیل بود برای اینها ، شب راحت بودیم دیر اومدیم خونه ، بعدم خوابیدم تا صب شد
صب من زودتر بلد شدم و رفتم یک صبونه مختصری خوردم بعدم دوباره رفتیم بیرون ، رفتیم صبونه بخوریم ای بابا اینجا بود که من هنگ کردم صبونه 6 لیر نفری اما چه صبونه ای ، کلی بیشتر از هتل های آنکارا، من که یک چایی ساده خوردم اما اون سه تا خیلی عادت داشتن به اندازه 12 لیر به نظرم خوردن ، بعد من هی بهشون می گفتم شماها خیلی صبونه می خورید دیدم نه بابا اینها خوبن ،بقیه بیشتر می خوردن !!!!!!!
بعد رفتیم پارک علمی ، یک جت ، یک اهرم بزرگ که با تناب و کمی زور ماشین بلند می کردیم و چند تا وسیله دیگه دیدم و واسم جالب بود اینها خیلی شغلشون واسشون مهم بود و با علاقه انگار انتخاب کرده بودن ، مثلا فاطمه رفت پرسید ببینه می تونه شاگرداش بیاره بازدید علمی یا نه ؟ بعد یک پارک بغلش بود ، رفتیم توی کشتی دزدان دریایی عکس انداخیتم ، کلی مرغابی های خوشکل و یک قصر نمادین هم درست کرده بودن واسه کودکان که هر برج روی قصر نماد یک شخصیت محبوب کارتوین بود ، مثلا سیندرلا یا تام و جری و فیلان و بیسار ، متاسفانه درب قصر بسته بود و نشد بریم توش چون تعطیل بود ، از اونجا رفیتم یک پارک دیگه که اینجا بیشتر واسه بازی بود ، با آسیاب و مجسمه دون کیشود عکس گرفتم خیلی باحال بود اینجا ، بعد فاطمه و من کلی سرسره بازی و مخصوصا دو تایی علا کلنگ بازی کردیم . این قسمت شهر یک جورایی انگار مذهبی تر بود ، اون دو تا رفتن توی ماشین بعد فاطمه من برد کلی اثار صنایع دستی و رقص سماع و این چیزا در یک مسجد و اطرافش نشون داد ، موزه آتاتورک هم با هم رفتیم و وقتی برگشتیم دیگه مجبور شدیم از اون دو تاخدا حافظی کنیم واقعن دلم نمی اومد ، فکر کنم این موقع ها ساعت 4-5 بود . اونها مهمونی شام دعوت داشتن
یک جای خاص بود دیشب بسته بود قرار شد امروز بریم رفتم خوش بختانه باز بود ، یک جایی بسیار هنری البته دور تا دور مغازه ، کافه ، اونجا یک چیزی خوردیم الان اسمش یادم نمیاد ولی خوش مزه بود . بعدم قرار شد بریم اون خیابون دانشگاه و خود دانشگاه رو ببنیم ، خیابون دانشگاه پر بود از کافه ها و مغازه های مجلل ، که کلی با هم معلوم بود رقابت می کردن برا ی جذب مشتری ، با دربان دانشگاه صحبت کردیم و گفتیم که من ایرانی هستم و می خوام برم دانشگاه ببینم اونم گفت باشه مشکلی نیست ، داخل دانشگاه فوق العاده قشنگ بود اینجا رفتم و دپارتمان خاص اون شهردار رو هم دیدم و هم عکسش رو ، رفتیم قسمتهای که از دانشگاه باز بود گشتیم و جالب این بود که کتابخونه دانشگاه برای عموم قابل استفاده بود ، اینترنت میخواستم برای ما چون دانشجو نبودیم و اقدامی هم نکرده بودیم نمی شد وایرلس استفاده کنیم اما خود مسئول کتابخونه ما رو معرفی کرد و گفت برید پیش فعلانی ، رفتیم اونجا ، طرف لپ تاپش گذاشت جلو من تا از اینترنت استفاده کنم من ده دقیقه کاری که داشتم و انجام دادم و گفتم بریم.
عکس و مجسمه اتاتورک در این شهر بیشتر از انکارا دیده می شد ، بعد فاطمه گفت می خوایی تراموا سوار شی ، دیده بود من ذوق مرگ شدم ، گفتم اره ، رفتیم با کارت اون تراموا سوار شدیم و چند تا ایستگاه خیلی باحال بود ، آروم و بدون دغدغه بود همه چی همراه با پویایی و پیشرفت و شادی ، فوق العاده از این شهر کوچیک هنری خوشم اومده بود هم الانم دوس دارم دوباره برم.
بعدم پیاده شدیم و قدم زدیم تا رسیدم ایستگاه قطار سریع السیر 15 دقیقه مونده بود ، خدا حافظی کردیم و قرار شد برنامه بزاریم هم بیاد ایران با دوستاش هم بریم با هم اروپا رو بگردیم . فاطمه گفت خواستی بری استانبول خواهرم اونجا هست برو پیش اون که گفتم من پرواز دارم مجبورم برگردم اما یک باره دیگه میام باید استانبول ، ازمیر ، انتالیا و کلی شهرهای کوچیک برم.
بعدم من سوار شدم و برگشتم و کلی شاد و پر انرژی بودم که یک همچین شهر قشنگی رو کشف کردم. 9 تقریبا هتل سیاو بودم اثاث خودم واسه فردا جمع کردم و بقیه موارد هم کمک بابام کردم و فردا صب هم که یک شبنه بود پرواز کردیم برگشتیم تهران ، بعدم با شخصی های فرودگاه سوار شدیم و رفتیم خونه
خونه خبر داشتن که پرواز ما اون روز هست اما از نظر زمانی خیلی در جریان نبودن ، وقتی رفتیم داخل کلی استقبال شد و وقتی هم که سوغاتی ها رو دادیم به مادرم و برادرم کلی خوشحال و شاد و خندان

جریان ویزای نیم ضرب هم یادم رفت بگم
راستش من خونده بودم که به کسی یک ضرب می دن حتما مصاحبه اش طولانی هست وقتی مصاحبم خیلی کوتاه بود حس کردم و اعتقاد پیدا کردم که یک ویزای نیم ضرب گرفتم ، در حد یک دقیقه و خورده کل مصاحبه من طول کشید که اونجا همه تعجب کردن

قسمت هشتم تشکر نامه
در قسمت هشتم که در تاپیک تشکر نه در این تاپیک نوشته خواهد شد، من به سبک خودم از افرادی که به هر طریقی به من در این راستا کمک کردن تشکر میکنم
اون قسمت هشتم هم از دست ندین
این هم لینک تشکر نامه قسمت هشتم:
http://mohajersara.com/post-288275.html#pid288275
حتما سعی کیند برای یک بار هم که شده اسکشهیر رین
قرعی کشی یک عدد آپارتمان خوشتیل و موشتیل در اسکشهیر بعد از قسمت هشتم انجام خواهد شد، حتما دی وی دی های با هلوگرام رو از مهاجرسرا تهیه کنید
دی
همیشه راه های زیادی برای رسیدن به یک هدف واحد وجود دارد.
من و مهاجرت
فعلا زندگی قشنگم رو بین بین خاورمیانه - اروپا و امریکا سپری می کنم. با تشکر از مهمان نوازی مردم امریکا - مردم پرتغال - مردم ایران و مردم ترکیه.
سلام بر همگی
بخش اول سفرنامه === مدیکال
دوستان صدای منو از آنکارا میشنویدBig GrinBig Grin
ما امروز صبح ساعت 5.30 به وقت تهران با پرواز ماهان حرکت کردیم و ساعت 8.20 به وقت تهران(ساعت 7.10 آنکارا) رسیدیم پرواز خوب بود ولی قسمت ما یمقداری صندلیهاش تنگ بود. در پرواز با دوستی آشنا شدیم که کیس خانوادگی بود و با ایشان و توسط اتوبوس EGO442 که دیگه همتون جاشو بهتر از من میدونید به میدان کیزیلای اومدیم. حدودا یک ساعتی طول کشید. از اونجا پرسون پرسون محل هتل را پیدا کردیم (ETAB BULVAR) و بعد از تحویل گرفتن اتاق راهی مطب اونگان شدیم . پروسه مدیکال را هم الباقی دوستان زحمت کشیدن و قدم به قدم مراحلشو نوشتن که یکی از بهترین هاش مربوط به دوست خوبمون achi686 می باشد که حتما آن را بخوانیدShy
ابتدا طبقه 4 ==> پاسپورت + 2 عکس 5*5 که یکیشو به همراه پاسپورت و یک تکه کاغذ بهت میده ببری طبقه 5 + وقت دکتر (مهم نبود)
بعد طبقه 5 ==> تحویل عکس + پاسپورت + تکه کاغذ و نشستن برای صدا کردن جهت آزمایش خون و عکس قفسه سینه البته قبلش 47.5 د.لار میگیرن(من 50تا دادم 5 لیر پس داد - منصفانه تبدیل میکنن)
بعد مجددا طبقه 4 و دادن پاسپورت و برگه واکسیناسیون پاستور و منتظر شدن برای دیدن روی گل دکتر
بعد از ورود با چهره جدی خانوم اونگان مواجه شدمBig Grin با لبخند رفتن جلو و سلام کردم ازم سوال کرد فارسی یا انگلیسی که گفتم فارسیBig GrinBig Grin
بعد یک سری اطلاعات را از روی کارتم وارد کرد و یک سری سوالات پزشکی ازم کرد !!! سابقه بیماری روانی داری ؟ بیماری جنسی؟ جراحی؟کلیوی؟قلبی؟ و .... در مورد جراحی من گفتم عمل لیزیک کردم ایشون هم هیچ مدرکی نخواست و فقط گفت یکبار عمل کردی منم گفتم بلهShy در ضمن در میون اسم بیماری ها یهو میگه آبله مرغون که گفتم گرفتم و پرسید علامت نشون بده که منم بالای ابرومو نشون دادم و بعدش گفت برو روی تخت بشین و لباستو در بیارShyShy خلاصه اومد با گوشی وضعیت قلب و سینه و .. چک کرد یک چندتا ضربه به پهلو و شکمم زد و گردن و چشمانم را نگاه کرد و گفت پاشو. بعد قد و وزنم را پرسید که من به سانتی متر و کیلوگرم گفتم بعد هم گفت میتونی بریBig Grin باورم نمیشد بهم واکسن نزد!! بعدهم اومدم و 100تا با منشی حساب کردم و در کل 147.5 د.لار هزینه مدیکال بنده شد. الانم داخل اتاقم هستم و دارم چایی میزنم (رفتم یک المنت از بازار تهران خریدم که واسه لیوان هست 3000 تومن وبا اون راحت آبجوش درست میکنم حتما از این المنتها بگیرید خیلی کار راه بندازه)
واسه مصاحبم رو دعای شما و انرژی مثبت شما حساب اساسی باز کردم


قسمت دوم ====> مصاحبه
روز 4شنبه 20 فوريه مصاحبه داشتم براي همين ساعت 6:45 پاشدم تا حاضر بشم شد ساعت 7 و رفتم صبحانه خوردم. سبك خوردم كه اذيت نشم. ساعت 7:30 راه افتادم به سمت سفارت به همراه دوستمون 2600kasra ساعت 8:15 جلو سفارت بودم. بارون داشت ميباريد و هوا يذره سرد بود. دم در سفارت (شماره 4) مامورهاي حفاظتي صدا ميكردن گرين لاتاري و با اشاره نشون ميدادند كه بايد در صف قرار بگيريم. بعد از وايستادن در صف چندتا چندتا اجازه ميدان بريد جلوي در و از روي شماره پاسپورت اجازه ورود بشماميدادن (يك آقايي دم در شماره پاسهارو تو يك ليست هايلايت ميكرد) بعد از ورود مانند فرودگاه بايد كت و كمربند و ساعت و ... در مياورديد و داخل دستگاه ميگذاشتيد و خودتان از داخل گيت رد ميشديد و بعد از آن وارد قسمت بعدي مي شويد كه خانمي با زبان فارسي مداركي كه لازم است به ترتيب بشما ميگويد و از شما ميگيرد و يك شماره بشما ميدهد و وارد سالن انتظار ميشويد. شماره هاي كيسهاي لاتاري از 401 شروع و به 413 در آن روز ختم ميشد. من 411 بودم. در سالن با pooyash و همسر گلشان آشنا شدم (شماره 407). خلاصه پس از مدتي انتظار شماره من براي باجه شماره 7 جهت انگشت نگاري فراخوانده شد خانمي مهربان با زبان فارسي فرمودند ابتدا 4 انگشت دست چپ بعد راست و در آخر هردو شصت بعد از انجام انگشت نگاري مجددا انتظار براي فراخواني مجدد كه پس از مدتي به باجه 4 جهت پرداخت 330 د.لار ناقابل فراخوانده شدم. بعد از پرداخت مدت انتظار كمي طولاني شد و در نهايت جز آخرين نفرات براي مصاحبه باجه 5 فراخوانده شدم. خانمي مهربان با لبخندي بر لب بعد از سلام و احوال پرسي شروع بمصاحبه كرد. سوالات
1- شما شاغليد؟ 2- كجا كار ميكنيد؟ كارتان چيست؟ قبل از اينجا جاي ديگري كار ميكرديد؟ سربازي رفته ايد؟ كجا؟ كارتان چه بود؟ مي توانم كارت پايان خدمت شما را ببينم؟ اولين بار است كه به آمريكا سفر ميكنيد؟ مي خواهيد كجا برويد؟ و تمام!!!!! برگه صورتي من از قبل آماده بود و فقط امضاش كرد و بهم داد و همون جمله معروف " كيس شما نياز به يك پروسه اداري دارد كه بين 4 تا 6 هفته طول خواهد كشيد و ... " بعد اصل مدارك را به من برگرداند به همراه برگه صورتي و رسيد پرداخت 330 د.لار و البته در آخر گفت يك سري سوال در مورد كارتان براي شما ايميل خواهد شد كه بايستي براي ما پاسخ دهيد.
اصلا نگران نباشيد پروسه مصاحبه كاملا ساده و روان است و اگر شما چيزي را كتمان نكرده باشيد بسيار ساده برگزار خواهد شد.
2013AS37XX • مصاحبه: 20فوریه/آنکارا/برگه صورتی+فرم 10 سئوالی+CV • سفرنامهویرایش فایلهای PDF با Adobe Acrobat ثبت نام در CSCپرینت فایل CSCنمونه پرینت CSCنرم‌افزار PDF995تغییر PTTنقشه آنکاراکلیر بعد از 135 روز
ههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
خدایا شکرت یک ضرب گرفتم من امروز...

عمو سعید گرقتم شما رفتید درجا من رفتم مصاحبه...

برگردم ایران کامل سقرناممو مینویسم از همه ممنون خیلی تو این مدت به من کمک کردین.
امیر مهاجر.عسل 1907.مهدی.عمو سعید و همه دوستان که الان اسمشون یادم نیست...
2013AS3XXX افراد كيس : تنها Rolleyes كنسولگري : انكارا تاريخ مصاحبه : هفته سوم فوريه

سلام دوباره به دوستان
خوب قسمت دوم سفرنامه را برایتان می نویسم. قسمت سوم هم بعد مصاحبه فرا می نویسم. در قسمت دوم در مورد آنکارا و گشت و گذار و خرید و خوردنیها می باشد. در ابتدا برای کسانی که هنوز نیامده اند می نویسم که به لطف کاهش ارزش پول ملی؛ اینجا واقعا هزینه ها بالا است به پول خودشان شاید و یا درست بگم قطعا هزینه ها کم است چون یک دلار با 1.77 لیر برابری می کند ولی برای ما با 3700 تومان. پس فاصله خیلی زیاد است. یک بطری یک لیتری آب در تهران زیر 1000 است و اینجا دو لیر است یعنی 4000 تومان. یک غذای ساده در فست فودها مثل کینک برگر؛ KFC؛ پیتزا هات و... برای هر نفر حداقل 30 تا 40 هزار تومان در می آید و حجمش نیز کم است. غذاهای خودشان از نظر قدیمتی کمی کمتر است ولی باز حجمش کم و شاید بیشتر موارد کبابی آن به عادت ما نزدیک باشد. در کل متاسفانه هزینه ها بالاست ولی چاره ای نیست. غیر از فست فوت؛ کباب دونر؛ کوفته(شبیه کباب تابه ای خومان)؛ اسکندر کباب و موارد مشابه است. اینجا زبان و نوشته ها همه ترکی است و در منوی غذا هم ترکی نوشته اند البته در زبانشان لغت فارسی زیاد دارند. به شدت بر زبان خودشان تعصب دارند. جالبه انگلیسی می پرسی یا نمی فهمند و اگه فهمیدند ترکی جواب می دهند. این چند روزه ما بجای آنکه انگلیسی تمرین کنیم. بیشتر ترکی یاد گرفتیم. خوب این هم یک تجریه است ولی در کل آدمان خوبی هستند و شهر تا حدود زیادی برای توریست امن است(بر خلاف استانبول).
راستی در خیابان هتل الیت و بالای آن دوستان گفته بودند که یک رستوران باربیکیور مرغ است ما دو نوبت اونجا رفتیم. فضای کوچکی است ولی قیمتش مناسب است رفتار پرسنل خوب است و غذای مرغشان خوب بود. در انجا من یکی از دانشجویان ایرانی را دیدم که با هم صحبت کردیم و من گفتم خیلی قیمت لباس ها در فروشگاهها بالاست و با اینکه تا 70% هم تخفیف خورده ولی هنوز برای پول ما گران است. او گفت در اطراف کزیلای خیلی کم میتونی خرید کنی بهتر به outlet ها بروی آنجا مناسب است و به من آنکارا فروم را معرفی کرد. من شب در هتل و در سایت ego آدرس آنکارا فروم را زدم و دیدنم اتوبوس 263 را معرفی کرد با این خط در اول خیابان مشروطیت و با نفری 2 لیر می توانید به آجا بروید قیمت ها مناسب بود و ما توانستیم خرید کنیم و رستورانهای زیادی هم داره و قیمت آنها نیز خوب بود و بعد هم با همین اتوبوس برگشتیم. فقط دو نکته داره خط 263 هم نوعی بلیطی داره و هم پولی. اگه بلیط ندارید حتما باید نوع پولی را سوار شوید( نوع پولی یک فرد در وسط اتوبوس نشسته است و حساب می کند). نکته دوم در مسیر برگشت میدان کیزیلای پیاده شوید چون اگه مثل ما فکر کنید که بعد کیزیلای به مشروطیت می رود اشتباه کردید حدود نیم ساعت دور آنکارا خواهید گشت و سپس به خیابان مشروطیت می رسید و خیلی خسته خواهید شد. در زیر ایستگاه مترو میدان کزیلای هم کلی فروشگاه است که قیمتشان تقریبا خوب است. توجه داشته باشید اینجا صرافی ها روز شنبه تا ظهر باز هستند و روز یکشنبه هم تعطیل هستند. در ضمن روز شنبه هم قیمت تبدیلشان نسبت به روزهای دیگر بازتر است و بهتر است به غیر این دو روز تبدیل پولی انجام دهید. مقبره آتاترک هم رفتیم با متروی سبز و نفری 1.75 لیر. برای بچه ها هم نیازی به پول نیست. ایستگاه سوم(تانگودان) پیدا می شوید و کمی آنطرفتر قرار دارد. جالب بود و یک موزه هم داره که بد نیست ببینید.
فردا مصاحبه داریم. امروز هوا کمی بهتر بود روزهای قبل که خیلی سرد بود و به دوستانی که تا قبل عید می آید حتما لباس گرم؛ خصوصا کاپیشن گرم؛ شال و شلوار گرم همراه داشته باشند. اینجا بادهای سردی می وزد و اگر لباس گرم نداشته باشی در هتل باید بمانی. خصوصا کسانی که بچه کوچک دارند. در ضمن به نظر من داشتن اینترنت مناسب در هتل واقعا ضروری است ما به لطف اینترنت این هتل آنکارا پلازا بعدظهرها کلی چت تصویری با ایران انجام دادیم و اگر تلفن شما نرم افزار وایبر(viber) داشته باشد به راحتی و بدونه هزینه می توانید با ایران صحبت کنید. هزینه رومینگ ایرانسل وحشتناک است. با تماس با ایران دقیقه ای 12000 تومان کم می کند و اگر پیام کوتاه بفرسید 1460 حساب می کند. بقیه سفرنامه را بعد مصاحبه می نویسم. فعلا تا بعد....
کیس نامبر: 2013AS4XXX/سفارت : آنکارا/تاريخ مصاحبه : W3 Feb/ایالت انتخابی: میزوری/تاریخ کلیر: june 28/ویزا:15 july/ ورود به آمریکا: 13 آگوست
سلام به همه گي
بچه هااااا منم يك ضرب گرفتم :-) امروز من، برديا و مرغ دريايي همه گي سفيد گرفتيم به علاوه يه خانم مجرد ديگه كه مطمئن نيستم كيس لاتري بودن
همه گي هم با يه خانم مصاحبه داشتيم
به زودي با سفرنامه در خدمتتون هستم
ولي الان فقط دو تا نكته كوچيك بگم، اول اينكه به نظر من اصلا سيم كارت نخرين و نيارين، اينجا كارت تلفن هاي آبي رنگي تو همه سوپرماركت ها هست كه ٤.٥ ليره و ميشه باهاش ٥ دقيقه صحبت كرد، داخل هتل باجه هاي تلفن عمومي مانند وجود داره كه مثلا ميتونين به همه يه تك زنگ بزنين و شماره هتل رو بدين تا تماس بگيرن و يا چند تا كارت بخرين و مفصل صحبت كنين.
دوم اينكه، ديشب كه شب قبل مصاحبه ام بود من از استرس نخوابيدم و واقعا اين چند روز نگران بودم ولي امروز كه رفتم اونجا، شايد باورتون نشه ولي قشنگ به آسونيه انجام يه كار بانكيه، يعني گرفتن حواله ارز از شعب بانك ملت به مراتب از مصاحبه سخت تر بود :دي
ما ديشب با برديا و مرغ دريايي محيط مصاحبه رو شبيه سازي كرديم، يكي مون مصاحبه ميشد، يكي يه شيشه نگه ميداشت جلوش و نفر بعدي نقش افيسر رو ايفا ميكرد و سوال هايي كه قبلا پرسيده شده و عمو سعيد گل تو امضاشون گذاشتن رو ميپرسيد ازمون، كه همين كلي از استرس همه گي كم كرد
عمو سعيد رو هم ديديم كه باعث دل گرمي بود

به اميد موفقيت همتون
كيس نامبر:2013AS4xxx
کنسولگری: Ankara
مصاحبه: هفته سوم فوریه
دریافت ویزا: یک ضرب
لینک سفرنامه
خوب دوستان ما هم امروز مصاحبه داشتيم. شرايط كار و ورود به سفارت همانطور است كه دوستان گفتند. ما برگه صورتي گرفتيم و بايد منتظر اعلام نتيجه باشيم. سفارت شلوغ بود ولي تعداد كيس هاي توريستي ترك زیاد بود. مورد لاتاري 7يا 8 مورد بيشتر نبودند. اين هم قسمت آخر سفرنامه ما. به امید کلیر سریعتر همه دوستان گل
کیس نامبر: 2013AS4XXX/سفارت : آنکارا/تاريخ مصاحبه : W3 Feb/ایالت انتخابی: میزوری/تاریخ کلیر: june 28/ویزا:15 july/ ورود به آمریکا: 13 آگوست
Big Grinسلام به همگی.1کاری کردم کارستون ....
از بس بچه هامتذکر شدند که حتما باید پیش دانشگاهی داشته باشیم منم چند ماهه پیش رفتم تو1پیش دانشگاهی ثبت نام کردم و دیپلمم را گرفتند.با خودم گفتم نزدیک مصاحبه میرم میگیرم.اصلا به غیر از ثبت نام من دیگه پامو اونجا نذاشتم.صبح که رفتم برا مصاحبه دم در ازم اصل دیپلم را خواستند که ای دل غافل تازه یادم افتاد دیپلمم کجاس.با خودم گفتم صورتی رو شاخشه.نزدیکای ظهر نوبت من شد.دیدم از قبل برگه صورتی را آماده کرده بود.1آقای جوان وخوش برخورد و با ظاهری بور وجالب اینکه 1مدل ریش دقیقا مثل ایرانیا گذاشته بود.به من گفت شما هیچ مشکلی نداری .ازم پرسید کارت تعمیرات موبایله؟گفتم بله.گفت چه مدل؟ گفتم همه مدلها.سخت افزار ونرم افزار.اصلا در مورده پیش دانشگاهی ویا اینکه برا چی میخوام برم یا کجا میخوام برم نپرسید.فقط مشکل نبود دیپلم بود.گفتم اگه2یا3روز بهم وقت بدید از ایران برام میفرستند.گفت نه اشکالی نداره این 1پروسه هست که باید انجام بشه 3تا4هفته آینده به سایت سر بزن اگه اسمت زده بود به همراهه پاس واین برگه صورتی بیا اینجا پاستو بده وبعد از چند روزبرو پی تی تی ویزاتو بگیر.من برم شام بخورم باییییییییییییییییییی
2013AS1xXXخودم/مصاحبه آنکارا/تاریخ مصاحبه20فوریه/برگه صورتی/ کلیر6augبعداز167روز./زندگی در سیاتل.بلویوSmile.
می ۲۰۱۵ موو از سیاتل????????⛈ به وگاس☉☀??☉???⭐ ??????????????????????????????☉☀
سلام به همهٔ دوستان مهاجرسرا

مصاحبهٔ ما هم در چهار شنبهٔ بارانی آنکارا انجام شد. صبح کم کم سفارت شلوغ شد و تقریبأ حدود ساعت دوازده شمارهٔ ما رو برای مصاحبه اعلام کردن. من برندهٔ اصلی‌ هستم که هم کارم غیر دولتی و آزاده و هم از سربازی معاف شده‌ام. همسرم هم کارش خصوصیه، با تمام این اوصاف خانم آفیسر بهمون برگه صورتی‌ داد و گفت شما واجد شرایط هستید، از چهار تا شش هفتهٔ دیگه سایت رو چک کنید! راستش امیدوار بودیم برگه سفید بگیریم، اما هیچ کدوم از زوجها سفید نگرفتیم.
تنها مدرکی‌ که از ما خواستن یه کپی دیگه از عقد ناممون بود که خودمون کم فرستاده بودیم و تنها سوالاتی که ازمون پرسید درباره شغل جفتمون و علت معافیت من از سربازی بود.
ما هتل ددمان هستیم، امشب اینجا خانواده ای رو دیدیم که هفتهٔ دیگه وقت مصاحبه داشتند، امروز هم کارهای مدیکالشون رو انجام دادن ولی‌ متأسفانه امروز از طرف سفارت براشون ایمیل اومده که وقت مصاحبشون به مارچ تغییر داده شده!!! این بندگان خدا و دیگر افرادی که اتفاق مشابه براشون پیش اومده در شرایط شوک و سردرگمی بدی به سر میبرن.Sad
کیس نامبر: 2013AS39##، دو نفر، رویت قبولی: 1 می 2012 ، ارسال فرمها : 20 می با آرامکس، مصاحبه: w3 فوریه، آنکارا، برگه صورتی‌,کلیر ۸ می‌
یادداشت های عمو سعید از سفر به سرزمین سلطان سلیمان
سلام به همه دوستان خوبم
نوشتن سفرنامه رو از روز سوم اقامت در آنکارا شروع کردم. به علت سردی هوا هتل نشین شده بودیم و کهولت سن هم باعث شده بود اطمینان چندانی به حافظه ام نداشته باشم. بنا بر این سعی کردم زودتر شروع به ثبت وقایع کنم تا چیزی رو جا نندازم. سَبک نوشتارم عامیانه هست . از نوشتار رسمی دوری کردم تا مثل همیشه احساس نزدیکیمو به دوستانم در سایت نشون بدم. یکی از عوارض سن و سال زیاد پر چونگی حوصله سربرش هست که در من به صورت نهادینه در آمده. برای کسانی که از خواندن متن های بزرگ متنفر هستند و فقط به دنبال کسب اطلاعات کلیدی و کاربردی هستند به تقلید از مقالات علمی خارجی یک چکیده درست می کنم. نکات مهم رو به اختصار می نویسم تا کم حوصله ترها فقط به همین قسمت بسنده کنن و اگر از خواندن متن طولانی سفرنامه منصرف شدند چیزی را از دست ندهند. هر چند که بین مقاله علمی و سفرنامه (اگر بشه اسم این متن رو سفرنامه گذاشت) تفاوت از زمین تا آسمان است. در هر حال بارها این مطالب توسط افراد مختلف نوشته شده و نکته ی جدیدی هم وجود نخواهد داشت ولی وظیفه ای بود بر گردنم که امیدوارم رفع دِین کرده باشم.

چکیده
- هتل ما Ankara Risiss Hotel بود با قیمت شبی 150 لیر که ایمیلی رزرو کردیم و از همه نظر ازش راضی بودیم.
- کارت واکسیناسیون ما توسط دکتر دهقان نیری در مشهد به خوبی تکمیل شده بود.
- برای تاریخ مناسب از دکتر اونگان وقت نگرفته بودیم و مشکلی پیش نیومد.
- 20 روز قبل از مصاحبه مدارک را طبق فایل راهنمای سفارت با DHL به سفارت آنکارا فرستادم.
- پرواز رفت و برگشت ماهان را با قیمت مناسبی گرفته بودیم ولی پرواز برگشت را از دست دادیم و با پگاسوس و پرداخت 620 دلار اضافی برگشتیم.
- عوارض خروج از کشور را در هر شعبه ای از بانک ملی می توان پرداخت کرد ولی شعبه های بانک ملت که صادر کننده حواله ارزی هستند مشخص و محدودند.
- از تلفن همراه خودم در ترکیه استفاده کردم و بیشتر مسیج می فرستادم و مشکلی هم نداشتیم. قبض موبایلم نیومده که ببینم چقدر هزینه داشته؟ یک بار هم توسط oovoo با خانواده هامون گفتگوی اینترنتی داشتیم.
- با توجه به نزدیکی عید نوروز و فصل حراج پوشاک در ترکیه، از شعبه های LC Waikiki ، Akbaba و فروشگاه های خیابان تونالی هلمی لباس هایی با قیمت مناسب خریدیم و آنکاراگردی ما به خرید لباس محدود شده بود. آنکامال رفتیم ولی چیزی نخریدیم.
- برای صرفه جویی در هزینه ها مقدار زیادی انواع کنسرو برده بودیم. با المنت و کتری برقی غذا رو آماده می کردیم و برای راحتی از سفره و ظروف یکبار مصرف استفاده کردیم.
- برای رفتن به سفارت، دکتر و فرودگاه از تاکسی استفاده کردیم. یک بار از مترو و بقیه موارد پیاده روی کردیم که با چنین برنامه ای اگر بچه کوچک دارین بردن کالسکه تاشو از واجبات هست.
- اتاق استاندارد و کوچک هتل رو به خاطر یک نقص فنی با اتاق دولوکس عوض کردیم ولی هزینه اضافی نپرداختیم.
-فقط دختر کوچکم واکسن خورد و کل هزینه پزشکی ما 850 دلار شد.
- روز مصاحبه برگه صورتی با فرم 9 سئوالی گرفتیم. مدارک مالی رو بهمون پس داد تا دفعه بعد موقع گرفتن ویزا با سه سری کپی تحویلشون بدیم. سه نفر از اعضای مجرد مهاجرسرایی (بردیا، مرغ دریایی و "ویکتوری گو") یک ضرب گرفتند و بقیه همه صورتی.


اندر باب اهمیت برنامه ریزی و صرفه جویی در هزینه ها
شاید مهمترین قسمت یک سفر برنامه ریزی برای اون باشه. اگر برنامه ریزی درستی پشت یک سفر باشه بقیه مراحل انجام کار به راحتی آب خوردن قابل انجام هست. برنامه ریزی سفر ما به آنکارا هم با کمک مهاجرسرا با حداقل اشتباه انجام شد. هر چند که در انتها با سهل انگاری بخش بزرگی از این نقشه ها به باد رفت!. برنامه ریزی سفر برای آدم های با تمکن مالی متوسط و درآمدهای محدودی مثل من و اکثر کاربرهای این سایت از نون شب هم واجب تر هست. هنر یک کاربر خوب در وضعیت اقتصادی موجود این هست که با کمترین خرج ممکن مراحل رو به درستی به انجام برسونه. چیزی که علم اقتصاد بر پایه ی اون بوجود اومده: مدیریت منابع محدود با حداکثر بهره وری. لازمه همین جا به کسانی که هتل های ارزون شبی 20 دلار اقامت کردن، تمام مسیرها رو پیاده و با وسایط نقلیه عمومی ارزانی مثل اتوبوس طی کردند، کمترین پول ممکنه رو به اونگان دادند و از پروازهای چارتر ارزون قیمت استفاده کردند آفرین بگم و برای این موفقیت در مقابلشون سر تعظیم فرود بیارم.
پس از اضافه شدن ارمنستان به سفارت های مصاحبه کننده ایرانی ها و سفر کاربرهای برگزیده و پیشرویی مثل افشین به ایروان، بارها وسوسه شدم که محل مصاحبمو عوض کنم ولی بعد اون نیمه محافظه کار شخصیتم غالب شد و بهم گفت: "حالا که همه کارت با تصادف و تقدیر داره پیش میره وسطش چرتکه ننداز". منم به حرفش گوش کردم و از ایروان صرفنظر کردم. شاید این تنها قسمت کارمون بود که احساسم بر عقلم چیره شد.
مقدمات
1- تکمیل کارت واکسیناسیون
در فاصله کارنت شدن پرونده و دریافت نامه دوم با مراجعه به مطب دکتر دهقان نیری (متخصص بیماری های عفونی در مشهد) نسبت به تزریق واکسن آنفولانزا و تست آنتی بادی برای آبله مرغان اقدام کردیم. کارت های زرد بین المللمون توسط ایشون به نحو احسنت تکمیل شد. دکتر برای صدور هر کارت زرد مبلغ 30000 تومن و ویزیت 12000 تومن دریافت می کنه و شما رو به مرکز بهداشت سناباد معرفی می کنه تا واکسن MMR و دیفتری کزاز رو به شما تزریق کنند. سه نوبت هپاتیت رو قبلاً در سال 84 تزریق کرده بودیم. واکسن آنفولانزا با نام Vaxigrip ، فرانسوی به قیمت 10300 تومان قبل از تکمیل کارت زرد تزریق شد. برای تست آنتی بادی هم نفری 18000 تومان هزینه کردیم. آدرس و تلفن دکتر دهقان در مشهد هست:
میدان بيمارستان امام رضا (ع) - مجتمع پزشكان ابن سينا - طبقه چهارم- - ساعت مراجعه 17 تا 20 - تلفن 8597999- پنج شنبه ها تعطیل هست.
2- رزرو هتل
بعد از دریافت نامه دوم اولین کاری که کردم اقدام برای بلیط بود. برای این کار هم یک آژانس آشنا در مشهد پیدا کردم که کارمند ارشد و همه کاره تشکیلات مربوطه از آشنایان قدیمی دایی بزرگم بود. هر وقت که با این خانم تماس گرفتم گفت لیست پروازهای فوریه باز نشده و اتاق دبل ددمان نفری 55 دلار برای هر شب رو بهم پیشنهاد داد. منم مرتب به سایت سر می زدم و علاوه بر اون با دوستانی مثل بردیا که همزمان مسافر آنکارا بودند تلفنی در تماس بودیم.
برای رزرو هتل حدود یک ماه و نیم پیش از مصاحبه ایمیل زدن به حدود 90 هتل در آنکارا را آغاز کردم. نزدیک 30 هتل جواب دادند که اکثراً قیمت ها بالاتر از آژانس های مسافرتی بود. برای ارزیابی هتل ها و تخمین فاصله ها تا مطب دکتر و سفارت از دو سایت http://www.tripadvisor.com و http://www.booking.com خیلی استفاده کردم. در ضمن از آژانس هایی مثل جزیره بهشت اطلاعات می گرفتم. برای تاریخ ما نواپالاس و ددمان که هر دو هتل های خوبی بودند تخفیف می دادند. ولی تمام آژانس ها تاکید می کردند که ما باید اتاق 3 تخته بگیریم که برای هتلی مثل ددمان هزینه هر شب اقامت 120 دلار در میومد. طبق راهنمایی روشا با هتل رایسیس مکاتبه کردم. بر خلاف اکثر هتل ها مدیر هتل به انگلیسی مسلط بود و خیلی سریع جواب می داد. در نهایت پس از رد و بدل چند ایمیل و چک و چونه زدن 20 روز قبل از مصاحبه اتاق سه تخته رو به شبی 150 لیر (حدود 84 دلار) قطعی کردیم. برای رزرو فقط یک شماره موبایل ازم گرفت. آدرس وبسایت هتل http://www.ankararisissotel.com و ایمیل مدیر برای رزرو bilgi@ankararisissotel.com و اسم مدیر هتل
Kuntay Kartal هست.
3- گرفتن وقت از دکتر اونگان
برای گرفتن وقت دکتر به سایت اونگان مراجعه کردم (http://www.doctorun.com/en) . با توجه به مدت زمان لازم برای آماده شدن نتیجه تست توبرکولین دختر 9 ساله ام (72 ساعت)، چهار روز قبل از مصاحبه برای مدیکال مد نظرم بود ولی تمام وقت ها در عرض یک شب پر شد. پس از مشورت با سایه دو روز قبل از تاریخ مناسب رو انتخاب کردم و از وقت دکتر پرینت گرفتم. قد و وزن همه رو اندازه گرفتم و در کاغذی یادداشت کردم و در پوشه مدارک مدیکال گذاشتم.
4- ترجمه مدارک باقیمانده
گواهی تمکن مالی از موسسه ای مالی و اعتباری به مبلغ 97 میلیون تومن، سند یک باب آپارتمان به همراه ارزشگذاری توسط کارشناس رسمی دادگستری از جمله مواردی بود که بعد از دریافت نامه دوم نسبت به تهیه و ترجمه آنها اقدام کردم. بقیه مدارک چهار ماه پیش ترجمه شده بودند. برای ارزشگذاری 320 هزار تومن باید می پرداختیم که با توجه به آشنایی نزدیک کارشناس مربوطه از پرداخت آن معاف شدیم.
5- ارسال مدارک به سفارت
20 روز قبل از مصاحبه تمام مدارک آماده و با پست DHL به آدرس سفارت فرستاده شد. آدرس شعبه DHL در مشهد: کوی دکترا- سه راه ادبیات، نبش ابن سینا 15، شماره 133، تلفن: 84118177
مدارک ارسالی طبق فایل pdf راهنمای سفارت عبارت بودند از:
1- فتوکپی از صفحه اول گذرنامه ها
2- پرینت رسید CSC
3- ترجمه کپی آخرین مدرک تحصیلی برنده
4- ترجمه شناسنامه ها
5- ترجمه کارت های ملی
6- ترجمه عقدنامه (2 سری)
7- ترجمه نامه موجودی حساب (تمکن مالی)
8- ترجمه سند آپارتمان
9- ترجمه ارزش گذاری آپارتمان
10- ترجمه کارت پایان خدمت
11- عکس 5×5 سانتی متر (2 عدد به ازای هر نفر)
12- فرم اطلاعات تماس (فرم تک صفحه ای آنکارا) یک عدد به ازای هر نفر
در گوشه بالا و سمت راست همه ی مدارک از جمله ترجمه ها، کیس نامبر را با مداد سیاه و پشت تمام عکس ها نام خانوادگی (Surname)، نام (Name)، تاریخ تولد (Date of Birth یا DOB) به صورت ماه، روز و سال (yyyy-dd-mm) و شماره پرونده (Case no.) را با خودکار نوشتم. مدارک مرتبط با هم را توسط گیره های کوچک کاغذی به هم وصل کرده بودم. با لیبل های کوچک نوع هر دسته از مدارک رو مشخص کرده بودم. مثلاً برای مدارک مالی روی لیبل نوشته بودم Financial documents و لیبل رو روی صفحه اول هر دسته چسبونده بودم.
مدارک طبق گزارش DHL چهار روزه به مقصد رسیدند (15 روز قبل از مصاحبه) که تعطیلی یکشنبه یک روز به این دوره اضافه کرده بود. سه روز پس از رسیدن مدارک به سفارت سایت CEAC آپدیت شد و مطمئن شدم گزاش DHL درست بوده و بنابراین از فرستادن ایمیل به سفارت برای تایید رسیدن مدارک خودداری کردم.
6- بلیط هواپیما
از طریق سایت و با اطلاع رسانی به موقع بردیا از باز شدن لیست پروازهای چارتر ماهان مطلع شدم. جالب بود که باز هم سرکار خانم آشنای ما در آژانس از باز شدن لیست بی خبر بود و من ازش خواستم که جریان رو از آژانس های تهران پیگیری کنه. به نظرم شهرستانی ها برای رزرو بلیط یا هتل بهتره که با شرکت های اصلی در تهران در تماس باشن و شهرستانی ها سیستمشون با شرکت های اصلی تهران یکی و آپدیت نیست. یعنی بلیط رو از شرکت های تهران می گیرن و فقط این وسط کارمزد عامل شهرستان هم به هزینه هاتون اضافه میشه. گرفتن پرواز مشهد- استانبول- آنکارا هم امکان پذیر بود که پس از مشورت با عسلی و همسرشون (قاصدک مهاجر) و مشکلات عوض کردن هواپیما در فرودگاه استانبول از این امکان صرفنظر کردیم. در نهایت بلیط چارتر رفت و برگشت ماهان برای من و خانمم 355 هزار تومان و برای دختر بزرگم 300 هزار تومان و برای دختر کوچکم 110 هزار تومان رزرو شد. با وجود پرداخت مبلغ بلیط ها یک ماه پیش از پرواز، تا سه روز قبل از حرکت ما به سمت کرج بلیط صادر نشد.
در زمان جستجوی پرواز مناسب، برنامه شرکت های مختلف به مقصد آنکارا به این ترتیب بود:
ایران ایر: یکشنبه و چهارشنبه- رفت 17 و برگشت 19:30
ماهان: یکشنبه، دوشنبه و پنج شنبه- رفت 5:30 و برگشت 11
ترکیش: هر روز- رفت 3 تا 5 و برگشت21:30 تا 23:30
7- عوارض خروج از کشور و ارز مسافرتی
پنج روز پیش از حرکت عوارض خروج از کشور به مبلغ 55 هزار تومان به حساب 211010025009 به نام اداره کل امور مالیاتی (تمرکز وجوه درآمد عوارض خروج از کشور) در بانک ملی و برای هر نفر در فیش های جداگانه پرداخت شد. برای این کار همراه داشتن کد ملی همه ی افراد الزامی هست.
سه روز پیش از حرکت هم با مکافات بلیطم از تهران صادر و به مهر آژانس منقوش شد. در معیت عیال محترمه به همراه بلیطها ، فیش واریز عوارض خروج از کشور، مبلغ یک میلیون و پانصد هزار تومان از صبح زود تلاش برای گرفتن حواله ارز مسافرتی رو شروع کردیم. بانک ملت شعبه سجاد در ساعت یک ربع به هشت صبح یعنی یک ربع بعد از شروع ساعت اداری گفت که لیستش برای اون روز پر شده و باید ساعت 5 صبح برای نوشتن اسم در لیستی کذایی به شعبه مراجعه می کردیم. سه شعبه ارزی دیگه بانک واقع:
1- فلکه ده دی، روبروی دارایی
2- مرکزی، خیابان خسروی، جنب مسجد بناها
3- امام رضا، فلکه آب
مراجعه کردیم که اولی فقط به حجاج حواله می داد، دومی کارمندای مربوطه رو به فرودگاه فرستاده بود و سومی گفت تا ظهر باید منتظر بشین شاید حواله تون صادر بشه. علاوه بر اینها بانک ملت شعبه پنجراه سناباد هم هست که بهش مراجعه نکردیم. در نهایت طبق معمول با استفاده از بند پ به شعبه سجاد برگشتیم و تا ساعت دوازده و نیم حواله ها رو گرفتیم. مدارک مورد نیاز برای حواله ارز مسافرتی عبارتند از: اصل و کپی گذرنامه، اصل بلیط با مهر آژانس، کارت ملی، اصل و کپی فیش عوارض خروج از کشور و مبلغ 750 هزار تومان به ازای هر فرد بالای 12 سال. حضور همه افراد متقاضی الزامیست.
8- جدول زمانی
با توجه به لزوم انجام تست توبرکولین برای دختر بزرگم برنامه ما اینطوری تنظیم شده بود:
پنج شنبه صبح پرواز رفت
جمعه مطب دکتر اونگان
دوشنبه گرفتن مدارک پزشکی از اونگان
سه شنبه مصاحبه
پنج شنبه پرواز برگشت

[b]آغاز سفر[/b]
روز سه شنبه ساعت 11:15 با ماشین خودم از مشهد خارج شدیم و از طریق جاده سمنان حدود ساعت 21 به کرج و منزل برادر خانمم رسیدیم. بار ما از دو چمدان بزرگ، یک ساک بزرگ، کالسکه بچه و کیف لپ تاپ تشکیل شده بود. ساک حاوی انواع کنسروها شامل ماهی، برنج، خورشت قیمه و قرمه سبزی، لوبیا، زیتون پرونده و شوری بود. پنج شنبه صبح ساعت 2 با اتفاق برادر خانمم از کرج به فرودگاه امام رفتیم. پیش از رفتن به فرودگاه دلارها رو دو قسمت کردم و در دو کیف گردنی (مخصوص حجاج) گذاشتم. یکیشو خودم از زیر لباس به گردنم انداختم و یکی دیگه رو به عیال دادم. تمام طول سفر و موقع خروج از هتل پولها همراهمون بود و پاسپورت ها و مدارک مصاحبه رو در سیو باکس هتل می ذاشتیم. بعد از رسوندن ما به فرودگاه زحمت برگردوندن ماشین ما به منزل به گردن ایشان افتاد. زن و شوهر جوانی از کاربرهای مهاجرسرا (نگین و همسر)که توی بانک باهاشون آشنا شده بودیم هم با همسفر ما بودند. از پذیرش شماره 3 پس از بازرسی بدنی و عبور بارها از مقابل دستگاه وارد سالن شدیم. خانم مسئول دفتر ماهان پس از مطابقت مشخصات با گذرنامه ها بارها را تحویل گرفت و کارتهای پرواز را تحویل داد. پس از کنترل مجدد پاسپورت ها توسط افسر گذرنامه وارد سالن بعدی شدیم.
برای گرفتن ارز مسافرتی باید وارد کافی شاپ بشین. در قسمت انتها و سمت چپ از پله ها پایین برین. باجه بانک ملی و ملت در این قسمت قرار دارند که اون شب باجه ملی تعطیل بود و سه تا از کارمندهای ملت ارز مسافرتی را تحویل می دادند. حواله و گذرنامه را می گیرند و ارز را به خود فرد تحویل می دهند. گذرنامه را برای تحویل ارز مهر می کنن و برای محکم کاری داخل حواله طبق فرمت مشخصی گواهی می کنین که ارز خودتون رو تحویل گرفتین و دو تا امضاء می کنین.
بعد از بازگشت به سالن و کمی انتظار و پرسه زدن در فروشگاه ها حدود ساعت 5 پس از بازرسی بدنی از گیت 21 خارج شدیم و از طریق راهروهای مربوطه به سمت هواپیما رفتیم. دم در کالسکه بچه رو جمع کردم. پس از صحبت با مهماندار قبول کردن که کالسکه رو با خودم به داخل هواپیما ببرم و داخل کابین بالای سرمون بذارمش. هواپیما Airbus 310 بود. تمیز و جادار با 4 ردیف صندلی در وسط و دو ردیف در طرفین که ما وسط نشستیم. ساعت 5:40 خلبان تیک آف نرمی را انجام داد. بردیا در ردیف دو تایی سمت راست ما بود که البته تا اون موقع ارتباط ما تلفنی و از طریق پیام خصوصی سایت بود و همدیگر رو از نزدیک ندیده بودیم و آشنایی ندادیم. داخل هواپیما مانیتور بزرگی در قسمت جلو و وسط بود و علاوه بر این هر چند ردیف صندلی هم مانیتورهای کوچکتری در اختیار داشتند که از داخل کابین بالای سر مسافرها خارج می شد. در این مونیتورها نحوه بلند شدن و نشستن هواپیما از طریق دوربینی که به نظر در قسمت جلو و زیر هواپیما بود برای مسافرین نمایش داده می شد. حدود دو ردیف صندلی در انتهای هواپیما خالی بودند و من و عیال برای ساکت کردن دختر کوچیکه و خوابوندنش که نا آرومی می کرد بین صندلی خودمون و این قسمت انتهایی در رفت و آمد بودیم. صبحانه هواپیما قابل قبول و شامل یک لیوان کوچک آب پرتقال، ماست میوه ای، املت پنیر و قارچ، کره، پنیر، مربا و چای بود.
پنج شنبه- روز اول- سلام آنکارا
حدود ساعت 6:45 به وقت محلی هواپیما در فرودگاه Esenboga آنکارا به زمین نشست. ساعت ها را یک ساعت و نیم به عقب کشیدیم. پس از ورود و مزین شدن گذرنامه ها به مهر ورود یک 100 دلاری را در صرافی فرودگاه به لیر ترکیه تبدیل کردم. 164 لیر با یک فاکتور تحویلم داد. نزدیک 7 لیر کمیسیون برداشته بود!!. هر لیر ترکیه حدود 2 هزار تومان ایران هست. با دادن دو لیر یک چرخ دستی کرایه کردیم و وسایل را بارش کردیم. موقع خروج حضور پر رنگ هموطنان در فری شاپ و خرید بعضی اقلام مورد نیاز چشمگیر بود!!!. بعد از عبور از در خروجی یک تاکسی گرفتیم. تاکسی های آنکارا زرد رنگ (مثل تاکسی های قدیم مشهد) و اکثراً هیوندای یا فیات هستند. آدرس هتل رایسیس را که روی یک تکه کاغذ نوشته بودم نشون راننده دادم. در کمال تعجب من در مورد آدرس از مردی که به نوعی مسئول نوبت دادن به تاکسی ها بود سئوال کرد و پس از حرکت هم دوباره با موبایلش با یکی تماس گرفت تا مطمئن بشه. راننده یک مرد میانسال کم مو بود که بر خلاف تصور من خیلی اسپورت رانندگی می کرد. سرعت زیاد، انداختن ماشین در دست اندازهای کوچک و بزرگ، بوق های پیاپی و گهگاه بد و بیراه گفتن ایشون به رانندگی بقیه باعث شد اول کاری احساس غربت نکنیم و مشاهداتم در روزهای بعد هم نشون داد که ترک ها علیرغم ادعای اروپایی بودن در بعضی موارد از جمله رانندگی هنوز با استانداردهای غربی فاصله دارند. پس از رسیدن به هتل و پرداخت کرایه تاکسی به مبلغ 78 لیر یکی از کارکنان هتل به کمکمون اومد و چمدون ها را به داخل منتقل کردیم.
[عکس: attachment.php?aid=2634]
نمای خارجی هتل رایسیس در شب

رسپشن مرد جوان، خوش اخلاق و خوش سیمایی بود که انگلیسی رو به خوبی صحبت می کرد و روز بعد خودش رو آیتکین معرفی کرد. گفتم که اتاق رو با ایمیل رزرو کردم و مدیرشون آقای کارتال در جریان هست. پاسپورت ها رو گرفت و مشغول کپی گرفتن از اونها شد و گفت که اتاق نیازمند نظافت هست و آماده نیست. تو این فاصله ما رو به سالن انتهای راهرو برای صرف صبحانه راهنمایی کرد. وسایل را در کنار آسانسور رها کردیم. البته به جز کیف لپ تاپ که مدارک سفارت و دوربین عکاسی هم داخلش بود و هیچوقت در طول سفر از جلوی چشمم دورش نکردم. در سمت راست ورودی سالن صبحانه بار قرار داره که مسئول مربوطه اش کمی انگلیسی بلده و از شما در مورد پذیرایی با چای یا قهوه سئوال می کنه و سمت چپ هم میزی سراسری هست که تمام عرض سالن رو اشغال کرده و صبحانه روی این میز سرو میشه.
[عکس: attachment.php?aid=2630]
[عکس: attachment.php?aid=2631]
[عکس: attachment.php?aid=2632]
[عکس: attachment.php?aid=2633]
صبحانه به نظرم خیلی کامل بود. انواع مرباها، پنیرها، زیتون، تخم مرغ، سبزیجات، حداقل دو نوع کالباس، سوسیس و سیب زمینی، شکلات و ... که هر نوع سلیقه ای رو پوشش میده و در طول هفته بعضی اقلامش مخصوصاً اونهایی که به صورت گرم سرو می شدند تغییر می کردند. با وجود پذیرایی در هواپیما صبحانه مفصلی خوردیم (جای شما خالی). سر میز صبحانه موبایلم رو روشن کردم که پس از چند دقیقه مسیج اومد که تحت پوشش شبکه تلفن همراه ترکیه هستین و برای هزینه تماس ها به فلان شماره پیامک بفرستید. بعد هم به جای IR-TCI همیشگی Vodafone رو مونیتورش نقش بست. به داداشم مسیج دادم که سالم رسیدیم. بعد از صبحانه اتاق 501 تحویل ما شد. یک اتاق سه در چهار با یک تخت دو نفره و یک تخت یک نفره که فضای کمی بین تخت ها و دیوارها وجود داشت. دمپایی هاش از نوع کاغذی بود و چوب رختی کافی برای آویزان کردن لباس های ما نداشت. پیش آیتکین برگشتم. جریان کوچک بودن اتاق رو گفتم و از حرفاش اینطور متوجه شدم که به خاطر روز ولنتاین اتاق خالی ندارن و با شبی 150 لیر هم اتاق استاندارد میدن که اندازه اش همینقدره و اگر اتاق دولوکس و بزرگتر می خواین باید سر کیسه رو شل تر کنیم. بعد سریع برام چند عدد چوب رختی ردیف کرد. وقتی برگشتم اتاق زنگ زد که دمپایی پلاستیکی نداریم و باید با همون کاغذی ها سر کنین. بعد از باز کردن چمدون ها و چیدن وسایل در کمد و از اونجایی که شب قبلش نخوابیده بودیم تا عصر یکسره خوابیدیم. بعد از بیدار شدن از خواب با کمک المنت کنسروها را جوشانده و غذایی به عنوان ناهار و شام صرف شد. برای سهولت از سفره و ظروف یکبار مصرف استفاده می کردیم. تا روز آخر از بین شرکت های تولید کننده از خورشت ها و برنج "هانی"، ماهی اول "کادوس" و بعد "مجید" و "هپی تونا" بیشتر خوشمون اومد.
هتل رایسیس در خیابان لیبیا (به قول ترک ها: جاده لیبیا Libya Cade) قرار داره و در حقیقت به نوعی در گودی قرار گرفته. سمت راستش تونالی هلمی و سمت چپش خیابان مشروطیت هست. در تونالی هلمی فروشگاه پوشاک و در مشروطیت کافه و رستوران فراوون هستند. فاصله هتل تا تونالی هلمی زیاد ولی شیب مسیر کم هست. بر عکس فاصله هتل تا مشروطیت کم ولی شیب تندی وجود داره که مقداری نفس گیر هست. سر شب بچه را در کالسکه گذاشتیم و بعد از پوشوندنش با مقادیر معتنابهی پتو و کلاه و ... قدم زنان به سمت خیابان تونالی هلمی رفتیم. از فروشگاه پوشاک Akbaba کمی خرید کردیم. بعد هم از یک سوپر مارکت به نام Cagdas آب معدنی و نان خریدیم. روز ولنتاین بود و چند تا فروشگاه بادکنک های قرمز رو به صورت قلب به هم وصل کرده بودن. دوباره پیاده به هتل برگشتیم. ترک ها ملت مهربون و بچه دوستی هستند. مخصوصاً کسانی که سن و سالی ازشون گذشته بود وقتی دختر کوچیک مارو تو کالسکه می دیدن با در آوردن صداهای مختلف برای بچه و چندین بار گفتن «ماشاءالله» به سبک "سُنبل خان" به ابراز احساسات می پرداختند. دختر بزرگم که تا حالا اینجور ابراز دوستی و محبت به خواهرش از طرف غریبه ها رو ندیده بود آمار تمام این ابراز احساسات کنندگان رو داشت و تا روز آخر تعداد 93 نفر رو به ثبت رسونده بود!!.

جمعه- روز دوم- معاینه و آزمایشات پزشکی
صبح پس از صرف صبحانه مفصل یک تاکسی گرفتیم. آدرس مطب اونگان عزیز رو که روی یک کاغذ نوشته بودم به راننده دادم. حکایت دوباره تکرار شد. به یکی زنگ زد و آدرس رو مطمئن شد. آنکارا شهر کوچکی هست ولی صبح ها ترافیک سنگینی در بعضی مسیرها داره و بعضی حرکات آشنا رو میشه در رانندگی ترک ها تو این شلوغی ها دید. از جمله این که در یک خیابون باریک دو طرفه که فقط دو تا ماشین می تونستند از کنار هم رد بشن یکی از پشت سرمون سبقت گرفت و لاین مخالف رو بند آورد. راننده جوشی ما هم آمپر چسبوند و یک 5 دقیقه ای هر چی به دهنش رسید به یارو گفت. ما که نفهمیدیم چی گفت ولی حدس می زنم جد و آباد طرف رو به چیز داد!!. دو دقیقه بعد یک راننده تاکسی دیگه تو دور برگردون بلوار آتاتورک ماشینش رو پارک کرد و رفت از یک دکه روزنامه فروشی چیزی بخره!!!. راننده ما هم که با بد و بیراه به اولی هنوز دلش خنک نشده بود دوباره این یکی رو هم آباد کرد. با وجود شلوغی بعد از یک ربع از سمت بلوار آتاترک به مطب دکتر رسیدیم. نگهبان ساختمون از بس ایرانی دیده به فارسی به ما گفت طبقه چهارم. با آسانسور سمت راست به طبقه چهارم رفتیم. مطب خلوت بود. فقط یه آقایی نشسته بود که فهمیدم خانم و پسرش داخل هستند. منشی قد بلنده و مو مشکیه تنها بود. اولین چیزی که ازم خواست وقت دکتر بود. بخشکی شانس!. پرینت وقت دکتر رو نشونش دادم. دقیق خوندش و گفت از وقتتون گذشته و شما امروز وقت ندارین. طبق راهنمایی سایه بهش گفتم پرواز ما کنسل شده. رفت با دکتر صحبت کرد و گفت مشکلی نیست. تو این فاصله منشی کوتاهه و بلونده هم از راه رسید. منشی ها هر چند دقیقه یک بار برای دختر کوچیکه ابراز احساسات می کردن. چند دقیقه بعدش هم خانمِ آقای منتظر و پسرش بیرون اومدن. اسم رمز (=مهاجرسرا) رو بهشون گفتم معلوم شد خانمه فقط پست ها رو می خونه و تو بحث ها مشارکت نمی کنن. خداحافظی کردن و رفتن و نوبت ما شد. اول منو فرستادن تو و چشمم به جمال خانم دکتر اونگان روشن شد. یک کامل زن با جبروت و جدی بود. ازم پرسید انگلیسی صحبت می کنی؟ گفتم: a little. شروع کرد به پرسیدن. چکاره هستی؟ ازدواج کردی؟ بچه دارین؟ چند تا و چند سالشونه؟ بیماری هایی که مبتلا شدی؟ به اینجا که رسید موقع جواب دادن مکث می کردم. اونم تند تند تو برگه جلوش تیک می زد. یکی دو تا هم پرسید که نمی دونستم معنیش چیه. با یه لهجه خاصی فارسیشو برام می گفت. آبله مرغون رو فهمیدم ولی خودمو زدم به نفهمی تا فارسیشو بگه. گفتم گرفتم و جاشو روی اَبروم بهش نشون داد. بعد هم بالا تنه لخت شد و شروع به گوش دادن به تنفس و معاینه شکم و پهلو و پشتم کرد. یک تیکه هم اطراف گردنمو چسبید و فشار فوشور داد. گفت همه چیز مرتبه. قد و وزن رو پرسید و تمام. شما سالم هستین. تشکر و خداحافظی و بیرون اومدم. بعد از من خانمم رفت. برگه ای که قد و وزن هامون رو روش یادداشت کرده بودم بهش دادم. بعد دختر بزرگم رو با مامانش خواست. قبلش به دخترم جریان تست توبرکولین و واکسن های احتمالی رو گفته بودم تا آماده باشه. مشهد موقع تزریق واکسن آنفولانزا و خون گرفتن برای تست آنتی بادی آبروی ما رو جلوی کادر آزمایشگاه برده بود. 4 نفری نگهش داشتیم تا یکی دیگه 5 سی سی خون ازش بگیره. ولی اینجا رفت و خندان بیرون اومد. فقط تست توبرکولین براش انجام داده بود و دور محل تزریق هم یک دایره و برای دل خوش کنک داخل دایره چشم، چشم دو ابرو کشیده بود. دختر کوچیکه آخرین نفر بود که خانمم اومد بیرون گفت سه تا واکسن خورده. دکتر دهقان بهمون گفته بود که Hib و آبله مرغون رو حتماً بهش می زنن ولی یکی سومی رو نمی دونستم چی بوده. طبق راهنمایی منشی رفتیم طبقه پایین. اول از من و خانمم خون گرفتن. بعد هم رفتیم برای اشعه ایکس. قبلش یه فرمی به خانم ها میدن که باید گواهی کنن باردار نیستن و مشخص کنن کسی که قرار عکس بگیره خانم باشه یا آقا یا فرقی نمی کنه. موقع عکس گرفتن باید از بالا تنه لخت بشین و مقابل یک صفحه بیحرکت بایستید و در حالی که دست هاتون پشت بدنتون هست و نفستون رو حبس کردین ازتون عکس بگیرن. کار من که تموم شد و لباس پوشیدم و داشتم می رفتم تکنسین رادیولوژی گفت باید عکس رو تکرار کنه. با وجودی که من نفسم رو حبس کرده بودم. دوباره لباس ها رو در آوردم و روز از نو روزی از نو. بالاخره آقا رضایت داد و ولمون کردن. 100 دلار دادیم و 5 دلار بقیه رو به لیر بهمون پس دادن. به خاطر تکرار عکس ازمون پولی نگرفتن. برگشتیم پیش منشی های اونگان. 750 دلار هم اونجا پیاده شدیم. از منشی در مورد واکسن های دختر کوچیکه سئوال کردم. معلوم شد 5 تا واکسن خورده!!. MMR، Hib، هپاتیت A، آبله مرغون و آنفولانزا. آنفولانزا رو مشهد براش زده بودیم و دلیل تزریقش رو نفهمیدم. جریان هپاتیت A رو هم متوجه نشدم.
در مجموع من از خانم دکتر بدم نیومد و احساس بدی بهش ندارم. به نظرم مشکل ما با اونگان ها عدم توانایی برقراری ارتباط با ایرانی ها و عدم وجود اعتماد بین مراجعین ایرانی و کادر پزشکی اونجاست. بی اعتمادی موجود به دسته گل بعضی از هموطنای عزیزمون در گذشته بر می گرده. اونگان ها می دونن که ما مجبوریم برای گرفتن ویزا از ف.ی.ل.ت.ر اونها رد بشیم و خودشون رو ملزم نمی دونن که مثل بیمارهای عادی برامون مراحل کار رو توضیح بدن. تا وقتی سفارت آنکارا فقط یک دکتر معتمد داشته باشه این مشکلات ادامه خواهد داشت. بازار انحصاری و غیر رقابتی همیشه به ضرر مشتریان ختم خواهد شد. مشکل دختر کوچک من این بود روزی که سفرمون به سمت کرج رو شروع کردیم یک سالش تموم شد و ما فرصت تزریق واکسن های یکسالگی و آپدیت کارت زرد را نداشتیم. البته این حدس من هست و شاید اگر کارت واکسنش هم آپدیت بود فرق چندانی نمی کرد.
بعد از پرداخت پول منشی مو مشکیه به ما گفت که دوشنبه صبح ساعت 9 با بچه برای دیدن محل تست توبرکولین به مطب مراجعه کنیم. خداحافظی کردیم. در سمت چپ در خروجی از کنار پارک قو وارد تونالی هلمی شدیم. منشی مو بلوند دکتر جلوی کافه کنار پارک داشت سیگار دود می کرد. اصولاً سیگار کشیدن در بین ترک ها امری معمول هست. تو جامعه ما معمولاً کمتر خانم ها مخصوصاً در ملا عام سیگار می کشن ولی در ترکیه دیدن دختران جوان یا زنان مسن در حال سیگار کشیدن صحنه ای متداول هست. دخترم یه مقدار به کبوترهای داخل پارک نون داد. در چشم به همزدنی تعداد زیادی کبوتر دورمون کردن. جالب بود که هیچ ترسی از آدمیزاد دو پا نداشتند و بر خلاف مملکت عزیزمون که چرندگان و پرندگان فاصله مطمئنه رو رعایت می کنن اینجا خیلی زود خودمونی میشن!. روبروی پارک قو یک خیابون باریک سربالایی هست که یکی از شعبه های LC Waikiki حراج 60 درصد زده بود. مقداری خرید کردیم ولی موقع حساب کتاب خانم مسئول صندوق نرخ برابری دلار به لیر رو در سیستمش نداشت و مجبور شدم از صرافی نزدیک که ترک ها بهش Doviz یا Change Office (=Exchange Office) می گفتن تبدیل کنیم. هر 100 دلار 176 لیر داد. بعد از خرید پلاستیک های خرید رو به دسته های کالسکه بچه آویزون کردیم و زیر نم نم بارون به هتل برگشتیم. بعد از ظهر بارندگی شدید شد و دما هم افت کرد. دختر کوچیکه هم که واکسن خورده بود. تو هتل موندیم و جایی نرفتیم. گلاب به روتون تو دستشویی و در حال تفکر در مورد چرایی و چیستی بعضی پدیده ها بودم که چشمم به سقف کاذب دستشویی افتاد!!. قطرات آب از سقف کاذب به روی حباب لامپ بالای آینه دستشویی می ریختند و از اطراف آیینه به سمت پایین جریان پیدا کرده بود. اول فکر کردم میعان بخار آب هست ولی با کمی دقت متوجه شدم که اینطور نیست و یک جای کار اشکال داره. بعد از خروج از دستشویی لباس پوشیدم و رفتم پیش رسپشن که اون شب دوستمون آیتکین نبود. جریان رو بهش گفتم ولی به نظرم متوجه منظورم نشد. یکی از کارمندها رو باهام به اتاق فرستاد و طرف هم بعد از دیدن اوضاع سریع برگشت. مدت کوتاهی بعد پذیرش تلفن کرد و گفت می خواین اتاقتون رو عوض کنین؟ اولش میل چندانی به جا به جا کردن وسایل پراکنده در اتاق نداشتم. بهش گفتم کمی صبر کنه تا به خانمم بگم. عیال هم که از بیکاری حوصله اش سر رفته بود قبول کرد. لحظاتی بعد دوستمون برگشت و اتاق 502 درست در مقابل اتاق خودمون رو بهمون نشون داد. فضای بزرگتری داشت با یک تخت بزرگ دو نفره و کاناپه ای که به صورت تختخواب بزرگی در می اومد. جکوزی داشت و تلوزیونش یک هوا بزرگتر بود.
[عکس: attachment.php?aid=2635]
[عکس: attachment.php?aid=2636]
همونجا اتاق رو پسندیدیم ولی به کارمند هتل گفتم باید قبلش با رسپشن صحبت کنم. با هم رفتیم پذیرش و به مسئولش گفتم من این اتاق رو به همون قیمت قبلی قبول می کنم. توافق کردیم و ما هم با خوشحالی به اتاق جدید اسباب کشی کردیم. اتاق های رایسیس دارای صابون، شامپو سر و بدن، نرم کننده مو، سشوار، یخچال کوچک پر از خوراکی، تعداد کافی حوله، تلوزیون LED، سیو (سیف) باکس، ایر کاندیشنر هست. اگر بچه کوچک ندارید میشه تا هتل و سفارت پیاده رفت. اینترنت پر سرعت رایگان، کارکنان مودب و مهربون با رسپشن انگلیسی بلد، صبحانه عالی، قیمت متعادل، تمیز، گرم و امکان رزرو آسان از طریق ایمیل مزیت های این هتل هستند. شب توسط oovoo با خانواده خودم و عیال چت کردیم.
[عکس: attachment.php?aid=2637]
نمای ساختمان های مقابل هتل از داخل اتاق

شنبه- روز سوم- هتل نشینی
صبح با وجود سردی هوا بیرون رفتیم و از سوپر مارکت نزدیک هتل کمی خرید کردیم. بعد از ناهار هوا به شدت سرد شد و باز هم بیرون نرفتیم. بچه ها سرگرم تلوزیون و من هم مشغول خوندن پست های مهاجرسرا شدم.

یکشنبه- روز چهارم- آنکامال
بعد از صبحانه از هتل خارج شدیم و به سمت کولج (سمت چپ هتل) پیاده روی کردیم. مرد میانسال قد بلندی شروع به ابراز احساسات برای دختر کوچیکه کرد. بعد هم که دید ما از حرفاش سر در نمیاریم پرسید کجایی هستین؟ بهش که گفتم ایرانی شروع کرد به خندیدن و چندین بار گفت: ا.ح.م.د.ی ن.ژ.ا.د و یه چیزایی گفت که امیدوارم تعریف کرده باشه!!!. از کولج به میدون کیزیلای رفتیم و دو تا بلیط مترو خریدیم به 7 لیر.
[عکس: attachment.php?aid=2638]
ایستگاه چهارم به نام Akkporu پیاده شدیم و چشممون به جمال آنکامال روشن شد. روز یکشنبه بود و هر چه زمان می گذشت شلوغ تر می شد. در طبقه همکف دو تا ماشین قدیمی رو به نمایش گذاشته بودن که همه ازشون عکس می گرفتن. یک شورلت کوروت مدل سال 1974 و یک سدان به نام آنادول مدل 1973 که تا حالا اسمش رو نشنیده بودم. یک تابلو هم بود که مشخصات ماشین رو به ترکی روش نوشته بود. جای روزبه خالی!!!.
[عکس: attachment.php?aid=2639]
طبقه پایین سه نفر با تعدادی عروسک برای بچه ها نمایش می داد و همه بچه ها و پدر مادرها دور تا دورش حلقه زده بودن و بزن برقصی به پا بود.گشت و گذارمون طول کشید و رفتیم بالاترین طبقه مک دونالد خوردیم. من که از مزه اش خیلی خوشم نیومد. به قول دوستان در بعضی برنامه های تلوزیونی همچین مزه اش wooooow…. نبود به نسبت همبرگرهای بی کلاس خودمون!!. قیمت جنس ها در آنکامال خیلی زیاد بود و به نظر ما فقط به درد گشت و گذار می خوره. ما هیچی از این بازار بزرگ نخریدیم. ساعت حدود 20 با مترو به کیزیلای برگشتیم و پیاده تا هتل گز کردیم.

دوشنبه- روز پنجم- گرفتن نتایج پزشکی
ساعت 11 با تاکسی به مطب اونگان رفتیم. خانم دکتر محل تست توبرکولین دخترم رو نگاه کرد و نتیجه رضایتبخش بود. منشی تاکید کرد که ساعت 3 خودم تنها برای گرفتن نتایج به مطب برگردم. عیال که دیگه بعد از 4 روز گشت و گذار تجربه کسب کرده بود از خیابان تونالی هلمی جدا نمی شد. با توجه به صبحانه مفصلی که هر روز می خوردیم خیلی راحت تا حدود ساعت های 4-5 بعد از ظهر گرسنه نمی شدیم. معمولاً بعد از صبحانه خانمم دو تا ساندویچ کوچک برای بچه ها درست می کرد تا اگر در طول روز گرسنه شدند یه ته بندی انجام بدن تا به هتل و ناهار برسیم. اون روز هم ساعت 3 ظهر از تونالی هلمی به مطب برگشتیم. منشی تا چشمش به ما افتاد گفت عکس خانمتون به نظر مشکل داره و باید تکرار بشه. دوباره با استرس به طبقه پایین رفتیم و برنامه تکرار شد. نزدیک یک ساعت معطل بودیم و خبری از نتیجه نشد. برگشتم طبقه بالا پیش منشی اونگان که دیدم در مطب بسته است. در زدم ولی کسی در رو باز نکرد. دیگه واقعاً کلافه شده بودم. یکی از علت عکسبرداری مجدد، و دیگری از غیبت حضرات. داشتم فکر می کردم که اگر خونه رفته باشن تکلیف مصاحبه فردا چی میشه؟ برگشتم پایین و از تکنسین عکاسی در مورد نتیجه سئوال کردم. گفت عکس حاضره ولی دکتر رادیولوژی نیست که امضاء کنه و زنگ زدیم که بیاد. برای اولین بار پس از رسیدن به خاک این مملکت شاکی شده بودم و اخمهام هیچ جوری باز نمی شد. نیم ساعت بعد دوباره برگشتم بالا و دیدم در مطب اونگان بازه و هر دو تا منشی ها نشستن. به مو مشکیه گفتم که ما خیلی نگرانیم و درباره علت عکس مجددپرسیدم. چیز به درد بخوری نگفت. بهش یادآوری کردم که ما فردا صبح مصاحبه داریم و باید امروز مدارک پزشکی رو ازشون بگیریم. گفتن تا ساعت 6 هستند و ازم خواستن برگردم پایین. به نظرم دفعه قبلی رفته بودن پایین سیگار دود کنن. به ناچار برگشتم و یک ربع بعد یکی از منشی های پایین گفت برگردین طبقه چهارم. منشی مو مشکیه 4 تا پاکت مهر و موم A4 تحویلمون داد که باید به سفارت تحویل می دادیم. 4 برگ کپی از سابقه ی واکسیناسیون جدیدمون که توسط دکتر مهر و امضاء شده بود و احتمالاً اصلش داخل پاکت ها بود و دو تا CD حاوی عکس قفسه سینه هم بهمون داد. خداحافظی کردیم و تا به هتل رسیدیم هوا تاریک شده بود. بعد از خوردن ناهار و شام که یکی شده بود دوش گرفتم و صورتمو اصلاح کردم. مدارک رو دوباره چک کردم. بنا به توصیه دوستان از کیف های پلاستیکی دکمه دار برای جدا کردن مدارک استفاده کرده بودم. اولی برای اصل مدارکی که باید تحویل سفارت می شد. دومی ترجمه های سری دوم، سومی کپی مدارکی که برای احتیاط همراهم برده بودم مثل فرم های 122 و 230، نامه دوم، مکاتبات با KCC، کپی های اضافی از پاسپورت، شناسنامه و کارت ملی. کیف چهارم شامل اصل مدارک با درجه اهمیت کمتر مثل حکم کارگزینی، جواز کسب عیال، سند ماشین و ... بودند. چون احتمال می دادم که حفاظت سفارت با نبردن کیف بیشتر احساس راحتی می کنن همه مدارک رو از کیف لپ تاپ در آوردم و داخل یک پلاستیک مخصوص خرید گذاشتم. از وقتی که پامونو تو آنکارا گذاشته بودیم به دلایل فنی نامعلوم ساعت موبایل من که برای بیدار باش ازش استفاده می کردیم به طرز وحشتناکی عقب جلو می شد. کمی استرس داشتم که فردا خواب بمونیم ولی خیلی زود خوابم برد.

سه شنبه- روز ششم- مراسم سلام آفیسر
صبح ساعت 7 از خواب بلند شدیم. پس از آماده کردن بچه ها و صرف صبحانه تاکسی گرفتیم. آدرس سفارت رو روی کاغذ نوشته بودم. راننده نگاهی انداخت و در حاشیه بلوار آتاترک روبروی سفارت آلمان نگه داشت. بهش گفتم اینجا نیست. راه افتاد و از خیابون باریک سمت راست پیچید داخل. بعد از طی مسافتی دوباره نگه داشت. 14 لیر پولشو دادم و داشتم کالسکه بچه رو از صندوق عقب در میاوردم که از یک جوان منتظر پرسیدم سفارت آمریکا همین جاست که گفت نه و سفارت آلمانه. دوباره به داخل تاکسی برگشتیم و راننده تاکسی از جوان مورد نظر آدرس گرفت. جلوی سفارت عده کمتری در پیاده رو و عده خیلی بیشتری در اون طرف خیابان منتظر بودند. نگهبان دم در تا چشمش به بچه ما افتاد بدون نوبت ما رو جلو برد. پاسپورت ها رو گرفتن و با ماژیک مارکر داخل لیست علامت زدند. وارد اتاقک نگهبانی شدیم. کاپشن و ساک بچه و مدارک رو داخل دستگاه گذاشتیم. بعد یکی از نگهبان ها یک تیکه نوار شبیه چسب زخم رو روی قسمت های مختلف کالسکه می کشید و به نگهبانی که پشت مونیتور بود داد. نفهمیدم جریان اون نواره چی بود؟؟. داشتیم وسایل رو جمع می کردیم که نگهبان کلمه «متان» رو به زبون آورد و من نفهمیدم منظورش گاز متان بود یا چیز دیگه ای به ترکی گفت. ساک بچه رو باز کردن و قوطی شیر خشک رو برداشتن و درش رو باز کردند. بعد از یک وارسی مختصر سراغ شیشه شیر رفتن و اونم یه نگاهی انداختند. بالاخره اجازه ورود صادر شد. از حیاط کوچیکه گذشتیم و وارد اتاق تحویل مدارک شدیم. خانم نه چندان خوش اخلاق پاکت های مدیکال، پرینت رسید CSC، اصل آخرین مدرک تحصیلی، شناسنامه ها، سند ازدواج، نامه تمکن مالی به مبلغ 97 میلیون تومان، ارزشیابی آپارتمان به مبلغ 130 میلیون تومان را یکی یکی ازمون تحویل گرفت ولی سند آپارتمان را پس داد و گفت لازم نیست. شماره 412 رو بهمون داد و رفتیم داخل سالن اصلی که سه چهارمش پر شده بود و به نظر ما جزو آخرین نفرات بودیم. ردیف جلو یک جایی گیر آوردیم و نشستیم. یک زن و شوهر یهودی با 6 تا بچه بودند که سالن رو روی سرشون گذاشته بودند و جماعتی را سرگرم کرده بودن. وسط سالن جای اسباب بازی ها نشسته بودن و بچه ها سخت مشغول آتیش سوزوندن بودن. مرد خانواده ریش بلند و عینک داشت و هم خودش هم پسر بچه ها از کلاه های کوچک مخصوص یهودی ها به سر داشتند. بزرگترین بچه 7-8 ساله و کوچکترین شیرخوار بود. مدت زیادی نگذشته بود که بردیا جلو اومد و خودش رو معرفی کرد. بعد از خانواده یهودی مورد نظر ظاهراً ما پر جمعیت ترین خانواده موجود بودیم و همین شناساییمون رو برای بردیا و بقیه مهاجرسرایی ها آسون کرده بود. بردیا "ویکتوری گو" و "مرغ دریایی" رو بهم معرفی کرد. کمی با بچه ها خوش و بش کردیم. دختر کوچیکه ناآروم بود. گذاشتمش روی سکوی جلوی سالن و یک مجله در مورد کالیفرنیا که 32 تا نقشه داشت و به نظر رفرنس جالبی می اومد دادم دستش تا ورق بزنه. اواسط کار زد مجله رو پاره کرد. بغلش کردم و به هوای دور زدن اطراف سالن نگاهی به باجه های پشت سر انداختم. شماره یک مخصوص اتباع آمریکایی بود و تنها باجه ای بود که برای مراجعین صندلی گذاشته بودن. فضای جلوی باجه فرو رفته بود. باجه 2 و 3 مخصوص مصاحبه با ترک ها بود. باجه 4 صندوق بود. باجه 5 و 6 ظاهراً مربوط به مصاحبه ایرانی ها بود. باجه 7 برای انگشت نگاری و در ضلع کناری، باجه 8 هم مخصوص تصییح فرم ها بود. برای گرم کردن سر بچه بردمش وسط سالن کنار اسباب بازی ها. اونجا با فریدون و خانمش آشنا شدم و یه مقدار در مورد احتمال کلیر خوردنمون با هم صحبت کردیم. از مهاجرسرایی ها همشهریمون نگین و همسرش، آرش بُن و همسر و آتیش روی نیمکت کنار دیوار نشسته بودند. آخر کار مریم 323 و همسر هم خودشون رو معرفی کردند. اولین بار شماره ما برای باجه 8 و امضای فرم ها اعلام شد. اولین کیس اون روز یک زن و شوهر ناشناس بودن که صورتی گرفتند.دختر خانمی که به نظر کیس ازدواجی بود مصاحبه اش تموم شد و یک ضرب گرفت. از خوشحالی می خواست از در اضطراری خارج بشه که آژیر رو به صدا در آورد و باعث جلب توجه تمام سالن شد. بعد فریدون و خانمش رفتند و صورتی گرفتند. بعد هم نگین و همسر صورتی گرفتند. باجه 7 انگشت نگاری رو انجام دادیم. باجه 4 (صندوق) 1320 دلار که از قبل شمرده و آماده بود رو پرداخت کردم. "مرغ دریایی" و به فاصله کمی بعد از اون "ویکتوری گو" یک ضرب گرفتند. بهشون تبریک گفتم. نشسته بودند تا بردیا هم نتیجه اش معلوم شه با هم به هتل برگردند که شماره ما به عوض بردیا اعلام شد. شوخی کوچیکی با بردیا کردم و رفتیم سمت باجه 5 که خانم خوش اخلاقه توش نشسته بود. بچه ها رو دید وپس از یک خوش و بش صمیمانه گفت که کاری باهاشون نداره. منم کوچیکه رو دادم بغل "ویکتوری گو" و برگشتم. گفت دست راستتون رو بالا ببرین و قسم بخورین که هر چی تو فرم ها نوشتین و اینجا میگین حقیقت داره. ما هم قسم خوردیم. از خانمم در مورد کار مهد کودکش پرسید و این که دولتی هست یا خصوصی و چند تا کارمند داره؟ از کی کارش رو ترک کرده؟ از من در مورد شغلم پرسید. بهش که گفتم متوجه نشد. معادل انگلیسیشو گفتم بازم پرسید دقیقاً چکار می کنین؟ یک مقدار توضیح دادم. همون موقع پشت سر ما بچه یهودی ها در حال زیر و رو شدن بودن و خیلی سر و صدا می کردند. به فواصل مختلف میکروفون رو قطع می کرد و تو کامپیوترش نگاه می کرد. از وضعیت سربازیم پرسید و گفتم که معاف شدم و نوع معافیمو پرسید. وقتی گفتم خرید خدمتم کارتمو خواست و یه نگاهی بهش انداخت. داشت برگه ها رو زیر و رو می کرد که من برگه صورتی رو دیدم. ازمون پرسید کدوم ایالت می خواین برین و با کسی که در آمریکا میرین پیشش چه نسبتی دارین؟ بعد همون جمله معروف رو تکرار کرد: شما مشکلی برای گرفتن ویزا ندارین. با نوعی تاکید خاص گفت که ما کارهای اداریمون تموم نشده و شما باید 4 تا 6 هفته دیگه سایت رو چک کنین و هر وقت کیس نامبرتون رو دیدین یکیتون با پاسپورت ها بیاد و ویزاها رو بگیره. بعد هم اصل مدارک رو تحویلمون داد. موقع تحویل برگه صورتی نامه موجودی حساب بانکی و ارزشگذاری ملک رو پس داد و گفت موقع مراجعه مجدد از این مدارک سه سری کپی تهیه کنین تا داخل پرونده همه افراد کیس بذارن و همین رو هم در برگه صورتی نوشته. در آخرین لحظات به من گفت که یک سری سئوال برام ایمیل می کنه و جوابشو براشون ایمیل کنم. در مجموع من هم فکر می کنم تصمیم آفیسر از قبل گرفته شده و این که کسی بتونه در مصاحبه برگه صورتی رو به یک ضرب تبدیل کنه دور از انتظاره. مخصوصاً که تاریخ مصاحبه روی برگه صورتی مهر شده بود و همه چی از قبل آماده به نظر میومد. ما چون دختر کوچیکه اذیت می کرد نتونستیم بیشتر از این همراه بچه ها بمونیم و از همه خداحافظی کردیم اون روز بعد از ما بردیا سفید گرفت ولی بقیه دوستان به جمع کلیرنسی ها پیوستند.


فایل‌های پیوست پیش‌نمایش تصاویر

تشکر کنندگان: sayeh_m ، fire dragon ، mohajer13 ، mz821 ، امیر مهاجر ، رجبعلی ، el333 ، usa lover ، lilac ، s.s.h ، bayat_r ، asal1907 ، Judy Abbott 13 ، Soap McTavish ، payam62 ، lingni ، far-dv2013 ، mehdiii ، ابی هانی ، AFSHIN-PIC ، mohammad_r ، afs ، m@ry@m75 ، ensan ، shimoda ، roeentan ، dana ، amir82 ، nika ، AsemanAbee ، vroom ، alirezass ، 2013selectee ، ali heydari ، lilistar ، mdna ، ashakibafar ، yashim ، peyman1355 ، zavosh ، 3pideh ، IN.USA@2013 ، سمانه777 ، hana_fd ، Danoosh ، iman63ir ، nooshshahnar ، Hedieh20 ، rouzbehdarvishi ، گل نهال ، kasrafo ، sadeghi897 ، pr.kia ، nina22 ، kavirr ، parsush ، farmiz ، tajhizgaran ، mgolchin13 ، arahata ، raham ، hamedhamed ، mreza_ce ، victorygo ، HAZARA ، ASALI ، maryami2k4 ، آسمان نیلگون ، mino2013 ، mrr777 ، سلی ، SK89 ، ParsTrader ، enchantress_boy ، saeeds61 ، arezoo bj ، noura ، immigrant2us ، 3rip ، r_ent ، shaso ، unique ، tatoole ، nooshin kh ، ali5980 ، صوفیا صوری ، sce ، girl ، nora ، so_ar ، Mamadreza ، Gerdoo ، soroshnia ، شهلا 1346 ، mhz_ir ، eghtesad ، arash111 ، meton_exir ، ani_sheiton ، amin_sh ، ikamaly ، jazirehh ، parvin2013 ، saeid-ss ، hellen segara ، mani88 ، reza6966 ، kia_0950 ، 116053 ، abbas41 ، ghafari88 ، MONA FB ، almasystem ، roz 777 ، Aryan2014 ، maryam_a ، SOLTANI11 ، ali.agha ، soruosh ، kouroshd ، nedafarsi ، Lemony ، amin arefi ، farshadsh ، Given ، amiro0008 ، nedaba ، maziar irani ، OXyGeNziX ، afshinghwink ، khder ، عشق رفتن ، poopak16 ، ffrfar ، mani.iht ، zepehr ، ma300me ، powerb ، Lindsay Wagner ، محبت ، Aida.s ، nasim ، آلیس-1980 ، sepideh IR ، tenese ، m_yek ، saman98 ، f_90 ، Natasha9 ، بازگشت ، nasam ، sanaz asemani ، sipoona ، valencia ، zaaraa ، Rock ، remarya ، iman2 ، smhh7441 ، miyu ، we are one ، محمد. ، smpf ، javid666
ادامه عکس ها و متن که در پست قبلیم جا نشدند:
[عکس: attachment.php?aid=2646]
شورلت کوروت مدل 1974 (نمای پشتی)-آنکامال

[عکس: attachment.php?aid=2647]
آنادول مدل 1973 (نمای جلویی)-آنکامال

[عکس: attachment.php?aid=2648]
آنکامال- نمای داخلی

[عکس: attachment.php?aid=2649]
آنکامال- نمای داخلی

[عکس: attachment.php?aid=2650]
آنکامال- نمای داخلی

[عکس: attachment.php?aid=2651]
آنکامال- نمای خارجی- شب
[عکس: attachment.php?aid=2652]
آنکامال- نمای خارجی- شب
ادامه سفرنامه:
بعد از خروج از سفارت قدم زنان حاشیه بلوار آتاتورک رو متر کردیم و به یکی دو فروشگاه لباس سر زدیم. تصمیم گرفتیم بعد از ناهار و استراحت به این نقطه برگردیم. نرسیده به میدون کیزیلای وارد خیابون مشروطیت شدیم و به سادگی به هتل رسیدیم. رسید پول سفارت رو گذاشته بودن لای یکی از شناسنامه ها. تو هتل سایت CEAC رو چک کردم از حالت "Ready" به حالت "Administrative Processing" تغییر وضعیت دادیم و تاریخ آپدیت هم روز مصاحبه شده بود. آپدیت قبلی درست پیش از رفتن به فرودگاه بود که ایمیل مدارک مورد نیاز رو فرستاده بودند.
روز مصاحبه به نظرم یکی از بهترین روزهای سفر هست. حتی اگر مشمول کلیرنس بشین. یه باری هست که روی دوش آدم سنگینی می کنه و وقتی مصاحبه به اتمام می رسه این بار برداشته میشه و احساس سبکی خاصی به شخص دست میده. مصاحبه حال و هوای من رو به نوع دیگه ای هم تغییر داد. وقتی من با شانس کمی بیشتر از 1 درصد برنده شدم چون همه چیز تصادفی بود و من از هیچ مهارت خاصی برای رسیدن به این موفقیت استفاده نکرده بودم احساس خاصی در من پدیدار شده بود. این که من خاصم و یک نیروی برتر در بین 100 نفر دیگه من رو انتخاب کرده. ولی روزی که رفتم سفارت و دیدم 100 نفر دیگه مثل من اونجا حضور دارند و روزهای بعد همین تعداد و در سفارت های دیگه به همین شکل افراد ویزاهاشون رو دریافت می کنند به این نتیجه رسیدم که خیلی هم خاص نیستم. پرونده ی ما هم پرونده ای هست مثل صدها نفر دیگه و اگر مورد توجه نیروی برتری بودم و هستم در این شرایط خاص خیلی هم تنها نیستم!!!.
اون روز عصر دوباره به بلوار آتاتورک برگشتیم. آرش بن و آتیش رو دم فروشگاه زارا ملاقات کردیم و دقایقی با هم گپ زدیم و خندیدیم. به علت نامعلومی همه جا پر از پلیس ضد شورش و مجهز به ماشین آبپاش و سلاح گرم و سپر و کلاهخود بود.

چهارشنبه- روز هفتم- تسویه حساب با هتل و آخرین گردش
صبح باز بارندگی بود. با آیتکین در مورد حساب کتاب پول هتل صحبت کردم. برای 7 روز اقامت 1050 لیر باید می پرداختیم. روز آخر بود و ما هنوز برای بعضی از نزدیکان سوغاتی نخریده بودیم. شب اول از فروشگاهی به نام Akbaba کمی خرید کرده بودیم و بعد متوجه شدیم قیمتهاش خیلی مناسب بود. در نتیجه بعد از صبحانه دوباره به فروشگاه مورد نظر برگشتیم و خرید خوبی کردیم. این فروشگاه سه تا شعبه داره آدرس شعبه مرکزیش که ما رفته بودیم هست:
Tunali Hilmi Cad., No:50/23-Kavaklidere
موقع برگشت مقدار کافی دلار تبدیل کردم و بعد از برگشت به هتل با آیتکین تسویه حساب کردم. بعد هم مشغول جمع و جور کردن وسایل و خریدها شدیم. ساعت 5 بعد از ظهر قدم زنان به خیابان مشروطیت و HD Eskandar رفتیم. قبلش برای چنج مقدار کمی پول به یک بانک مراجعه کردیم که پاسپورت خواست و ما همراهمون نبرده بودیم. جای شما خالی از کباب اسکندر خوشمون اومد. کف یک ظرف دیس مانند نون پهن می کنن و روشو با ورقه های نازک گوشت می پوشونن. یک سس که ظاهراً ترکیب اصلیش گوجه فرنگی است روی مجموعه می ریزن. چند تکه گوجه فرنگی و یکی دو تا فلفل سبز بزرگ ولی غیر تند روش قرار میدن. بعد یک نفر در حالی که ظرف فلزی حاوی کره حیوانی داغ رو در رستوران چرخ میده براتون روغن مذاب روی غذا می ریزه. قیمت هاش از پرس معمولی حدود 12 لیره تا پرس دوبل 15 لیره متفاوت هست.

پنج شنبه- روز هشتم- بازگشت پر ماجرا
ساعت 7 بلند شدیم و باقیمونده وسایل رو جمع کردیم. صبحانه خوردیم و خواستیم تاکسی بگیریم که آیتکین نذاشت و مثلاً لطف کرد و به جایی زنگ زد که تاکسی مطمئن داشتند و طرف قرارداد هتل بودند. یک ربعی معطل کردمون تا بالاخره رسید. راننده مرد مسن عینکی بود که شلوار گشادی شبیه شلوار کردی به پا داشت. صندوق عقب رو که باز کرد دیدم ماشینه گاز سوزه و عقبش کپسول بزرگی گذاشتن. نمی دونستم که ترکیه هم ماشین دوگانه سوز داره. وسایل ما زیاد بود. چمدون ها جا نشد و در صندوق عقب بسته نشد. همه رو به زور کنار هم چپوند و با یک طناب در صندوق عقب رو بست تا وسایل بیرون نیفته. بعد هم بر خلاف تمام تاکسی هایی که این چند روز سوار شدیم خیلی مقرراتی و آهسته رانندگی می کرد طوری که خانمم ازش خواست سریعتر بره ولی گفت مسیر رادار داره و نمی تونه سریع تر بره. نیم ساعت قبل از پرواز رسیدیم تا چرخ دستی گرفتیم و پول راننده تاکسی رو دادیم و از بازرسی رد شدیم گیت ماهان بسته شده بود. از مسئول اطلاعات خواستم باهاش تماس بگیره. با بی میلی به یکی زنگ زد و گفت جواب نمی ده. القصه ما در حالی که داخل فرودگاه بودیم هواپیمای ماهان پرید. از یک باجه فروش بلیط در مورد اولین پرواز برگشت سئوال کردم در نهایت بلیط برگشت پگاسوس رو با یک استاپ در استانبول گرفتیم به مبلغ 1100 لیر برای ساعت نه و ربع شب. تا موقع پرواز همه جای فرودگاه سرک کشیدم و از ماکت آنکارا عکس گرفتم و سر بچه ها رو به هر مکافاتی بود گرم کردم.
[عکس: attachment.php?aid=2653]
ماکت آنکارا- فرودگاه اسنبوگا
پرواز برگشت از آنکارا به استانبول و از استانبول به تهران هر دو با بویینگ 737 بود که در هر ردیف 6 صندلی در دو طرف داشت. هواپیمای اول کاملاً پر بود ولی دومیه ردیف آخرش که اتفاقاً ما بودیم یک ردیف خالی داشت. موقع ورود اجازه ندادن کالسکه بچه رو داخل ببریم و به قسمت بار منتقلش کردن و همین باعث شد موقع تعویض هواپیما همه مون اذیت بشیم. خلبان های پگاسوس بر خلاف همکاراهای ایرانیشون تیک آف های تیز، اسپورت و پر تکانی داشتند. مهماندارهای پگاسوس با چرخ دستی خوراکی و نوشیدنیشون تو راهروی وسط حرکت می کردن و هر کسی چیزی می خواست بهش می دادن و پولش رو هم همونجا می گرفتن و یا اگر کسی کارت داشت با دستگاه کارت خوان کوچکی که داشتن ازش کسر می کردن. من یک ساندویچ مرغ برای دخترم گرفتم با دو تا آب معدنی شد 18 لیره. اینم مورد جالبی بود که تا حالا ندیده بودم. سرعت هواپیما، فاصله تا مقصد، موقعیت هواپیما هنگام عبور از شهرهای مختلف به صورت انیمیشن در مونیتورهای کوچک متصل به کابین بالای سر مسافرها نشون داده می شد. ساعت سه و نیم پروازمون در فرودگاه امام به زمین نشست. به خاطر یک سهل انگاری سفرمون پایان خوبی نداشت. تا ساعت 9 تو فرودگاه آنکارا علاف بودیم. در استانبول همون چیزی به سرم اومد که ازش دوری می کردم. یعنی خروج از هواپیمای اول بچه به بغل با ساکش وکیف لپ تاپ در فرودگاه استانبول اونم ساعت 11 شب و بدو بدو برای رسیدن به هواپیمای دوم که با دو تا بچه کوچک تجربه واقعاً ناخوشایندی بود. ساعت 4 صبح از بازرسی آخر فرودگاه امام رد شدیم و برادر خانمم با ماشین خودمون دنبالمون اومد. جمعه تا ساعت 12 ظهر خواب بودیم. شنبه صبح هم به سمت مشهد حرکت کردیم و سر شب به مشهد رسیدیم. در مجموع به جز مورد آخر سفر خیلی خوبی بود و به ما خیلی خوش گذشت. سفر همه به آنکارا یک سفر کاری هست ولی سعی خودتون رو بکنین که در کنار کار اصلیتون ازش لذت ببرین. امیدوارم که اگر شما هم راهی آنکارا شدین اوقات خوشی را در پیش داشته باشین و از پرحرفی و طولانی بودن این سفرنامه خسته نشده باشین. همگی موفق باشید. ارادتمند: سعید


فایل‌های پیوست پیش‌نمایش تصاویر

تشکر کنندگان: lilac ، s.s.h ، bayat_r ، mohajer13 ، asal1907 ، Judy Abbott 13 ، mz821 ، sayeh_m ، رجبعلی ، کاوه شیز ، Soap McTavish ، payam62 ، far-dv2013 ، lingni ، mehdiii ، AFSHIN-PIC ، ابی هانی ، mohammad_r ، afs ، m@ry@m75 ، el333 ، shimoda ، ensan ، roeentan ، dana ، amir82 ، nika ، amir2013 ، AsemanAbee ، vroom ، alirezass ، 2013selectee ، lilistar ، fire dragon ، mdna ، yashim ، peyman1355 ، zavosh ، سمانه777 ، hana_fd ، nooshshahnar ، iman63ir ، rouzbehdarvishi ، Hedieh20 ، 3pideh ، گل نهال ، sadeghi897 ، pr.kia ، nina22 ، kavirr ، parsush ، farmiz ، tajhizgaran ، mgolchin13 ، saeid-ss ، saeed_gh ، arahata ، kasrafo ، raham ، itsmasoud ، hamedhamed ، Danoosh ، storagemeter ، amairmonre ، rozelo ، HAZARA ، ASALI ، maryami2k4 ، fariba_a ، mrr777 ، سلی ، victorygo ، marjani ، پرستو ، SK89 ، ParsTrader ، enchantress_boy ، saeeds61 ، sh_aytak ، arezoo bj ، شهلا 1346 ، immigrant2us ، 3rip ، tatoole ، nooshin kh ، صوفیا صوری ، nora ، shivarahbari ، so_ar ، Mamadreza ، Gerdoo ، sepehr_sh ، mhz_ir ، usa lover ، arash111 ، ikamaly ، jazirehh ، parvin2013 ، mani88 ، h.shayan ، reza6966 ، kia_0950 ، امیر مهاجر ، ani_sheiton ، hushmandco ، سونیک ، amin arefi ، farshadsh ، n51 ، mehrdad pharm ، afshinghwink ، 5ina ، zepehr ، powerb ، محبت ، Aida.s ، آلیس-1980 ، tenese ، m_yek ، بازگشت ، nasim ، nasam ، sepideh jan ، sanaz asemani ، valencia ، ffrfar ، Rock ، remarya ، beet ، ALIARAD ، shlahni ، iman2 ، HERMES7 ، abbas41 ، محمد. ، smpf ، kits
باعرض سلام و درود به همه مهاجری های عزیز ..
بنا به پیشبینی ها قبل امروز میخواستم سفر ناممو بنویسم که متاسفانه فقط 1روز بعد از اقامتم توی انکارا یه ایمیل کذایی دریافت کردم که به دلیل وقایع غیر منتظره 1 هفته مصاحبم افتاد عقب و خلاصه سبک سنگین کردم دیدم به صرفه نیست بمونم و بعد مدیکال برگشتم وطن.
من بعد مصاحبه حتمن سفر نامه کاملمو مینویسم اما یه نکته هست که بگم و اونم اینه که من بر خلاف 99 درصد باقیه تو ایران کارت واکسن نگرفتم و ترجیح دادم که اونجا واکسنامو کامل بزنم و به نظر خودم هم بهتر بود چون بعد تست انتی بادی خودشون تشخیص میدن چه واکسنایی نیازه و میزنن من خانمی رو دیدم که جر و بحث راه انداخته بود که من فلان واکسنو قبلن زدم چرا الان به من زدید و خانم دکتر هرچی میگفت که تو آنتی بادی شما نشون نداد باز این خانم ول کن معامله نبود و کلی هم وقت مارو گرفت............. بگذریم .......
به هرحال به من 4 تا واکسن تزریق شد اگه اشتباه نکنم سرخک.آبله.دیفتری.کزاز بود و 330 دلار هم هزینم شد که در مقایسه با نفراتی که اونجا دیدم فقط 100 دلار بیشتر شد که اونم به نظرم منطقیه چون برای تهیه کارت واکسیناسون از ایران تا اونجایی که میدونم 330 هزار تومن هزینشه حالا شایدم من اشتباه میکنم..... به هر حال میخواستم تجربو بگم چون میدونم که با بقیه فرق داره و اکثرا با کارت میان خلاصه اینم یه راهشه....موفق باشین ... و در اخر خدا به همه اونایی که مصاحبشون عقب افتاد صبر بده ...تا بعد بدروود...
شماره کیس:2013AS36XX/تاریخ رویت قبولی:2012 May/کنسولگری:Ankara
مصاحبه:march / نتیجه مصاحبه:برگه صورتی.تاريخ کلير شدن برابر با سالگرد قبولىBig Grin
داستان من و ویزام:

پیش از هر چیز از شرایط کیسم میگم:
خانم، مجرد، شغل آزاد، مدرک: لیسانس و دانشجوی فوق(که این آخری رو اصلا اعلام نکرده بودم)، تمكن مالي: ٧٦ ميليون و مسافرت به ترکیه: به همراه آقای پدر

روز پنج شنبه ساعت 5 صبح با هواپیمایی ماهان پرواز داشتیم، بلیط ما یک طرفه بود، دو روز قبلش حواله دلار مسافرتی ام رو از شعبه میرداماد بانک ملت گرفته بودم
مدارک لازم:
اصل گدرنامه به همراه کپی از صفحه اول و آخر، اصل بلیط مهر شده و کپی، اصل و کپی عوارض خروج ( قابل پرداخت در شعب بانک ملی)

ساعت 2 با آژانس سیر و سفر که از روز قبلش رزرو کرده بودم به مبلغ 40 هزار تومان به سمت فرودگاه راهی شدیم، 50 دقیقه بعد رسیدیم و مجبور شدیم مدتی طولانی صبر کنیم. میزان بار برای هر نفر 30 کیلو بود، که ما فقط حدود 30 کیلو با خودمون غذای آماده و آب معدنی برده بودیم! دو کیلو اضافه بار داشتیم که مشکلی پیش نیومد...
پرواز راس ساعت انجام شد و دو ساعت و بیست دقیقه بعد در فرودگاه آنکارا پیاده شدیم، دمای هوا صفر درجه سانتی گراد بود.

ما هتل ددمان رو انتخاب کرده بودیم، به علاوه ترانسفر رفت و برگشت (20 دلار برای هر نفر). به محض ورود راننده منتظرمون بود ، داخل وَن، دوستان خوبی از جمله "بردیا" و "مرغ دریایی" رو حضورا ملاقات کردیم که حضورشون در طول سفر همواره باعث خوشحالی و دلگرمی من بود... Smile
حدود 40 دقیقه بعد به هتل رسیدیم ولی متاسفانه گفتن که اتاقمون هنوز آماده نشده و باید یکی دو ساعت منتظر بمونیم و اون روز اگه صبحانه میخواستیم باید پولش رو جداگونه پرداخت میکردیم.

ما همگی هتل رو فقط تا سه شنبه یعنی روز مصاحبه مون با قیمت شبی 86 دلار برای اتاق دابل رزرو کرده بودیم. چون میخواستیم بعدش بریم استانبول. که بعدا با مشورت با چند نفر از این کار منصرف شدیم چون گفتن اگه یه ضرب بگیرین پاسپورتتون دستشون میمونه و ممکنه توی اتوبوس استانبول یهو پلیس پاسپورت بخواد یا اینکه بدون پاسپورت هتل نتونیم بگیریم.
روز سه شنبه که رزرو هتلمون تموم شد کلی بهمون گفتن که هتل جا نداره به خاطر یه کنفرانس خیلی شلوغ شده بود. ولی در نهایت همون جا موندیم.


دکتر:

من ساعت 10 وقت دکتر داشتم ولی زودتر رفتیم، پیاده عازم شدیم و ساعت 9 در مطب بودیم. یکی از دوستامون فراموش کرده بود نامه دعوت به سفارت رو با خودش بیاره که یکم باعث معطلیمون شد ولی به هر حال انجام شد. در ضمن نامه وقت دکتر اصلا از هیچ کدوممون خواسته نشد.

معاینه من توسط آقای دکتر اونگان انجام شد، من با ایشون انگلیسی صحبت کردم ولی حس می کردم یکم از این جریان خوششون نمی اومد و کلا خیلی بی حوصله برخورد میکردن و با اینکه من جای آبله مرغون رو روی بدنم بهشون نشون دادم و تست آنتی بادی هم داشتم، گفتن باید دوباره آزمایش بدی
و وقتی اعتراض کردم، فرمودن "به نفعته که بزرگترین شانس زندگیت رو با کل کل کردن با من از دست ندی!"

منشی ها برخورد مناسبی نداشتن و کلا سختشون بود جواب بدن، مثلا میگفتن 100 دلار بده، من می پرسیدم بابته چیه این صد دلار، با صدای بلند تر تکرار می کردن 100 دلار!

خلاصه من کوتاه اومدم و در نهایت از 200 دلاری که دادم 20 لیر بهم برگردوند. توصیه می کنم 50 دلاری همراهتون باشه وگرنه 100 دلاریتون با ضریبی نامعلوم چنج میکنه و باقیش رو لیر می پردازه.
فردا ساعت هم 3 رفتیم و نتیجه رو گرفتیم و هیچ صحبتی از تست آنتی بادی که انجام داده بودم نشد.


مصاحبه:

مصاحبه ما روز سه شنبه بود و چون 5 روز زودتر رفته بودیم خیلی معطل شدیم، هرچند که روزها به سرعت با هم نشینی دوستان خوبم میگذشت. من تقریبا هیچ خریدی نکردم. اونجا کارت های تلفن آبی رنگی در همه سوپرمارکت ها به قیمت 4.5 لیر وجود داشت که میشد از تلفن های عمومی هتل با ایران 5 دقیقه صحبت کرد. یکی از دوستانمون ایرانسلش رو 50 هزار تومان شارژ کرده بود، شاید هم 20 هزار تومان، که حتی پنج دقیقه هم نشد باهاش حرف بزنه و تموم شد.
شب ها میرفتیم کافه و رستوران. روزها هم قدم میزدیم. تا اینکه شب مصاحبه شد و ناگهان استرس شدیدی هر سه ما را فرا گرفت!

تصمیم گرفتیم مصاحبه رو شبیه سازی کنیم، خلاصه پدر بنده نشستن و ما یک به یک، کیف در دست، جلوی ایشون می ایستادیم و خیلی جدی سوال های مصاحبه رو که در امضای عمو سعید عزیز هست رو ازمون میپرسیدن...
به نظرم تمرین خیلی خوبی بود چون ایرادهای کارمون رو فهمیدیم، مثلا به من گفتن ریلکس تر باشم و لبخند بزنم

شب مصاحبه متاسفانه من از استرس حتی یک دقیقه هم نخوابیدم و تا صبح به موسیقی نه چندان دل نواز خُر و پُف های پدر گوش می کردم...

ساعت 6:30 صبحانه خوردیم و 7:30 حرکت، هوا سرد بود و تصمیم گرفتیم با تاکسی بریم ، اگه درست به خاطر بیارم از ددمان تا سفارت حدود 7 لیر پرداختیم
وقتی رسیدیم بلافاصله صف مهاجرتی ها از بقیه جدا شد و ما تقریبا نفر آخر بودیم (ساعت 7:45) رسیدیم و بعد از ما کلا 2 3 نفر دیگه اومدن
وارد که شدیم به خانم دم در که مدارک رو تحویل می گرفت گفتم من باید یه اصلاح کوچیک تو فرمم انجام بدم (تازه شب قبلش فهمیده بودم!) گفت فرم اصلاح شده رو آوردی؟ گفتم نه!! گفت پس به آفیسر موقع مصاحبه بگو.

خلاصه نشستیم، ساختمون سفارت خیلی قدیمی بود و اصلا شیک نبود، زمان به شدت دیر میگذشت، ساعت 9 شده بود و هنوز هیچ خبری نبود، یهو شماره خودمو رو صفحه مانیتور دیدم و از جام پریدم. به باجه مربوطه که رفتم خانومی گفت اصلاحاتت رو انجام بده، منم با خودکار آبی فرم رو خط زدم و صحیح هاش رو نوشتم!
من رشته ام زبانه و چندین سال هست که تدریس میکنم ولی با این حال تصمیم گرفتم زبان مصاحبه رو فارسی انتخاب کنم که تمرکزم بالا بره.
بعدش رفتم یه باجه دیگه برای انگشت نگاری و پرداخت 330 دلار. برخورد همگی بسیار دوستانه بود جوری که استرسم رو میگرفت. مصاحبه ها تازه از ساعت 9:30 آغاز شد و خیلی ترتیب خاصی نداشت، مثلا من اول از همه برای انگشت نگاری رفتم ولی مصاحبه ام پس افرادی که بعد من اومده بودن انجام شد... بلاخره بعد از کلی انتظار حدود ساعت 11 نوبت من شد...

افیسر: آیا سوگند میخورید که...؟
من: سوگند می خورم

ا: شغل شما چیه؟
من: تدریس زبان انگلیسی

ا: جدی؟ پس چرا فارسی رو انتخاب کردین؟
من: I wanted to avoid any possible misunderstandings

ا: لهجه تون چه خوبه. کجا زبان رو یاد گرفتین؟
من: Cool

ا: یکم در مورد شغلتون توضیح بدین
در آمریکا کجا می خواین برین؟
برنامه شغلیتون برای اونجا چیه؟

تبریک میگم شما واجد شرایط هستین...

یهو فکر کردم میخواد بگه: ...ولی یه پروسه ای هست که باید بررسی شه... رو میزش هم پر برگه صورتی بود. یهو قیافم رفت تو هم که...
گفت: فقط پاسپورتتون میمونه پیش ما
در این لحظه بود که من یهو پریدم بالا و به شدت خوشحال شدم و تشکرات فراوان خود را اظهار نمودمWink
ایشون یه برگه سفید که فکر میکردم خیلی چیز مهمی باشه در حالی که فقط قبض پرداخت پولم بود رو به همراه لبخندی زیبا تحویلم دادن.

قبل من "مرغ دریایی" و بعد من هم "بردیا" یه ضرب گرفتن که دیگه خوشحالی هممون رو صد چندان کرد. در اون روز تنها ما سه نفر سفید گرفتیم...
عمو سعید و خانواده محترم و دوست داشتنی شون رو هم زیارت کردیم که باعث دلگرمی بود...

کل پروسه مصاحبه به قدری آسون بود که من یه دفعه از استرس خودم و این همه حرصی که از اردیبهشت تا کنون خورده بودم خنده ام گرفت و شروع به قهقهه کردم، که البته سریع قطعش کردم.

من در مورد انتخاب لباس خیلی سخت گرفته بودم، دوست داشتم کاملا حرفه ای به نظر بیام و پس از مدت ها جستجو، کت و شلوار و پیرهن و کفش مورد علاقه ام رو برای مصاحبه انتخاب کرده بودم...
که در مقایسه با دیگر دوستانی که با جین و بلوز و خود خانم آفیسر که با تی شرت نشسته بودن کمی خنده دار به نظر میرسیدم. و تنها خانمی بودم که اونطوری لباس پوشیده بود که حس میکنم کمی توجه بقیه رو جلب میکرد Big Grin

پس فردای مصاحبه رفتیم پی تی تی (به قول ترکها پِ تِ تِ) شماره 5 ادلیسرای (عدالتخانه). از ددمان پیاده تقریبا نیم ساعت تا چهل دقیقه راه بود. گفتن ویزامون هنوز نیومده و ما هر چقدر چاخان گفتیم که پس فردا بلیط داریم و باید زودتر بگیریم و آدرس پست مرکزی رو بدین... فایده ای نداشت. شماره تلفنشون رو گرفتیم و برگشتیم. فردای همون روز، یعنی روز سوم پس از مصاحبه برام از سی اس سی یه ایمیل اومد که مدارکم به پست تحویل داده شده و یک تا دو روز دیگه آماده گرفتنه. تماس گرفتیم و گفتن بیاین آماده اس ما هم با سرعت هرچه تمام تر رفتیم و تحویل گرفتیم Smile

و در نهایت روز شنبه رفتیم از دفتر تهران تراول که روبروی ددمان بود بلیط برگشتمون رو با قیمت 84 دلار برای یکشنبه اوکی کردیم.

نکات جالب انگیز!:

من در فرم های ارسالی به آنکارا 5 6 غلط داشتم که خیلی نگرانم میکرد، تصحیح شدشون رو رو دو هفته قبل از مصاحبه ام فرستاده بودم آنکارا ولی روز مصاحبه کوچکترین صحبتی از آنها نشد!
دوستمون بردیا موقع ثبت نام اولیه تاریخ تولدشون رو اشتباه زده بودن، که این هم مشکل ساز نشد. گویا موقع مصاحبه نه آفیسر و نه خود بردیا حرفی از این اشتباه نزده بودن البته قبلا موضوع رو به کی سی سی اعلام کرده بود. تنها مشکلی که پیش اومد این بود که وقتی ویزا صادر شد تاریخش، همون تاریخ اشتباه خورده بود که باعث چند روز معطلی شد ولی بعدش درستش کردن.

تایم صبحانه هتل از 6:30 تا 10:30 بود... من هر روز صبح با کلی زور و زحمت بچه ها رو ساعت 9:30 10 از خواب بیدار میکردم و می رفتیم صبحانه . همون طور که گفتم تو هتل یه کنفرانس بود که باعث حضور صد ها چینی شده بود ( شایدم کره ای و یا ژاپنی ) ولی ما هیچ وقت سر صبحانه نمیدیدمشون و تعجب میکردیم...
روز مصاحبه که ساعت 6:30 برای صبحانه رفتیم یهو اون صد تا چینی رو در رستوران هتل دیدیم با همسر و بچه های کوچکشون که صبحانه شون تموم شده بود و داشتن از رستوران خارج میشدن!
اینجا بود که به تفاوت فرهتگ ها پی بردیمRolleyes

پنج شنبه شب، ولنتاین بود که من فقط اون شب آنکارارو دوست داشتم. یه خیابونی نزدیک جان اف کندی بود که متاسفانه اسمش رو یادم نیست، توش پر رستوران و کافه بود... اون شب یه شور و شوق خاصی اونجا برپا بود... دختر پسرا همه با لباس و چهره های آراسته، با گل و کادو تو صف های انتظار بیرون رستوران ها منتظر بودن. همه خوشحال بودن... که خیلی بهم انرژی می داد.

از امکانات هتل ما، استخری کذایی بود که در واقع حوضچه ی آب سردی بیش نبود و اصلا نمیشد ازش استفاده کرد ولی ما یکی دوبار رفتیم حمام ترکیش و آب بازی کردیم که هر سری به خاطر سر و صدای زیاد دعوامون کردن. غیر از این مورد، ما همه گی از ددمان کاملا راضی بودیم...
یه روز از شدت بیکاری بود فکر کنم که رفتیم هتل گردی. هی میرفتیم تو هتل های مختلف و میگفتیم ما میخوایم اتاق هاتون رو ببینم. از این هتل ها بازدید کردیم: گلد، آنکارا پلازا، اتپ بولوار، الیت و یکی دو تای دیگه...
که در مقایسه با هتل ما واقعا بد بودن، با همون قیمت و یا اندکی پایین تر
و در پایان خدا را شکر کرده و به هتل خودمون باز گشتیم.

در مورد خرید باید بگم که قیمت کفش، اونجا به نظرم مناسب اومد. مثلا بوت چرمی که من از چرم نوین 800 هزار تومان قیمت داشتم اونجا با همون کیفیت 300 تومان بود و افرادی که اهل خرید از برند های معروف هستن قیمت ها در مقایسه با تهران به مراتب مناسب تره. مثلا یه پالتو منگو که تو تهران میخریم 500 هزار تومان، اونجا بود 200 تومان. ولی در کل چیز ارزونی وجود نداشت و من مرتبا به خودم یادآوری میکردم که به زودی میرم آمریکا و نباید خرید کنم. در این سفر بود که من با پوست و استخون معنای بی ارزشیه ارز وطنم رو حس کردم...

در کل، شهر آنکارا رو خیلی جای دوست داشتنی ای نمیدونم. هوا خیلی سرد بود. من همه جا با شالگردن و کلاه پشمی بودم، ولی خانم های ترک با لبی خندان و دامنی کوتاه در خیابان ها قدم میزدن.

در پایان از مهاجرسرا تشکر میکنم که تو تک تک مراحل کمکم کرد و برای تمامی اعضا از صمیم قلب آرزوی موفقیت میکنم
كيس نامبر:2013AS4xxx
کنسولگری: Ankara
مصاحبه: هفته سوم فوریه
دریافت ویزا: یک ضرب
لینک سفرنامه




کاربران در حال بازدید این موضوع: 1 مهمان